.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

امکانات سایت
لینکهای سریع
صفحه اول
چت آنلاین
امکانات علمی
امکانات ارتباطی
بخش کاربری
بخش خبری
سایر امکانات
جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 21
کل ارسال ها 79
کل بازديد ها 101404
کل پاسخ ها 58
کل اعضا 108
آخرين 20 ارسال انجمن

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

چت آنلاین
ارسال شده توسط saeid در مورخه : سه شنبه، 10 مرداد ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 39 - ظواهر قرآن
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

ظواهر قرآن

 

از تاريخ و رواياتي كه به دست ما رسيده، است، چنين به‌دست مي‌آيد كه استفاده از ظواهر آيات قرآن و حجّت دانستن آن نيز مانند تفسير قرآن، از جمله دستاويزها براي حذف عترت از معيّت با كتاب بوده، كه به مرور زمان، تقريباً همة ما را به كام خود فرو برده است. و امروز، اكثر بلكه مي‌توان گفت همة صاحب نظران فقه و فقاهت و تفسير، خواه آنان كه تفسير قرآن توسّط غير معصوم را مردود مي‌شمارند و يا آنان كه قائل به جواز يا وجوب تفسير قرآن توسّط غير معصومند، [بجز علمايي كه به نام اخباري معرّفي شده‌اند] حجّيّت ظواهر قرآن را پذيرفته و به عنوان مدركي براي فتاوا و ارائة علوم الهي، از آن استفاده مي‌كنند. آنان كه تفسير را جايز و يا واجب مي‌دانند، در استفاده از ظواهر قرآن و حجّيّت آن مشكلي ندارند. و آنان كه تفسير را ممنوع مي‌دانند، و يا فرضشان بر ممنوعيّت تفسير است، مي‌گويند: ما فقط از تفسير منع شده‌ايم ولي در استفاده از ظواهر قرآن دليلي بر منع نداريم. لذا با ادلّة گوناگون، بر حجّيّت ظواهر قرآن استدلال كرده و پافشاري مي‌نمايند.
به همين دليل، در اين قسمت از بحث، براي تكميل مباحث گذشته، به مقداري كه در اين نوشته نيازمنديم، نگاهي بسيار مختصر و گذرا، به مسألة حجيّت ظواهر قرآن خواهيم داشت. البتّه مباحثي كه در اينجا مطرح خواهم كرد، با آنچه كه در كتب اصول ذكر شده است، متفاوت بوده و در نكاتي خلاصه مي‌شود كه در اين بحث قرآني مورد نياز است، و نه بيش از آن.
صاحب نظران، مفسّران و فقهايي كه قائل به حجّيّت ظواهر قرآنند، خواه بنايشان بر جواز و يا لزوم تفسير باشد، يا بر منع آن، معيار آنان براي حجّيّت ظواهر قرآن، تقريباً همان معياري است كه در جواز تفسير قرآن براي خويش دارند. آنان بدون ملاحظة "من خوطب به" قرآن، بر اين باورند كه: "چون اين كتاب براي هدايت ما نازل شده است، و مخاطب آن هستيم، با توجّه به ادلّة حجّيّت ظواهر، ظهورش در آن معاني كه ما برداشت مي‌كنيم حجّت است و مي‌توانيم به اين ظواهر عمل كرده، و با اين عمل، هدايت گشته و بريء الذّمّة شويم". اين تصوّر در واقع، دو ادّعا را در خود دارد. يكي حجّيّت ظواهر قرآن براي ما، و ديگري بريء الذّمّة شدن ما با عمل به ظواهر قرآن.
اگر بخواهيم حجّيّت ظواهر قرآن را نسبتاً كامل بحث كنيم، بايد موضوعات زيادي را مورد بررسي و دقّت نظر قرار دهيم. ولي هدف من در اينجا، بحث كامل در بارة اين موضوع و بررسي ادلّة علمي و اصولي بر اثبات يا ردّ حجّيّت ظواهر قرآن نيست. لذا تحقيق كامل و گسترده در بارة اين مسأله را به فرصتي ديگر موكول مي‌كنم. و در اينجا به بحث پيرامون نكاتي از حجّيّت ظواهر مي‌پردازم كه، در بحث فعلي من، جايي براي سخن گفتن دارد. و در كتب اصولي، چندان سخني از آن به ميان نيامده و حسابي برايش باز نشده است. و اين خود جاي تأمّل دارد!
براي اينكه اين بحث به گونه‌اي شفّاف مطرح شود، تذكّر چند نكته بر اساس آنچه در كتب اصول مطرح شده است، به صورت فهرست، و بدون توضيح و اظهار نظر، شايد خالي از فايده نباشد.

 1 ـ منظور از ظواهر و شرط حجّيّت ظهور:

علماي اصول، مي‌گويند: ظهوري حجّت است كه كاشف از مراد متكلّم بوده و در دلالتش بر ارادة متكلّم، نيازي به قرينة منفصله نداشته باشد. زيرا اگر در دلالت ظاهر لفظ بر مراد متكلّم، به قرينة جداگانه‌اي نياز باشد، ظهور منهدم شده و از بين مي‌رود. چون نياز به قرينه، دليل بر عدم ظهور لفظ بر مراد متكلّم است.
بر اساس اين فرمايش، اوّلاً ظهوري حجّت است كه كاشف از مراد متكلّم باشد، و ثانياً ظهور تا زماني ظهور است كه نياز به قرينة منفصله نداشته باشد.
بنا بر اين، آنان كه ظواهر قرآن را حجّت مي‌دانند، بايد به اين مسأله قائل باشند كه:
ظواهر آيات قرآن بدون هيچ قرينة منفصله‌اي اعمّ از قرينة عقليه و روايت و سيره و فرهنگ زمان نزول قرآن و فحص از مخصّص و... و حتّي بدون نياز به آية ديگر، كاشف از مراد خداوند بوده و در حق ما حجّت است ! زيرا اگر آيه و يا كلمه‌اي براي دلالتش بر مراد خداوند، نياز به يكي از اين قرائن داشته باشد، ظهورش منهدم شده و از حجّيّت ساقط مي‌شود. و نيز اگر كاشف از مراد خداوند نباشد، ظهورش حجّيّت ندارد.
و بر شما مخفي نيست كه استفادة طرفداران حجّيّت ظواهر، از ظواهر قرآن، به كمك قرائن مختلف، كه باعث انهدام ظهور است، منجر به ارائة آراء فراوان و متضادّي شده است كه در فتاوا و نيز كتب تفسيري ملاحظه مي‌شود. و بديهي است كه بدون استفاده از قرينة منفصله، ظهوري براي اكثر آيات منعقد نمي‌شود. حال اگر استفاده از اين ظواهر، بدون استفاده از قرينه باشد، سرنوشت قرآن به كجا خواهد انجاميد؟
و با توجّه به بحث تخاطب كه از نظر شما گذشت، ما كه مخاطب وحي نيستيم، يا حدّ اقل مخاطب بودنمان مشكوك و محلّ بحث است و ثابت نشده است، آنچه كه به عنوان دلالت ظاهر آيه به‌دست مي‌آوريم، تا چه حد با ارادة متكلّم حكيم، يعني خداي متعال، مطابقت دارد؟ در روايات گذشته، خوانديد كه سخن خدا مانند سخن خلق نيست، همانطور كه خودِ خدا با خلق سنخيّت ندارد. و طبق فرمايش امام عليه‌السّلام به شاگرد «كندي» ارادة خدا بر خلاف آنچه كه ما از آيه برداشت مي‌كنيم، رواست. پس از كجا مي‌توان گفت كه اين ظهور، كاشف از ارادة خداست؟ شايد ظاهر آيه اصلاً مراد نيست. شايد مانند آية «مَثَلُ نورِهِ كَمِشْكٰوةٍ فيها مِصباحٌ...» كنايه و اشاره است.
بنا بر اين، ظهورِ برداشتيِ ما، كه اختلافات و احتمالات ناشي از آن، كتب مفسّران را هرروز قطورتر مي‌كند، با وجود و يا بدون وجود هر گونه قرينه، كاشف از مراد خداوند نيست.

 2 ـ منظور از حجّت و حجّيّت:

دركتب اصول، در بارة حجّت و حجّيّت، مضامين زير را مي‌يابيد:
* حجّت، در لغت عبارت است از چيزي كه احتجاج نمودن با آن بر ديگري صحيح باشد.
و حجّت در اصطلاح اصوليّين كه در بحث ظواهر قرآن مطرح است، عبارت است از هر چيزي كه متعلَّق خود را ثابت مي‌كند. يعني صلاحيّت دليل بودن بر احكام شرعيه به گونه‌اي كه ما را به واقع احكام برساند دارد.
مثلا وقتي مي‌گوييم ظواهر قرآن حجّت است، معنايش اين است كه اين ظاهر، صلاحيّت دليل بودن بر احكام شرعيه به گونه‌اي كه مارا به واقع برساند دارد.
* اثبات واقع توسّط حجّت، ذاتي نيست بلكه با جعل و قرارداد شارع مقدّس است.
* شك در حجّيّت چيزي، براي سستي حجّيّت آن، كافي است. زيرا حجّتي وجود ندارد جز با علم.
* نزد اصوليّين دو لازمه از لوازم عقلي هر حجّتي عبارتند از:
1 ـ معذّريّت. يعني اگر انسان طبق حجّت عمل كند و به خطا برود، عقل حكم به معذور بودنش مي‌كند. در نتيجه اگر آمر، مكلّف را به پيمودن راهي ملزم نموده است، و يا مكلّف، به حكم عقل خويش، چنين راهي را پيموده است، در صورتي كه مكلّف به واقع نرسد، آمر نبايد او را مؤاخذه و معاقبه كند.
مثلا اگر بر اساس حكم عقل يا بناي عقلا يا حكم شرع، ظهور قرآن، براي ما حجّت باشد، چنانچه ما طبق اين حجّت يعني طبق ظواهر قرآن عمل كنيم ولي به واقع نرسيم، شارع نبايد ما را مؤاخذه و معاقبه كند.
2 ـ منجزيّت. يعني آنچه كه حجّت باعث رسيدن به آن مي‌شود، معتبر است، و در صورتي كه باعث رسيدن به واقع باشد، اگر مكلّف از آن تخلّف كند، بر شارع رواست كه او را معاقبه كند.
مثلاً اگر ظاهر قرآن حجّت باشد، و اين ظاهر، ما را به عملي مأمور كند، اين مأموريّت، لازم الاجرا بوده و داراي اعتبار است. و اگر ترك شود، چنانچه، اگر انجام مي‌داديم، ما را به واقع مي‌رساند، بر شارع رواست كه ما را عقاب كند.
اكنون بايد بپرسم: آيا ظواهر قرآن متعلّق خود را ثابت كرده و ما را به واقع، يعني مراد قطعي خداوند مي‌رساند تا حجّت باشد؟ با توجّه به آنچه در بحث مقام تخاطب گذشت، از كجا مي‌توان چنين چيزي را ثابت كرد؟ رواياتي كه تصريح بر عدم ارادة ظاهر در آياتي از قرآن را دارند، و رواياتي كه ظاهر آياتي را كنايه مي‌دانند، و از تمسّك به ظاهر قرآن منع مي‌كنند را چگونه توجيه كنيم؟ آيا اين روايات، نمي‌توانند آيات قرآن را از قانون حجّيّت ظهور، استثنا كنند؟ اگر اثبات واقع، توسّط حجّت به جعل شارع است، ظواهر قرآن با كدام حكم و كدام جعل از سوي شارع، واقع را اثبات مي‌كنند؟ اگر شكّ در حجّيّت، باعث سقوط از حجّيّت است، آيا در حجّيّت ظواهر قرآن شكي نداريم؟ پس اين همه بحث و جدل كه در اين موضوع، به‌راه افتاده، آيا ناشي از يقين افراد به حجّيّت است، يا ناشي از شكّ آنان؟ آيا شما واقعاً به حجّيّت ظواهر قرآن علم و يقين داريد؟ با توجّه به آنچه تا كنون گذشت، اگر مكلّف با استناد به حجّيّت ظواهر قرآن حكمي را استنباط كرد و اتّفاقاً آن حكم، خلاف واقع و ارادة خدا بود، مؤاخذه نمي‌شود؟ و آيا كساني كه به ظواهر قرآن عمل نمي‌كنند، آيا دليلي كه برايشان منجِز بوده را ترك كرده‌اند و به‌خاطر اين ترك، بايد مؤاخذه شوند؟

 3 ـ دليل حجّيّت ظواهر قرآن :

اصوليّون گفته‌اند:

دليل بر حجّيّت ظاهر كلام متكلّم، منحصر در بناي عقلاست. و حجّيّت ظواهر قرآن و كلام شارع نيز مبتني بر دو مقدّمة قطعيّه است:

مقدمة اوّل: سيرة عملي و بناي عقلاء در محاوراتشان بر اين جاري شده است كه، متكلّم براي تفهيم كلامش به مخاطب، به ظاهر آن كلام، تكيه مي‌كند. و همين سيره و بناي عقلاء در عمل مخاطبان به ظواهر كلام متكلّم نيز جاري است.

مقدّمة دوّم: شارع، در محاورت كلامي خويش و در استعمال الفاظ، از مسلك عقلا بيرون نيست. زيرا خود از عقلا بلكه رئيس آنان است. پس مسلك او در اين جهت، با عقلا يكسان است.
پس از ثبوت اين دو مقدّمه، به طور جزم و يقين، ظاهر كلام شارع مقدّس نيز بر مكلّفان و براي آنان حجّت است.
با اين دو مقدّمه و نتيجه، ظواهر قرآن و كلام شارع مقدّس را نيز حجّت مي‌دانند.

 مقام تخاطب و حجّيّت ظواهر قرآن :

تا كنون، توضيحي اندك و برخي پرسشهاي نقضي را در رابطه با ظهور و شرط حجّيت آن، و نيز منظور از حجّت و حجّيّت، مرور كرده و دليل حجّيّت ظواهر قرآن كه منحصر در بناي عقلاست را ملاحظه فرموديد. بررسي جامع و كامل هريك از فرازها و افاضات فوق نياز به فتح بابي جداگانه دارد. با توجّه به آنچه تا كنون از نظر شما گذشت، و پرسشهايي كه مطرح شد، شايد پاسخ برخي از اين فرمايشات را خود دريافته باشيد. امّا اين سه موضوع كه گذشت را در ذهن داشته باشيد. زيرا بزودي به كار خواهند آمد و براي قضاوت، از آنها كمك خواهيد گرفت.
در بيشتر مباحث، حجّيّت ظواهر به طور مطلق لحاظ گشته و نتيجه‌اي كلّي گرفته شده است. زيرا در اين بحثها، ظاهر بما هو ظاهر مورد بحث قرار گرفته، و بين ظواهر قرآن و روايات و كلام افراد، و نيز بين مخاطبان آنها هيچ تفكيكي صورت نگرفته است. و پس از بحث، اين نتيجه به دست آمده كه ظواهر هر كلامي از جمله ظواهر قرآن، حجّت است. در حالي كه بحث از حجّيّت ظواهر به طور مطلق، و بدون لحاظ نمودن هويّت متكلّم و نوع كلام او، و نيز بدون لحاظ نوع مخاطبي كه متكلّم براي كلام خويش در نظر گرفته، بحثي ناقص و ناتمام است. براي اينكه به اين نقص پي ببريم، لازم است دو مقدّمة ذيل را مرور كنيم و سپس به يك نتيجه برسيم:

 مقدّمة اوّل: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي است:

اين نكته مسلّم است كه مفهوم ظهور، مفهومي انتزاعي است نه حقيقي. مانند مفهوم "بالا" و "پايين". يعني اتّصاف كلام به وصف "ظاهر" با مخاطب سنجيده مي‌شود و بستگي به موقعيّت آن، نسبت به مخاطب دارد. و از نحوة وقوع كلام نسبت به مخاطب، اتّصاف كلام به صفت "ظاهر" حاصل مي‌شود. همانطور كه از موقعيّت دو شيء نسبت به هم، صفت "بالا" و "پايين" حاصل مي‌گردد. و چون طرف مقابل كلام، انسانهاي شنونده يا خواننده‌اي هستند كه در استعداد و قدرت و نوع فهم و برداشت، يكسان نبوده و مختلفند، به همين دليل، "ظهور" داراي مفهومي مطلق نيست، كه در هر كلامي و براي هر شنونده و خواننده‌اي [خواه مخاطب آن كلام باشد يا نباشد، و خواه صلاحيّت تخاطب داشته باشد يا نداشته باشد] يكسان تلقّي شود. بلكه به دليل انتزاعي بودنش، بسته به نوع قدرت و استعداد و فهم و برداشت شخص خواننده يا شنونده و مخاطب حقيقي و غير حقيقي، داراي مفهومي نسبي است.
يك مثال:
وقتي مي‌گوييم «ماه وجود دارد» وجود ماه وابسته به من و شما نيست. چه باشيم و چه نباشيم، كور باشيم يا بينا باشيم، بيدار باشيم يا خواب باشيم، به هر حال، ماه وجود دارد. وقتي ماه وجود دارد، اگرچه همة انسانها نابينا باشند، و يا هيچ انساني روي كرة زمين وجود نداشته باشد، در وجود و عدم ماه، تأثير نمي‌گذارد. يعني وجود و عدم آن، وابسته به بينايي انسانها نيست. امّا وقتي مي‌گوييم: «ماه ظاهر شد» لاجرم بايد كسي در مقابل باشد كه داراي بينايي بوده و ماه برايش ظاهر شده باشد. و اگر كسي نباشد، و يا باشد ولي نابينا باشد، از مادّة ظهور استفاده نمي‌شود. يعني هر ظهوري زماني ظهور ناميده مي‌شود كه يك «مُظهَرله» داشته باشد. ولي هر موجودي لازم نيست «موجود له» داشته باشد. بلكه به صرف وجودش مي‌گوييم موجود است. خواه «موجودله» داشته باشد يا نداشته باشد. بنا بر اين، وجود ماه، مفهومي حقيقي و مطلق است. ولي ظهورش يك مفهوم انتزاعي است، كه نياز به «مظهرله» بينا دارد. از طرفي همين مفهوم انتزاعي، چون طرف مقابل يعني «مظهر له» آن من و شما هستيم كه در بينش و برداشت، مختلف و متفاوتيم، نمي‌تواند مفهومي مطلق باشد. بلكه يك مفهوم نسبي است. زيرا ماه براي من ظاهر است، براي شما هم ظاهر است، براي دوست من و شما هم ظاهر است. ولي ظهور آن، نسبت به هر يك از ما ممكن است متفاوت باشد. آنكه چشمش ضعيف‌تر است، شبهي از ماه برايش ظاهر است. و آن كه چشمش قويتر است، ماه را به‌طور كامل مي‌بيند. و سوّمي كه چشمش فوق همه است، تمام سايه‌ها و پستي و بلندي‌هاي ماه را هم مي‌بيند. ماه براي همه ظاهر است ولي مقدار ظهورش براي هر كسي متفاوت است. پس مفهوم ظهور در مورد ماه، مفهومي حقيقي و مطلق نيست. بلكه هم انتزاعي است و هم نسبي.
شما وقتي مي‌گوييد اين لفظ در اين معنا ظهور دارد، نمي‌توانيد مدّعي ظهوري حقيقي و مطلق و ذاتي و نفس الأمري شويد. بلكه آنچه مي‌توانيد ادّعا كنيد، ظهوري است كه نسبت به شما و به ميزان فهم شما، برايتان اتّفاق افتاده و از آن لفظ و كلام، برداشت نموده‌ايد. و اگر يك‌طرف قضيّه يعني مخاطب، كه در اين فرض، شما هستيد را از ميان برداريم، چيزي به نام ظهور براي كلام تحقّق نمي‌پذيرد. پس بايد شما به عنوان مخاطب باشيد تا از نسبت كلام با شما، ظهوري براي كلام انتزاع و حاصل شود. و از طرفي انتزاع اين ظهور، توسّط طرف مقابل كلام، يعني شخص شنونده يا خواننده صورت مي‌گيرد. و به تعبيري، اين شخص، خودش موقعيّت كلام را نسبت به خود مي‌سنجد و حكم به ظهور كلام مي‌كند. در نتيجه، اين ظهور هم مطلق نيست بلكه نسبي است. زيرا برداشت شما ممكن است با برداشت ديگري، كاملاً متباين بلكه متضاد باشد. در نتيجه، اصل اتّصاف كلام به "ظهور" و همچنين مقدار ظهور، نسبت به شخص مقابل، متفاوت بلكه بسته به اشخاص مقابل، متنافي و متضاد خواهد بود. نسبت به برخي، اين ظهور وجود دارد و نسبت به برخي وجود ندارد. نسبت به برخي، كلام، در مفهومي ظهور دارد، و نسبت به برخي ديگر در مفهومي مغاير و يا متضاد و يا متنافي با آن. بنا بر اين، بحث از "ظهور لفظ در يك معنا"، بحث از وجود مفهومي حقيقي، و نيز مفهومي مطلق نيست. بلكه بحث از وجود مفهومي انتزاعي و نسبي است. و به دليل انتزاعي بودن، و در نتيجه نسبي بودن مفهوم ظهور، بايد گفت كه "ظهور" داراي مفهومي غير ثابت و متفاوت است كه بستگي به ميزان انتزاعِ شنونده يا خواننده دارد. زيرا مفهوم كاربردي آن، مفهومي حقيقي و مطلق نبوده و جزء ذات لفظ نيست. و وقتي مفهوم كاربردي ظهور، يك مفهوم نسبي و مفهومي انتزاعي توسّط شنونده يا خواننده باشد، معنايش اين است كه "ظهور" داراي مفهومي است كه بر حسب فهم و مقدار درايت افراد، تفاوت مي‌كند. نه مفهومي كه نسبت به همة افراد، يكسان باشد. و اين معنا، مقتضاي كلمة "ظهور" است. زيرا نام ظهور را نمي‌توان بر "ظهور" نهاد مگر اينكه مفهومش انتزاعي باشد نه حقيقي، و نسبي باشد نه مطلق. و اگر مفهومي حقيقي و مطلق داشته باشد، مي‌گويند "مراد واقعي متكلّم"، و نمي‌گويند "ظهور كلام متكلم" .
 

بيان ديگر:
ممكن است كلامي نسبت به شنونده يا خواننده‌اي، ظهور داشته باشد و نسبت به شنونده و خوانندة ديگر هيچ ظهوري نداشته باشد. و نيز ممكن است نسبت به شنونده و خواننده‌اي ظهور در معنايي داشته، و نسبت به شنونده و خواننده‌اي ديگر ظهور در معنايي ديگر داشته باشد. در اين صورت، اصل ظهور اين كلام، و نيز مقدار و نوع ظهور آن، بر حسب اختلاف و تنوّع شنوندگان و خوانندگان، متفاوت و مختلف خواهد بود. به همين دليل، بايد گفت: ظهور اين كلام، براي افراد، نسبي است نه مطلق. يعني نمي‌توان توقّع داشت كه تمام شنوندگان و خوانندگان، از هر كلامي، ظهوري يكسان، برداشت كنند. در نتيجه، يك كلام، ممكن است براي اين افراد، داراي ظواهري متعدّد و مختلف باشد، ولي هيچ‌يك از اين ظواهر، ربطي به مراد متكلّم نداشته باشند، و يا نهايتاً تنها يكي از اين ظواهر، مراد و منظور متكلّم باشد. ولي با اينكه ممكن است كلامي داراي ظواهري متعدّد و بي ارتباط با مراد متكلّم باشد، از نظر اصوليّين همين ظواهر، براي افراد، حجّت مي‌باشند، و فوائد حجّيّت كه ذكر شد، بر اين ظواهر مترتّب است.

 مقدّمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور:

در مقدّمة اوّل، لفظ "مخاطب" را به كار نبرده، و بجاي آن، از كلمات خواننده و شنونده استفاده كردم. زيرا خواننده يا شنونده، ممكن است براي متكلّم، نقش مخاطب داشته باشد، يا نقش مخاطب نداشته و خود را در جمع مخاطبان وارد كرده باشد. بديهي است كه هركلامي [بر فرض حجّيّت ظاهرش] در حق كسي حجّيّت دارد، كه جزء مخاطبان بوده و با متكلّم رابطه‌اي داشته باشد، نه بي ارتباط و بيگانه1 . و اگر خواننده و شنونده‌اي، جزء مخاطبان متكلّم، و به اصطلاح، جزء مقصودين بالإفهام نباشد، كلام در حقّ او حجّيّت ندارد، مگر با وجود قرينه و دليل. در اين مقدّمه مي‌خواهم بگويم:
براي اثبات و يا نفي حجّيّت ظواهر، تفكيك نوع كلام، و مخاطب هر كلام بسيار اهمّيّت دارد. زيرا اگر كلام براي مخاطبي خاص منعقد شده باشد، هر متكلّمي به حكم عقل خويش، حدّ اقل مسائل زير را بايد در آن كلام مراعات كند:
1 ـ كلام به زباني منعقد شود كه مخاطب بتواند به راحتي آن زبان را بفهمد و به معناي آن كلام، پي ببرد.
2 ـ نحوة بيان كلام، به گونه‌اي باشد كه ابهامي نداشته و مخاطب بتواند به راحتي مفاد آن را دريابد.
3 ـ اگر كلام به صورت امر است، امكان امتثال آن براي مخاطب، بايد در نظر گرفته شود.
4 ـ اگر كلام براي مخاطبان خاصّ، ولي متعدّدي منعقد شده است، به گونه‌اي باشد كه داراي ظواهر گوناگون و غير معيّن نباشد.
يعني در واقع، متكلّم در صدور كلامش، تنها خواستة خود را لحاظ نكند. بلكه در اين ميان، توانايي و قدرت مخاطب را نيز بايد لحاظ كند و سپس كلام را متناسب با آن، منعقد نمايد. زيرا انعقاد كلام، بخاطر فهم مخاطب است.
عقل هر متكلّمي حكم مي‌كند كه اگر بخواهد براي مخاطب يا مخاطباني سخني بگويد، حدّ اقل، اين چهار جهت را مراعات نمايد. اگر اين جهات را مراعات كند، آنچه را كه مخاطب مورد نظر، از كلام اين متكلّم دريافت مي‌كند، در حقّ او حجّت است. خواه ظاهر باشد يا باطن. و خواه با ارادة متكلّم مرتبط باشد يا نباشد. زيرا فرض اين است كه اين متكلّم، براي آن مخاطب، و در حدّ فهم او، سخن گفته است. ولي آنچه بيگانه‌اي از اين كلام دريافت مي‌كند، برداشتش در حق او حجّت نيست، خواه ظاهر باشد يا باطن، اگرچه ممكن است اتّفاقاً، با ارادة متكلّم نيز مرتبط باشد. كه البتّه امكان عدم ارتباط بين برداشت او و ارادة متكلّم، بسيار زياد است. زيرا مفادي كه او از كلام متكلّم برداشت مي‌كند، بر اساس اطلاعات موجود نزد اوست. و ممكن است اين اطّلاعات، هيچ ارتباطي با ملاحظات متكلّم نداشته و متكلّم، هرگز آنها را لحاظ نكرده باشد.
به طور عادي، معمولاً هر مخاطبي، اگر مخاطب واقعي باشد، [و نه بيگانة مخاطب نمايي كه تنها نقش شنونده يا خواننده دارد] با توجّه به نوع متكلّمش، و نيز با توجّه به صلاحيّت و عدم صلاحيّتش براي مخاطب بودن، مي‌داند كه اين متكلّم چگونه با او سخن مي‌گويد. با رمز و اشاره، يا صريح؟ با ارادة ظاهر كلام و يا ارادة باطن آن؟ اگر مخاطب واقعي، از كلام متكلّمِ واقعيش، ظاهر آن را برداشت كرد، ظاهرش براي او حجّت است. و چنانچه ظاهر اين كلام، مورد نظر متكلّم نبوده بلكه باطنش مورد نظر او باشد، حتّي با وجود پيامدي ناروا، متكلّم نمي‌تواند مخاطب واقعي خود را مؤاخذه كند. زيرا او اين كلام را براي مخاطب خويش صادر كرده و در صدور كلام، توانايي فهم مخاطب را در نظر گرفته است. و مخاطب وقتي بر اساس ميزان توانايي فهم خويش، فقط ظاهر اين كلام را مي‌تواند دريافت كند، همين ظاهر براي او حجّت است، اگرچه مراد واقعي متكلّم نباشد. چون توان فهم باطن آن را ندارد. امّا شخصي كه مخاطب واقعي نيست، و با متكلّم بيگانه است، اگر از همين كلامي كه باطنش مورد نظر متكلّم است، ظاهر آن را فهميد، اين ظاهر كه براي مخاطب واقعي، حجّت بود، براي اين بيگانه كه ممكن است كلام را خوانده يا شنيده باشد، حجّت نيست. و در صورت وجود پيامد، بايد مورد مؤاخذه نيز قرار بگيرد. زيرا متكلّم، اين كلام را براي اين شخص بيگانه صادر نكرده است.
بنا بر اين، حجّيّت ظاهر هر كلام، تابع نوع مخاطب و نوع متكلّم است. اگر ظاهر كلامي حجّت باشد، براي مخاطبش حجّت است نه براي بيگانه. و اگر باطنش حجّت است، نيز براي مخاطبش حجّت است نه براي بيگانه.

پي‌نوشت:

1 ـ مسألة رابطة تخاطب بين متكلّم و مخاطب، در بخش اوّل از نظر شما گذشت.

 

ادامة مطلب





بازديد : 1208 بار