.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 44 - الحمد لله رب العالمين
 
  
 

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

مخاطب خدا و قيم قرآن

ظواهرقرآن
در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
يك نمونة عملي و كاربردي
تفسير سورة حمد

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

«الحَمدُ للهِ ربِّ العالمينَ»

«الحمد لله»:

1 ـ «"الحمد لله ربّ الْعالمين"، يعني همه سپاس، خداي را پروردگار جهانيان... .
اين ثنايي است كه خداي جلّ جلاله، بر ذات خود مي‌گويد، براي تعليم ما.
صورت اين كلام، خبر است و مراد امر است.
معنايش آن است كه: بگوييد حمد خداي راست به نعمتهايي كه به ما ارزاني داشت.
ابن عباس گفت: معني آن است كه: شكر خداي را».
* اينكه مفسّر مي‌گويد: "اين ثنايي است كه خداوند بر ذات خود مي‌گويد" دلالت بر اين دارد كه خداوند ثناء را انشاء فرموده و خود را حقيقتا ثنا مي‌گويد نه براي تعليم و آموزش ما.
و آنجا كه مي‌گويد: "خداوند براي تعليم ما اين ثنا را گفته"، لازمه اش اين است كه خداوند ثناء را انشاء نفرموده و حقيقتا ثنائي صورت نگرفته است.
و آنجا كه مي‌گويد: صورت كلام خبر است و مرادش امر است، و نيز اينكه مي‌گويد: معنايش اين است كه "بگوييد: حمد خداي راست... "  صراحت دارد بر اينكه، خداوند، اين ثناء را انشاء نفرموده است.
تناسب اين چند رأي متغاير، شايد چندان ساده نباشد!

2 ـ «اين ثنايي است كه خداي تعالي جلّ جلاله بر خود مي‌گويد و ما را به ثنا و حمد خود مي‌آموزد.
لفظش خبر است و مرادش امر است.
معنيش اين است كه: بگوييد كه حمد و ثنا و ستايش و شكر مر خداي راست جلّ جلاله به خاطر نعمتهايي كه به ما ارزاني داشته است.
حمد از شكر عام تر است. چون حمد در جاي شكر استعمال كنند و شكر در جاي حمد استعمال نكنند.
حمد بر خصالي باشد، اگر چه به تو نرسد. ولي شكر بر نعمتي باشد كه از او به تو رسد.
حمد به زبان باشد و شكر به اركان.
هركه حمد كرد شكر كرده باشد و اگر شكر كند حمد نكرده باشد».
* در اين صورت، خداوند، ذات خود را در واقع سپاس نمي‌گويد. بلكه صورتي از سپاس است كه فقط براي آموزش و مكلّف كردن و امر كردن به ماست. و معلوم نيست آيا منظور مفسّر اين است كه پيش از جمله خبرية "الحمد لله" فعل امر "قولوا" در تقدير است، يا اينكه امر بودنش مستند به احاطة مفسّر بر ارادة خداست‌!

3 ـ «حمد، سپاس و ثناء نسبت به فضيلتي است كه به اختيار از كسي مانند كردار نيك بروز كرده باشد.
حمد و مدح و شكر، در معني با يكديگر نزديك مي‌باشند.
نقيض حمد، ذم است و نقيض مدح، هجاء، و نقيض شكر، كفران است».
* بنا بر اين گفته، حمد خدا را در صورتي حمد مي‌گوييم كه در مقابل بروز اثري از او به ما باشد. در غير اين صورت حمد نيست. و اين درست بر عكس نظري است كه در فرازهاي پيشين گذشت».

4 ـ «"الحمد لله" يعني همه صفات عالي و ستايش ها و سپاس ها براي آن خدائي است كه سزاوار پرستش است... .
از اين آيه دو چيز استفاده مي‌شود: 1 ـ وجوب شكر نعمت دهنده. 2 ـ راه و طرز آن».
* صاحب اين رأي، الف و لام در "الحمد" را استغراق مي‌داند، و "حمد" را به معني صفات عالي نيز گرفته است.

5 ـ «علما در حمد و شكر بر دو قولند.
بعضي مي‌گويند، به يك معنا مي‌باشند.
ولي محقّقان، بين اين دو كلمه فرق گذاشته و گفته‌اند:
حمد عبارت است از ثناي انسان به خصالي كه در شخصي است اگر چه به تو نرسد.
ولي شكر بر نعمتي باشد كه از او به تو رسد.
و برخي گفته‌اند: حمد به زبان است و شكر به اركان و عمل».

6 ـ «هر ثنائي و آفريني كه از ازل تا ابد موجود و معلوم بود و هست و خواهد بود، جملة آن بتمام و كمال مر خدايرا كه مسمّي و موصوف است به همه اسماء و صفات كماليّه. آفريننده و پرورنده و دارنده و تربيت كننده و سازنده كارهاي همه عالميان از ملائكه و جن و انس و وحوش و طيور و سباع و حيوانات آبي و غيره».

7 ـ «الف و لام "الحمد" براي استغراق است.
يعني همه حمدها و ستايشها خاص خداست. به علت آنكه همه چيز افاضه اوست و مالك واقعي اوست.
براي هر كسي ستايش شود، بعد از دقّت خواهيم ديد كه عمل او به خدا منتهي مي‌شود و جزئي از ربوبيت اوست».

8 ـ «حرف الف و لام كه در اوّل "الحمد" آمده، استغراق و عموميّت را مي‌رساند.
و ممكن است لام جنس باشد.
هركدام باشد مآلش يكي است».

9 ـ «الف و لام در "الحمد" الف و لام جنس است.
و لام در "لله" نيز لام اختصاص مي‌باشد ـ يعني جنس حمد به خدا اختصاص دارد ـ ».

10 ـ «ظاهر سياق و به قرينه التفاتي كه در جملة "اياك نعبد" به كار رفته است، و ناگهان خداي سبحان مخاطب بندگان قرار گرفته، چنين دلالت دارد كه سورة مورد بحث، كلام بنده خداست.
بدين معنا كه خداي تعالي در اين سوره به بنده خود ياد مي‌دهد كه چگونه حمدش گويد.
و چگونه سزاوار است كه ادب عبوديّت را در مقامي كه مي‌خواهد اظهار عبوديّت كند رعايت نمايد».
* صاحب اين رأي، به اين دليل كه خداوند در اين سوره از حالت غيبت ناگهان به حالت خطاب در "اياك نعبد" تغيير ايجاد كرده است، يعني التفات ايجاد نموده، و ناگهان خودش را مورد خطاب بندگان قرار داده است، چنين استنباطي نموده است.
و بنا بر اين تفسير، خداوند واقعاً خود را حمد نمي‌گويد. بلكه روش حمد را به بندگان مي‌آموزد. مثل اينكه خداوند به بندگانش فرموده باشد كه: "ببينيد چگونه من حمد مي‌كنم! شما هم اينگونه حمد كنيد"!

11 ـ «به قاعده عربيّت، الف و لام "الحمد" يا الف و لام عهد است، يا الف و لام استغراق.
اگر عهد باشد، اشاره به آن حمدي است كه لايق قدس او و مخصوص به اوست.
و آن، حمد و ثنايي است كه ذات احدي، خود را به آن توصيف نموده و آن حمد پيامبران و اولياي الهي است... .
و اگر استغراق باشد، اعتراف به اين است كه تمام مراتب و درجات كمال و بزرگواري و ثناء و ستايش از هر ستايش كننده‌اي كه سر زند، مخصوص به آن فرد ازلي و آن موجود سرمدي است».

12 ـ «گفته‌اند: فرق است بين "حمد" و "مدح".
"حمد" ستايش و ثناء بر فعل جميل و نيكويي است كه از روي اراده و اختيار صادر گشته و مدح اعم است.
و چون تمام موجودات، فعل اختياري حق تعالي است و هر موجودي نسبت بخود در منتهاي حسن و كمال و محكم كاري است،... لهذا فرموده: "الحمد لله" كه حمد را اختصاص به خود داده.
و نيز بعضي گفته‌اند:
"حمد" و "شكر" يك معني دارد.
و بعضي گويند دو معني دارد:
"حمد" در موقع ستايش و ثناء بر اوصاف نيكوي بشري استعمال مي‌شود... لكن "شكر" اعم است، هم در مقام ستايش بر صفات نيكو استعمال مي‌شود و هم در مقام نعمت.
پس هر شكري حمد هست ولي هر حمدي شكر نيست».

13 ـ «"حمد"، جامع معناي "شكر" و "مدح" است.
بدين جهت گاه به معناي "شكر" يعني سپاسگزاري آمده و گاه به معناي "مدح" يعني ستايش».

14 ـ «عرفا مي‌گويند: "حمد"، اظهار كمال محمود است... .
"حمد"، اظهار و اعتراف به اوصاف جمال و جلال و كمال حق و تحلية ذات مقدّس حق است بتمام اسماء الحسني و نُعوت ذوالجلال».

15 ـ «"الحمد لله" اقرار و اعتراف به اين است كه "حمد" و ستايش مخصوص به ذات احديّت است».

16 ـ «"حمد"، اظهار كمال محمود است. يعني نماياندن مزاياي شخص مورد ستايش. ولي كمال خدا، همان افعال و آثار اوست».

17 ـ «ستايش به زبان، همان است كه پيغمبران گفته‌اند و هم در قرآن است كه همان كلمه "الحمد" باشد.
و ستايش به عمل، انجام افعال نيك براي خداست.
و ستايش به احوال، دارا شدن كمالات علمي و عملي است و تخلّق به اخلاق حسنه».

18 ـ «در اين جمله كه گفته: "ستايش براي خداست" و نگفته است: "خدا را ستايش مي‌كنم" اشاره به اين است كه كسي قادر بر ستايش او نيست. زيرا او شايسته ستايش است در ازل و ابد.
و جمله "ستايش براي خداست" با حال غفلت هم صحيح است ولي جمله "حمد مي‌كنم" در حال غفلت غلط است».

19 ـ «مراد از "الحمد لله" انشاء حمد است. يعني خدا را حمد مي‌كنم».

20 ـ «خلافي نيست در ميان قرّاء سبع و عشر در آن كه: "الحمدُ" به ضم "د" خوانند. و به خاطر مبتدا بودن، مرفوع است. و خبرش، "لله" است.
تقدير جمله اينگونه است كه: "الحمد ثابت لله" يعني حمد براي خدا ثابت است.
يا تقديرش اين است كه: "الحمد كائن لله" يعني حمد براي خدا مي‌باشد».

21 ـ «محمّدبن هارون العتكي و رؤبةبن العجاج، "الحمدَ" به نصب "د" خوانند. چون فعل "احمِدُ" را پيش از "الحمد" در تقدير مي‌گيرند.
تقدير جمله اينگونه مي‌شود: "اَحمَدُ الحمدَ للهِ"».

22 ـ حسن بصري مي‌گويد: "الحمدِ لله" بكسر "د". براي اينكه دال در "الحمد"، از لام "لله" كه مكسور است، تبعيّت كرده و هردو مكسور خوانده شوند».

23 ـ «ابراهيم بن ابي عبله مي‌خواند: "الحمدُ لُلّه" به ضم "لام" در "لله". براي اينكه "لام" در "لله" تابع "دال" در "الحمدُ" شده و هردو به حالت ضمه خوانده شوند».

24 ـ «"الحمد لله" هم شكر است و هم اقرار به نعمت خداي تعالي و هدايت او.
در نتيجه معنايش چنين است: "شكر مر خداي تعالي به خاطر نعمتهاي باطنيّه و ظاهريّه‌اي كه به بندگانش ارزاني داشت"».

25 ـ «الف و لام در "الحمد" براي عهد است. و معهود، تمام چيزهايي است كه در شرع وارد شده.
پس ما امر شده‌ايم كه به خاطر آنچه در شرع وارد شده او را حمد كنيم».

چكيدة آراء:

* «از اين آيه، وجوب شكر نعمت دهنده و روش شكر گزاري استفاده مي‌شود».
* «"الحمد لله" هم شكر است و هم اقرار به هدايت و نعمتهاي خداي تعالي به بندگان».
* «اين ثنا ثنايي است كه خداوند براي آموزش ما بر خود مي‌گويد».
* «صورت اين ثناء خبر است و مرادش امر مي‌باشد».
* «خطاب "ايّاك نعبد" به خدا، پس از ايراد جملاتي به شكل غيبت ـ سوم شخص ـ ، دليل بر اين است كه خدا به بنده اش مي‌آموزد كه چگونه حمدش گويد. پس در حقيقت خدا به زبان بنده اش سخن گفته و اين كلام، كلام بندة اوست».
* «مراد از "الحمد لله" انشاء حمد است».
* «معنايش اين است كه: همة سپاس براي خدا، پروردگار جهانيان».
* «معنايش اين است كه: بگوييد، حمد و ثنا و ستايش و شكر براي خداست».
* «معنايش اين است كه: بگوييد، حمد براي خداوند است به خاطر نعمتهايي كه به ما ارزاني داشت».
* «"الحمد لله" يعني همه صفات عالي و ستايشها و سپاسها براي آن خدايي است كه سزاوار پرستش است».
* «جنس حمد مختص خداست».
* «تمام ثناءهاي ازل تا ابد، براي خدايي است كه موصوف به همة صفات كماليه و آفريننده و پروراننده و صاحب و سازندة كارهاي همة عالميان است».
* «گفتن "الحمد لله" اقرار و اعتراف به اين است كه حمد و ستايش، اختصاص به خداوند دارد».
* «چون عمل افراد جزئي از ربوبيّت خداست، پس ستايش افراد، در واقع ستايش خداست»!
* «كمال خداوند، همان افعال و آثار اوست و حمد ستايشگران، اظهار و نماياندن اين كمال است».
* «"حمد" نمودن، اظهار كمال محمود است».
* «"حمد" اظهار و اعتراف به اوصاف جمال و جلال و كمال حق و آراستن ذات حق به تمام اسماء حسني و صفات ذوالجلال است».
* «كسي قادر به ستايش خدا نيست. چون او از ازل تا ابد شايسته ستايش است».
* «"الحمد لله ـ ستايش براي خداست" در حال غفلت هم صحيح است».
* «"الحمد لله" به گونه‌اي اطلاق دارد، كه شامل حال غفلت و توجّه، و ازل تا ابد مي‌شود».
* «"احمدُ الله ـ خدا را حمد مي‌كنم" در حال غفلت غلط است».
* «به دليل نا تواني افراد بر ستايش ازل تا ابد و در حال غفلت و توجّه، خداوند نفرمود: "احمدُ الله" كه در حال غفلت غلط باشد. بلكه فرمود: "الحمد لله" كه در حال غفلت هم صحيح باشد».
* «"حمد" به خاطر وجود خصلتي در محمود است، اگر چه سودي به ستايش كننده نرسد».
* «"حمد" و سپاس و ثناء، كسي را سزد كه به اختيار، از او فضيلتي چون كردار نيك سر زند».
* «"حمد" ستايش و ثناء بر فعل زيبا و نيكويي است كه از روي اراده و اختيار از محمود صادر گردد».
* «چون تمام موجودات، فعل اختياري حق تعالي بوده و در منتهاي حسن و كمال و محكم كاري اند به همين دليل خدا "حمد" را به خود اختصاص داد».
* «"شكر" بر نعمتي است كه از كسي به شخص شكر كننده برسد».
* «"حمد" با زبان انجام مي‌شود و شكر با اعضا و جوارح».
* «حمد به زبان، يعني گفتن كلمه "الحمد لله" كه پيغمبران گفته‌اند و در قرآن است».
* «"حمد" به عمل، كه انجام افعال نيك است براي خدا».
* «ستايش به احوال، كه دارا شدن كمالات علمي و عملي و تخلّق به اخلاق حسنه است».
* «"حمد" و مدح و شكر در معنا، به يكديگر نزديك مي‌باشند»
* «ابن عباس گفت: معناي "الحمد لله" آن است كه: شكر خداي را»
* «"حمد" و "شكر" يك معنا دارند».
* «"حمد" و "شكر" دو معنا دارند».
* «"حمد"، در بر گيرندة معناي شكر و مدح است».
* «"حمد" در ستايش بر اوصاف نيكوي بشري استعمال مي‌شود».
* «"شكر" اعم است، هم در مقام ستايش بر صفات نيكو، و هم در مقام نعمت استعمال مي‌شود».
* «هر شكري حمد است ولي هر حمدي شكر نيست».
* «"حمد" از "شكر" عام تر است. چون "حمد" را به جاي "شكر" استعمال مي‌كنند، و "شكر" را به جاي "حمد" استعمال نمي‌كنند».
* « ـ "حمد" اعم از شكر است. يعني: ـ هركس "حمد" كند، "شكر" را نيز به جاي آورده، ولي اگر "شكر" كند، "حمد" را به جاي نياورده است».
* «الف و لام "الحمد" يا الف و لام عهد است يا الف و لام استغراق».
* «اگر الف و لام "الحمد" براي عهد باشد، اشاره به آن حمدي است كه لايق قدس او و مخصوص به اوست. وآن، حمد و ثنايي است كه خود را به آن توصيف نموده است يعني حمدي كه از پيامبران و اولياء صادر مي‌شود».
* «اگر الف و لام "الحمد" براي استغراق باشد اعتراف به اين است كه تمام مراتب كمال و بزرگواري، و هر ثناء و ستايشي از هر كس كه سر زند مخصوص خداست».
* «الف و لام در "الحمد" براي عهد است و ما امر شده‌ايم به خاطر آنچه در شرع وارد شده خدا را ستايش كنيم».
* «الف و لام در "الحمد" الف و لام جنس است».
* «ممكن است الف و لام در "الحمد" الف و لام جنس باشد».
* «الف و لام در "الحمد" استغراق و عموميت را مي‌رساند».
* «الف و لام در "الحمد" به اين دليل استغراق است و عموميّت را مي‌رساند كه، همه چيز افاضه اوست، و مالك واقعي اوست».
* «الف و لام در "الحمد" براي استغراق باشد يا جنس، نتيجه يكي است».
* «لام در "لله" لام اختصاص است».
* «"الحمدُ" به ضم "دال" است و به خاطر مبتدا بودن، مرفوع است».
* «"لله" خبر است براي "الحمد" و متعلّق به كلمه "ثابتٌ" يا "كائن" مي‌باشد».
* «تقدير جمله چنين است: "الحمد ثابت لله ـ حمد براي خدا ثابت است" يا "الحمد كائن لله ـ حمد براي خدا مي‌باشد"».
* «كلمه "الحمدَ" به فتح "دال" خوانده شده و منصوب است».
* «نصب "الحمدَ" به جهت آن است كه فعل "احمدُ" پيش از آن در تقدير است. تقدير جمله اينگونه است: "احمدُ الحمدَ لله ـ براي خدا حمد مي‌كنم"».
* «"دال" در "الحمدِ" مكسور است».
* «دليل مكسور بودن دال در "الحمدِ" اين است كه دال، تبعيت مي‌كند از لام "لِله" كه مكسور است. و چنين خوانده مي‌شود: "الحمدِ لِله"».
* «لام اول در "لله" بايد مضموم خوانده شود تا تبعيّت كند از دال در "الحمدُ". و چنين خوانده مي‌شود: "الحمدُ لُله"».

* تفاوت حمد و شكر، تعريف هر يك از اين دو واژه، معناي لغوي آنها، نسبت هر كدام با يكديگر، انشائي بودن "الحمد لله"، خبري بودن آن، آموزشي بودنش، جهات صرفي و نحوي و قرائت "الحمد لله"، حقيقت حمد و شكر، دليل حمد معبود و شكر مشكور، و... از جمله مسائلي هستند كه هر مفسّري را براي پاسخ، به راهي برده‌اند.
لازم به يادآوري است كه جمله "الحمد لله" و امثال آن، به عنوان محكمات قرآن تلقّي شده‌اند و در عين حال معركة آراء مي‌باشند. با چنين آرائي كه مفسّران در اين آية محكم دارند، آيات متشابه چه وضعي خواهند داشت؟

*  *  *

 «ربّ العالمين»:

1 ـ «علي بن زيد "ربِّ العالمين" را بنا بر مدح به نصب خوانده يعني "ربَّ العالمين"»
* صاحب اين رأي، به فعل مدحي كه در اينجا تدارك ديده، اشاره‌اي نكرده است؟

2 ـ «"ربِّ العالمين" اقرار و اعتراف بتوحيد افعال است كه خداوند به ذات مقدّس خود مربّي و پرورش دهنده تمامي عوالم موجودات است، عالم امر، عالم خلق، عالم ملك، عالم جنّ، عالم حيوان، عالم انسان، از شريفترين آنها مثل انبياء و اولياء گرفته تا برسد به تابعين و مخالفين كه تماماً تحت تربيت حق تعالي واقعند».

3 ـ «عبارت "رب العالمين" بمنزله استدلال است بر ستايش خدا.
يعني حمد مي‌كنم چون پروردگار است».

4 ـ «لفظ "ربّ العالمين" تعليل "الحمد لله" است.
زيرا مربّي عقلاً مر او را تشكّر و ستايش است».
* بنا بر اين، "ربّ العالمين"، دليل عقلي است براي "الحمد لله".

5 ـ «"ربّ" صفت مشبّهه است بمعني صاحب اختيار و پروردگار...».

6 ـ «معني "ربّ"، در "ربِ العالمين" سيد و مالك باشد».
* ظاهر تمام آرائي كه در تعيين مراد از "رب" و "العالمين" ارائه شده است، بيانگر اين است كه تمام مفسران، مراد خداوند را از اين دو كلمه ذكر مي‌كنند. نه مدلول لغوي و يا احتمال ذهني خويش را. و نيز اگرچه بيشتر صاحب نظران از صحابه بوده‌اند ولي نظر آنان مستند به روايتي از معصوم نيست بلكه به عنوان نظر شخصي آنان مطرح شده است.

7 ـ «معني "ربّ"، در "ربِّ العالمين" مصلح است كه چيزي را اصلاح كند».
* بنا بر اين، خواه كسي مالك و سيّد باشد يا نباشد، با مصلح بودن مي‌توان او را "ربّ" ناميد.

8 ـ «"ربّ" بمعني سيّد، مطاع، مالك و صاحب و مصلح است.
"ربّ" به طور مطلق جز بر خدا بر ديگري گفته نمي‌شود.
در اصل، مصدر و بمعني تربيت است.
و تربيت آن است كه كسي، چيزي را بتدريج و آرام به سرحدّ كمالش برساند.
و ممكن است "ربّ" به معني "مربٍّ" و صفت از ماده "ربّاه يربيّه" باشد».
* اين صاحب نظر جنبه احتياط را پيش گرفته و براي اينكه احتمال و يا حقيقتي از دستش نرود تمام احتمالات معني "رب" را در رأي خويش جمع نموده و يادآور شده است.

9 ـ «"ربّ" يعني پرورش دهنده.
"ربّ" در اصل مصدر است كه بمعناي فاعل (مربّي) به كار رفته است.
و به معناي رئيس، مالك، مصلح و مانند آن نيز به كار مي‌رود».

10 ـ «"ربّ العالمين" يعني، مالك و خالق و رازق تمام خلق».

11 ـ «"عالمين" جمع "عالم" است.
اشتقاقش يا از "عَلَمٌ" به معني علامت است و يا از "عِلمٌ" به معني معرفت.
اشتقاقش از "عَلمٌ" بدين اعتبار است كه همة عالم، علامت و آيت خالقند.
و اشتقاقش از "عِلم" بدين اعتبار كه هر عالِمي، ربّ خود را مي‌شناسد و او را تسبيح و حمد مي‌كند».

12 ـ «"العالمين" جمع عالم است.
شهربن حوشب از اُبيّ بن كعب روايت كرده كه مراد از آن، فرشتگانند. و آن هجده هزار فرشته است».

13 ـ «ابومعاذ: مراد از "العالمين" آدميانند».

14 ـ «ابوالهيثم: مراد از "العالمين" جن و انسند».

15 ـ «فراء و ابوعبيده: مراد از "العالمين" عقلاء مي‌باشند و آن چهار صنفند:
فرشتگان، آدميان، پريان و ديوان.
و بهائم را عالم نگويند، زيرا اين كلمه مشتق از عِلم است».

16 ـ «عبد الرحمن زيد اسلم: مراد از "العالمين" تمام روزي خورانند».

17 ـ نضربن شميل: "العالمين" اسمي باشد واقع بر جماعتي بسيار از هر جنس».

18 ـ ابوعمرو علاء: "العالمين" به هر چيزي گفته مي‌شود كه بر زمين حركت كند و راه برود».

19 ـ «حسن و قتاده و مجاهد: "العالمين" عبارت است از جميع مخلوقات».

20 ـ «"عالم" جمع است و دلالت بر اختلاف انواع مندرج تحت خود از جن و انس و ملائكه و حيوان دارد.
معرفه شدن عالم براي اين است كه عموميّت ربوبيّت خدا نسبت به تمام انواع مندرج تحت عالم را برساند».

21 ـ «جمع بستن "عالم" به "عالمين" و نه به "عوالم" به جهت غلبه دادن افراد عاقل بر غير عاقل است در جمع.
يا بخاطر اين است كه خطاب متعلّق به عقلاست كه مكلفند».

22 ـ «جمع بستن "عالم" به "عالمين" به جهت اين است كه انسان از عوالم مختلف جسم و روح و عوالم مورد نياز كمال خويش تركيب يافته است.
جسمش عالمي است، و آنچه كه جسمش را تكميل مي‌كند، عالمي است و آنچه كه روحش با آن رشد مي‌كند عالمي است».
* در اين صورت، "عالمين" تنها به انسان اطلاق مي‌شود.

23 ـ «"عالمين" اسمي است كه بر عالَمي از مردم دلالت دارد. و در لغت به معني جماعتي از عقلاست».

24 ـ «زندگي در دنيا عالمي است و برزخ عالمي است و قيامت عالمي است».

25 ـ «منظور از "عالمين" انسانهاي عصرهاي مختلفند».

26 ـ  «در اينجا يا مقصود از "العالمين" موجودات صاحب عقل و انديشه است يا همه موجودات و عوالم آنهاست».

27 ـ «در مقدار عالم خلاف كرده‌اند. سعيدبن المسيّب مي‌گويد:
خداي را عزّ و جل، هزار عالم است. ششصد در بحر و چهارصد در برّ».
از ظاهر اين عبارت چنين بر مي‌آيد كه منظور خداوند از عالمين، همين هزار عالم است.

28 ـ «ضحّاك: خداي تعالي سيصد و شصت عالم دارد. سيصد عالم از اين عوالم برهنه‌اند و نمي‌دانند كه خالقي دارند، و شصت عالم از ايشان جامه پوشند».

29 ـ «وهب بن منبّه: خداي تعالي را هجده هزار عالم است. دنيا يكي از آنها است».

30 ـ «ابوسعيد خدري: خداي تعالي را چهل هزار عالم است. دنيا از شرق تا غرب، يك عالم است».

31 ـ «مقاتل بن حيان: خداي تعالي را هشتاد هزار عالم است. چهل هزار در بحر و چهل هزار در برّ».

32 ـ «كعب الأحبار: تعداد عالمها را كسي جز خداي تعالي كه آنها را آفريد نمي‌داند.
خداوند بهتر تفاصيل معلومات و علوم خود را مي‌داند. و ما چيزي از آن نمي‌دانيم.
همانگونه كه خداوند جلّ و عز فرموده است: شما از علم جز اندكي بهره نبرده‌ايد».

33 ـ «اولي تر اين باشد كه "العالمين" را حمل كنند بر عموم، كه فايده اش جامعتر بُوَد... .
و در اين وجه، اشتقاق آن از "علَم" و "علامات" باشد، براي ظهورشان و ظهور آثارشان».

34 ـ «"العالمين" جمع عالَم است.
عالَم هم جمعي است كه از لفظ خود مفرد ندارد. و مشتق از علامت است زيرا دلالت بر وجود صانع دارد.
و بقولي مشتق از علم است. زيرا اسمي است كه بر معلوم واقع مي‌شود. و فارسي آن، جهان و جهانيان است».

35 ـ «كلمه "عالمين" چند معنا دارد.
مناسب تر از همه اين است كه قرآن مي‌فرمايد: "فرعون به موسي گفت: ربّ العالمين كيست؟ موسي فرمود: پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ما بين آنهاست".
از اين آيه اينطور بدست مي‌آيد كه كلمه عالمين، شامل جميع ما سوي الله مي‌شود».

36 ـ «"عالمين" اسم جمع است نه جمع "عالم". مانند لفظ قوم... .
و به معني "اهل عالَم" است نه به معني "عالَمها".
و دلالتش بر افراد به نحو تضمّن است نه مطابقه.
و تفاوت جمع و اسم جمع نيز در همين است... .
و "عالمين" بر تمام عوالم وجود به اعتبار آنكه موجبات علم و معرفت بذات احديّت ميباشد، اطلاق مي‌شود».

37 ـ «"عالمين" جمع "عالَم" است، به معني همة مخلوقات.
به معني مردمان نيز مي‌آيد... .
و مراد از "عالمين" در اينجا، همة مخلوقات است».

38 ـ «"العالمين" جمع "عالَم"  است و عالم، عبارت از ماسوي الله مي‌باشد.
و از اين جهت گفته‌اند كه اگر گفته مي‌شد "ربّ العالم" شامل جميع ماسوي الله مي‌گرديد، پس چرا به صيغه جمع آورد؟
بعضي جواب داده‌اند: تا فقط ذوي العقول (ملائكه و جن و انس) را شامل شود.
ولي اين جواب از جهاتي تمام نيست:
1 ـ جميع موجودات حتي حيوانات و نباتات و جمادات، بهره از عقل و شعور دارند و به همان اندازه خدا بلكه اولياء حق را مي‌شناسند و تسبيح و تحميد او را مي‌نمايند.
2 ـ وجهي ندارد كه ربوبيّت حق را بذوي العقول اختصاص دهيم. با اينكه لفظ عالم شامل جميع ما سوي الله مي‌باشد.
3 ـ به چه مناسبت مفرد شامل جميع ما سوي الله، و جمع، مختصّ به ذوي العقول باشد»؟

39 ـ «كلمه "عالمين" در قرآن، گاهي به معني انسانهاي يك دوره و زمان آمده.
در داستان انبياء مي‌خوانيم: "و اسماعيل و اليسع و يونس و لوطاً كلاً فضلنا علي العالمين ـ و اسماعيل و يسع و يونس و لوط، همه را بر جهانيان برتري بخشيديم" . در اين آيه مقصود، برتري آنها از افراد زمان خودشان است.
و گاهي استعمال در افراد عاقل شده منتهي نه در زمان معين و مخصوص بلكه در تمام ادوار جهان. همانند اين آيه: "أَوَلَيْسَ اللهُ بِأَعْلَم بما في صُدورِ الْعالمين ـ آيا خداوند جهان از اسرار درون سينه‌هاي مردم آگاه تر نيست؟" در اين آيه، "عالمين" در تمام افراد عاقل در همه دورانها استعمال شده است.
ولي در عين حال آياتي نيز وجود دارد كه ممكن است از آنها استفاده شود كه "عالمين" براي تمام موجودات جهان بكار برده شده است. چنانكه مي‌خوانيم: "فلِلّهِ الحمدُ ربِّ السّمواتِ و ربِّ الأرضِ ربِّ الْعالمينَ ـ ستايش مخصوص خداست كه مالك و پروردگار آسمانها و زمين، مالك و پروردگار جهانيان است. " در اين مورد، "عالمين" براي تمام موجودات جهان بكار رفته است.
از مجموع بيانات بالا نتيجه مي‌گيريم كه "عالمين" يك معني بسيار وسيع دارد و مي‌تواند سراسر عالم هستي را در بر گيرد. و در آية مورد بحث، اين معني مناسب تر است».

40 ـ «گاهي مراد از "عالمين" انسانها هستند، ولي بيشتر، "عالَم" به معناي مخلوقات، و عالمين به معناي تمام مخلوقات استعمال شده است.
از اين آيه فهميده مي‌شود كه پروردگار تمام هستي اوست...  . تربيت الهي همان مسير هدايت اوست.
خداوند بعد از آفرينش همه موجودات، مسير رشد و تربيت آنها را تعيين نموده است».

چكيدة آراء:

* «عليّ بن زيد "ربِّ" را به نصب يعني "ربَّ العالمين" خوانده است».
* «گفتن "ربِّ العالمين" اقرار به توحيد افعال است كه خداوند مربّي همة عوالم موجودات است».
* «عوالم موجودات عبارتند از: عالم امر، عالم خلق، عالم ملك، عالم جنّ، عالم حيوان و عالم انسان، كه تماما تحت تربيت حق تعالي واقعند».
* «"ربّ العالمين" در واقع برهان ستايش خداست. يعني ستايش او به دليل پروردگار بودن اوست».
* «لفظ "ربّ العالمين" استدلال براي حمد است. چون مربّي، عقلاً سزاوار سپاس و ستايش است».
* «"ربّ" صفت مشبهه و به معناي صاحب اختيار و پروردگار است».
* «"ربّ" به معني سيّد و مالك است».
* «"ربّ" در "ربّ العالمين" به معني مصلح است».
* «مراد از "ربّ"، مالك و خالق و رازق تمام خلق است».
* «"ربّ" به معني سيّد مطاع، مالك، صاحب و مصلح است».
* «"ربّ" به طور مطلق و بدون اضافه به كلمه‌اي، بر كسي جز خدا اطلاق نمي‌شود».
* «"ربّ" مصدر و به معناي تربيت كردن، يعني چيزي را تدريجا به سرحدّ كمال رساندن است».
* «ممكن است ربّ در "ربّ العالمين" به معناي "مربٍّ ـ مربّي" باشد».
* «"ربّ" مصدر است كه به معناي "مربّي" يعني پرورش دهنده مي‌باشد».
* «"ربّ" به معناي رئيس، مالك، مصلح و مانند آن نيز به كار مي‌رود».
* «تربيت الهي، همان مسير هدايت اوست. و خداوند پس از آفرينش موجودات، مسير رشد و تربيت آنها را تعيين نموده است».
* «اگر "العالمين" دلالت بر عموم داشته باشد، اشتقاقش از "عِِلم  و علامات" است».
* «"العالمين" جمع "عالم"، و عالم نيز جمعي است كه از لفظ خود مفرد ندارد».
* «"عالم" مشتق از "علامت" است چون دلالت بر وجود صانع دارد».
* «"عالَم" مشتق از "عِلم" است. زيرا "عالَم" اسمي است كه بر معلوم واقع مي‌شود».
* «"عالمين" در لغت به معني جماعتي از عقلاست و اسمي است كه بر عالمي از مردم دلالت دارد».
* «منظور از "عالمين" عوالم وجودند. يعني عالم زندگي دنيا، عالم برزخ و عالم قيامت».
* «منظور از "عالمين" انسانهاي عصرهاي مختلفند».
* «"عالمين" جمع "عالم" و مراد از آن در اينجا همه مخلوقات است».
* «"العالمين" جمع عالم، و "عالم" به معني ماسوي الله است».
* «"عالمين" اسم جمع است نه جمع "عالم" مانند لفظ قوم».
* «"عالمين" به معناي اهل عالم است نه به معناي عالمها».
* «دلالت "عالمين" بر افراد، به نحو دلالت تضمّني است نه دلالت مطابقي. و تفاوت بين جمع و اسم جمع نيز در اين نوع دلالت است».
* «چون لفظ "عالمين" موجبات علم و معرفت به ذات احديّت مي‌باشد، به اين اعتبار، بر تمام عوالم وجود نيز اطلاق مي‌شود».
* «اگر خدا مي‌فرمود: "ربّ العالم" شامل جميع ماسوي الله مي‌شد. ولي فرمود: "ربّ العالمين" تا فقط صاحبان عقل يعني ملائكه و جنّ و انس را شامل شود».
* «با اينكه لفظ "عالم" شامل جميع ماسوي الله مي‌باشد، وجهي ندارد كه آن را به صاحبان عقل اختصاص دهيم».
* «چرا "عالم" كه مفرد است شامل جميع ما سوي الله شود ولي "عالمين" كه جمع است، مختص ذوي العقول باشد»؟
* «"عالمين" معناي گسترده‌اي دارد، و مي‌تواند سراسر عالم هستي را در بر بگيرد. و در آيه مورد بحث اين معنا مناسب تر است».
* «گاهي اوقات، مراد از "عالمين" انسانها هستند ولي بيشتر اوقات، "عالم" به معناي مخلوقات، و "عالمين" به معناي تمام مخلوقات استعمال شده است».
* «منظور خدا از "عالمين" فرشتگانند كه تعدادشان هجده هزار است».
* «منظور خداوند از "العالمين" آدميانند».
* «جمع بستن "عالم" به عالمين، به جهت تركيب انسان از عوالم مختلف جسم و روح و عوالمي كه جسم و روح را به رشد مي‌رسانند است».
* «منظور خدا از "العالمين" جنّ و انس است».
* «منظور خدا از "العالمين" عقلا مي‌باشند».
* «در اينجا يا مقصود از "العالمين" موجودات صاحب عقل و انديشه است يا همه موجودات و عوالم آنهاست».
* «"عالم" جمع است و شامل انواع مختلفي از جن و انس و... مي‌شود».
* «"عالم" با "ال" معرفه شد تا ربوبيّت خدا را نسبت به تمام انواع مندرج تحت اين كلمه را برساند».
* «"عالم" را به جهت غلبه دادن عاقل بر غير عاقل، به صورت "عالمين" كه براي عقلاست جمع بستند».
* «"عالم" را بدين جهت به صورت "عالمين" جمع بستند كه منحصرا شامل افراد عاقل مي‌شود كه مكلّفند».
* «عقلائي كه "العالمين" بر آنها دلالت دارد، چهار گروهند: فرشتگان، آدميان، پريان و ديوان».
* «"العالمين" بهائم را شامل نمي‌شود. چون اين لفظ مشتق از "عِلم" است كه در بهائم نيست».
* «منظور خدا از "العالمين" تمام موجوداتي هستند كه روزي مي‌خورند».
* «"العالمين" اسمي است كه بر جماعتي بسيار، از هر جنسي كه باشند، دلالت مي‌كند».
* «"عالمين" كه جمع "عالَم" است، يا مشتق از "عَلَم" است به معناي علامت، يا مشتق از "عِلم" است به معناي معرفت».
* «اشتقاق "عالمين" از "عَلَم" به اين اعتبار است كه "علم" به معناي علامت است و همه عالم علامت پروردگارند».
* «اشتقاق "عالمين" از "عِلم" بدين اعتبار است كه عِلم به معني معرفت، و هر عالِمي ربّ و پروردگار خود را مي‌شناسد و تسبيح و سپاس مي‌گويد».
* «"العالمين" به هر جنبنده‌اي گفته مي‌شود».
* «بهتر اين است كه "العالمين" را شامل عموم موجودات بگيريم تا فايده اش جامع‌تر باشد».
* «"عالمين" چند معنا دارد. مناسب ترين معناها معنايي است كه حضرت موسي در جواب فرعون فرمود: پروردگار آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست».
* «از فرمايش حضرت موسي معلوم مي‌شود كه كلمه "عالمين" شامل تمام ماسوي الله مي‌شود».
* «خدا هزار عالَم دارد. كه ششصدتاي آن در آب و چهارصدتاي آن در خشكي است».
* «خداوند سيصد و شصت عالم دارد، كه سيصد عالم برهنه بوده و از خدا بي خبرند، و شصت عالم ديگر، پوشش دارند».
* «هجده هزار عالم وجود دارد كه دنيا يكي از آنها است».
* «چهل هزار عالم وجود دارد، و دنيا از شرق تا غرب، يك عالم است».
* «هشتاد هزار عالم وجود دارد. چهل هزار در آب و چهل هزار در خشكي».
* «تعداد عالمها را كسي جز خداي تعالي نمي‌داند».
* «از اين آيه فهميده مي‌شود كه پروردگار تمام هستي، اوست».

* ارادة خداوند از "رب" و "العالمين"، معناي لغوي اين دو واژه، اعراب "رب" و "العالمين" بحث صرفي و اشتقاق آن دو، نحوة دلالت هر كدام از آنها، و تعداد عالمها، منجر به ارائه اين آراء و سليقه‌ها شده است ! با توجّه به اينكه اين نوع واژه‌ها در هر آيه‌اي از قرآن، بر اساس معنا و مرادي متفاوت با يكديگر تكرار گشته و به كار گرفته شده‌اند، تكليف اين نوع برداشتهاي سليقه‌اي، در كلّ قرآن، روشن است. و در اينجا اين پرسش، رخ مي‌نمايد كه: بر اساس كدام حكم پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلّم، اين صاحبان رأي موظّف شده‌اند به دور خويش اين چنين تار ببافند؟!

 

ادامة مطلب

 





بازديد : 462 بار