.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 34 - معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

ز : معرّفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

 آنچه كه در اين باره اظهار شده، در قالبهاي زير است:
ـ قرآن عامل وحدت است. چون وقتي مسلمانان به يك كتاب عمل كنند خود باعث وحدت است.
ـ قرآن كتاب وحدت و همسويي و هم آرايي فرق و مذاهب اسلامي است. چون كتاب آسماني همة مسلمانان است.
ـ قرآن اصلي ترين نقطة اشتراك مسلمانان است.
ـ قرآن نخستين كتاب مقدّسي است كه از زبان پيامبر خدا، برادري و همبستگي عقل و دين را به شيوه‌اي آشكار و تأويل ناپذير اعلام مي دارد.
ـ اهداف و مقاصد قرآن عبارت است از اصلاح ديني، اصلاح انساني، اجتماعي و سياسي، اصلاح نظام جنگي و جلوگيري از مفاسد آن، اصلاح نظام مالي و اقتصادي، تأمين حقوق انساني و ديني زنان، تأمين راههاي آزادي بردگان، بيان احكام سياسي و حكومتي، انواع مباني و اصول حكومت، بيان امور نبوّت و رسالت و وظايف انبياء، بيان برتريهاي اسلام در تشريع تكاليف فردي و شخصي.

در دنياي ديروز و امروز، تدبير ادارة امور مردم، اعم از امور ديني و سياسي و اجتماعي و اقتصادي و... توسّط كساني صورت مي‌گرفته و مي‌گيرد، كه با هر هدفي، خواه صلح جويانه و خواه مغرضانه، خود را در سياست و ديانت و تعيين مصلحت دين و دنياي مردم دخيل دانسته و براي اين مصالح و يا مفاسد، تدابيري مي‌انديشيده و مي‌انديشند. اين تدابير اگرچه ممكن است صلح‌جويانه و معقول باشد، ولي ابزار آن، بر اساس نظرات و خواسته‌ها و صلاحديد دين شناسان و سياستمداران و جامعه شناسان و اقتصاد داناني انتخاب و ارائه مي‌شده و مي‌شود كه ممكن است هر كدام از آنان داراي مسلك و مرامي متفاوت با ديگري باشد. اين ابزار، استاندارد خاصّي ندارد و ممكن است با تغيير زمان و مكان تغيير كند. گاهي، از ابزاري اقتصادي استفاده مي‌شود و گاهي ديني، گاهي اجتماعي و گاهي هم سياسي و... . كه ممكن است در برخي اوقات كارايي لازم را نداشته يا نتيجة عكس داشته باشد.
بديهي است كه اگر شرايط زمان اقتضا كند كه براي تحقّق هدفي، به طرح اقتصاد و مسائل اقتصادي پرداخته شود، بر اساس تخصّص و مصلحتي كه اين افراد تشخيص مي‌دهند، اقتصاد به عنوان ابزاري براي پيشبرد آن هدف، به خدمت گرفته مي‌شود، و مقدّمات آن، از قبيل تبليغات و امكانات تبليغي و آماده سازي جامعه و... سريعاً در دستور كار، قرار مي‌گيرد. و اگر سياست اقتضا كند كه براي تغيير باورهاي اجتماعي و هويت اجتماع، مباني جامعه شناسي مطرح شود، بدون معطلي عمليّات لازم در اين رابطه آغاز مي‌گردد و تا رسيدن به حدّي مطلوب، ادامه مي‌يابد. و...
در برهه‌اي، ممكن است اين ابزار، ابزاري الهي باشند. و اگر روزي صلاح در اين باشد كه دين و قرآن، به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدفي سياسي يا فرهنگي و اجتماعي در اختيار بشر قرار گيرد، آنان كه خود را متخصّصان در دين مي‌دانند، با تكيه بر تخصّص و مصالح و مفاسد مورد نظر خويش، در بارة اين موضوع، به گفتگو و تحليل پرداخته، و به هر شكل ممكن، تز خويش را در ميان اجتماع، به نحوي به اثبات مي‌رسانند. اين مسأله مسأله‌اي بسيار طبيعي و بديهي است. و نتيجه‌گيري درست در اين طرز عملكرد، بستگي به افرادي دارد كه براي رسيدن به اين نتيجه به كار گرفته شده‌اند. و اينكه نتيجة حاصله تا چه حد مشروعيّت داشته و مورد رضاي خدا باشد، و يا غير مشروع بوده و مورد غضب خدا باشد، بستگي به آن هدف و ابزار آن و نحوة به كارگيري آن ابزار دارد. گاهي مشروع است، و گاهي هم ممكن است غير مشروع باشد.
در بحث فعلي ما كه مسألة وحدت آفريني قرآن است، نيز قضيه همينگونه است. پس از رحلت پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم، در راستاي تحقّق شعار «حسبنا كتاب الله»، به هدف حذف عترت پيامبر از معيّت با قرآن و دائرة اعتقادي مسلمانان، با استعانت از حجّيّت ظواهر قرآن، سياست سياستمداران، چنين اقتضا كرد كه دستاويزهايي براي جايگزيني كتاب خدا با عترت، در بين مردم مطرح شده و به كمك آنها، خلأ ناشي از حذف عترت، كه آسيبي بس شديد را دربر داشت، به ظاهر، پر گشته، و در هم شكستگي وحدتي كه خداوند با قرار دادن عترت پيامبر به همراه كتابش، براي جامعة اسلامي تأمين نموده و آنان را ملزم به اطاعت از آن نظام كرده بود، جبران گردد. يكي از اين دستاويزها «وحدت امّت با توسّل به قرآن» بود، كه تمام امكانات تبليغاتي، و ترفندهاي مبلّغان و صاحب نظران، براي طرح و تثبيت اين تز در جامعة اسلامي، به كار گرفته شد.
از حيث علمي، نه تنها دليل موجّه و تامّي براي ادّعا و سياست وحدت‌آفريني قرآن وجود ندارد، و با هيچ دليل علمي نمي‌توان ثابت كرد و گفت كه: "خاصيّت قرآني كه در دست ماست، اين است كه با چنگ زدن به آن، وحدت بين خلايق، و يا حدّ اقلّ وحدت بين امّتها و فرقه‌هاي اسلامي، تأمين خواهد شد"، بلكه ادله و روايات فراواني خلاف آن‌را ثابت مي‌كند. ولي مهمترين ابزاري كه به عنوان دليل قرآني، و توصية الهي، براي تحقّق اين هدف و اثبات وحدت‌آفريني قرآن مورد استفاده قرار گرفت، و امروز نيز همة ما براي ايجاد وحدت، در بين جوامع اسلامي، از آن استفاده مي‌كنيم، آية شريفة: «وَاعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللهِ جميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا» است. مجوّز استفاده از اين آيه به عنوان دليل و ابزار وحدت آفريني قرآن، حجّيّت ظواهر قرآن، و همچنين مجاز دانستن خويش براي تفسير و استفاده از علوم قرآن است. ظاهر اين آيه كه مورد استفادة همة صاحب‌نظران محترم ديني قرار گرفته است، گوياي اين است كه به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرّق نشويد. امّا اينكه ارادة الهي از مصداق ريسمان خدا كه با چنگ زدن به آن، تفرقه از بين مي‌رود، و وحدت بين مؤمنان حكمفرما مي‌شود چيست، و يا كيست، و چنگ زدن به آن ريسمان يعني چه و چگونه است، و آيا ريسمان‌بودن و محكم بودن و در نهايت وحدت‌آفرين بودن قرآن شرطي دارد يا بدون هيچ قيد و شرطي، هم ريسمان است و هم محكم و هم وحدت‌آفرين، مسأله‌اي نبود كه استفاده كنندگان از ظاهر قرآن، لازم بدانند به دنبال يافتن و مطرح ساختن حقيقت آن باشند. به هر حال، اين شيوه و ابزار، تا كنون ادامه يافته، و با تكيه بر حجيّت ظواهر قرآن، و تفسير و فهم آن، در اين زمان نيز تقريباً همگان، به مسألة وحدت‌آفريني قرآن دامن مي‌زنند، و در پي هدفي كه به نظرشان مثبت و مهم مي‌آيد، يا آن را مثبت و مهم وانمود مي‌كنند، راه گذشتگان را در رابطه با موضوع وحدت آفريني قرآن ادامه مي‌دهند. سياستمدار، سخنور، مجتهد و مفتي، و... هر كدام به نوبة خويش، با ابزارهايي كه در دست داشته و دارند، در تحقق اين هدف كوشيده و مي‌كوشند.
آنان بر اساس منطق حجيّت ظواهر و جواز تفسير قرآن، به آية مذكور تمسّك، و به تفسير مورد نظر خويش بسنده كرده و قرآنِ مستند به فهم خود را ريسمان محكم خدا تلقّي نموده و با معرّفي آن به عنوان عامل وحدت ملل اسلامي، مسلمانان را به روي آوردن به قرآن سفارش نموده و مي‌نمايند.
اين مسأله يكي از اهداف بلند و مهمّ مخالفان عترت بود. ولي موافقان و محبّان عترت و بزرگاني كه خداوند به نيّت خير آنان پاداش عطا فرمايد نيز، خواسته يا ناخواسته، دشمن را در رسيدن به اين هدف، ياري كرده، بلكه گوي سبقت را از او ربودند!
امّا حقيقت امر چيست؟
اگرچه رواياتي موجود است كه بدون ذكر عامل وحدت بودن قرآن، اين كتاب را ريسمان محكم الهي تلقّي مي‌كنند. كه البتّه سند و مفاد اين روايات قابل بحث و تحليل است، و سازگاري آنها با ساير روايات نيز بحثي است كه در اينجا نيازي به بررسي آن نيست. امّا چنگ زدن به ريسمان الهي در آيه شريفه‌اي كه ذكر شد، مقوله‌اي ديگر است كه مانند ساير آيات قرآن، همة استفاده كنندگان غير معصوم كه فقط به ظاهر قرآن تمسّك كرده و به تفسير دلخواه از آيات بسنده كرده‌اند را به اشتباه و يا اِعمال غرض انداخته است. در روايات فراوان و معتبر، در بيان اين آية شريفه، عترت پاك پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين، حبل الله معرّفي شده‌اند. و پذيرش ولايت آنان و سرنهادن به فرمان آن حضرات، چنگ زدن به ريسمان محكم الهي و تنها عامل وحدت جامعة اسلامي خوانده شده است. با وجود بيان اين حقيقت، توسّط روايت، نوبت به تمسّك به ظاهر آيه و تفسير آن بر اساس رأي خويش نمي‌رسد. و جايي براي به خدمت گرفتن آيه، در چنگ زدن ملل اسلامي به قرآن به عنوان عامل وحدت باقي نمي‌ماند، چه رسد به اينكه تنها عامل وحدت نيز تلقّي گردد. نكتة اساسي كه از واضحات و باورهاي قطعي جوامع اسلامي در زمان پيامبر و ساير پيشوايان معصوم بوده و هست، ولي بر حسب سياستهايي كه مردان مرد را نيز آبستن خويش ساخته، به فراموشي سپرده شده، اين است كه، تنها راه وحدت امّتهاي اسلامي، همان چيزي است كه خداوند متعال، براي آنان مقرّر فرموده و پيمودن آن و تبعيّت از آن را بر همگان لازم نموده است. همان چيزي كه نه توجيه در آن راه دارد، نه تفسير به رأي، نه غفلت، نه اختلاف و تشتت، نه دستبرد و مصلحت انديشي، و نه اِعمال نظر شخصي و نفوذ هواي نفس بيگانگان. آنچه مي‌تواند همة امّت را به يك نقطة واحد برساند، و در يك مسير واحد سلوك دهد، و اختلاف را از آنان دور سازد، تنها و تنها سر نهادن به ولايت و اطاعت بي چون و چرا از عترت پاك پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين است و بس. و اگر قرآن هم، ريسمان باشد، و محكم باشد، استحكامش وابسته به معيّت آن با عترت است. در غير اين صورت، ريسماني سست و تفرقه‌افكن است.
مناظره هشام‌بن حكم با مرد شامي، در حضور مولايمان امام جعفر صادق عليه‌السّلام را خوانده‌ايم. آنجا كه از مرد شامي مي‌پرسد: «... پس از پيامبر خدا، چه كسي حجّت است؟ شامي گفت: كتاب و سنّت. هشام گفت: آيا كتاب و سنّت براي رفع اختلاف فيمابين ما مفيد است؟ شامي گفت: بلي. هشام گفت: پس چرا من و شما با هم اختلاف داريم؟ و چرا تو به خاطر مخالفتت با ما، از شام به اينجا آمده‌اي؟ شامي ساكت شد. امام صادق عليه‌السّلام از شامي پرسيد: چرا حرف نمي‌زني؟ شامي گفت: اگر بگويم اختلاف نداريم، دروغ گفته‌ام، و اگر بگويم كتاب و سنّت، از ما رفع اختلاف مي‌كنند، سخن محالي را گفته‌ام زيرا دركتاب و سنّت، محلّ احتمال وجوه و صورتهاي مختلفي است. تا آنجا كه شامي از هشام پرسيد: الآن چه كسي حجّت خداست؟ هشام گفت: همين كسي كه اينجا نشسته و مردم براي ديدار او بار سفر مي‌بندند. و ما را از اخبار آسمان و زمين آگاه مي‌كند...1».
اين، همان چيزي است كه همة ما به آن مأمور شده‌ايم و حقّ هيچگونه تمرّد و سرپيچي از آن را نداريم. و با كمترين تمرّد، بي هيچ تعارفي سزاوار آتش دوزخيم. زيرا خداوند متعال، هيچ جايگزيني را براي آن معرّفي نفرموده، و به احدي هيچ رخصتي در تمرّد از آن نداده است. و ما نيز مجاز به انتخاب هيچ جايگزيني براي آن نيستيم، اگرچه اين جايگزين، يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر بر حق باشد كه اوّلشان آدم و آخرشان خاتم النّبيّين صلوات الله عليهم اجمعين است. زيرا آنچه كه به آن مأمور شده‌ايم عترت است و بس. و قرآني كه مي‌تواند وحدت آفرين باشد، قرآني است كه در وجود آنان است، و ما تنها با قرار گرفتن در كادر محبّت و ولايت بي‌قيد و شرط و اطاعت بي‌چون و چرا از آنان، قهراً در كادر آن نيز قرار خواهيم گرفت. نه قرآني كه بر صفحات كاغذ نوشته شده و هر كودكي در آن براي خويش نظري دارد و هر بيگانه‌اي براي آياتش توجيه و تفسير و تأويلي!
از دليل علمي كه بگذريم، يكي از راههاي تصديق تئوريها، واقعيّات حسّي و تجربي است. از نظر حسّ و تجربه، آيا قرآن تا كنون توانسته است در بين مسلمين، وحدتي ايجاد كند؟ و آيا عملاً اين كار توسّط قرآن ممكن است؟ سؤال هشام از مرد شامي را از ياد نبريم: «اگر قرآن اختلاف را رفع مي‌كند، چرا من و شما اين‌همه اختلاف داريم؟!».
پس از طرح شعار «حسبنا كتاب الله»، و سپس بلواي سقيفه تا كنون، كه علاوه بر غصب خلافت و ربودن حكومت از مولي الموحّدين، اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام، منجر به ارتداد تمام مردم جز چند نفر، و سرباز زدن آنان از اطاعت آن وليّ مطلق و سفير الهي و امام معصوم، نيز شد، و مسلمانان، در ظاهر به قرآن روي آوردند، قرآن نه تنها هرگز نتوانسته است در بين امّت اسلامي، كمترين وحدتي ايجاد كند، بلكه رويكرد به آن بدون رويكرد به عترت، باعث تفرقه و تشتت و اختلاف فراوان نيز شده است. زيرا اگر منظور از وحدت، وحدت سياسي عليه يك نظام و يا وحدت اجتماعي در يك نظام است، بسيار واضح است كه سردمداران چنين وحدتي، سياستمداراني هستند كه با تفسير و توجيه آيه‌اي از آيات قرآن، بر طبق مرام خويش، گروهي را براي مدّتي موقّت، به سوي خويش مي‌كشند. و در عين حال، گروه ديگري به سوي سياستمداري ديگر مي‌روند.
و اگر منظور از وحدت، وحدت ديني است، مردود بودن آن، نيازي به بحث ندارد. زيرا با وجود اختلافاتي كه در برداشت از قرآن در تفاسير و نوشته‌ها موجود است، و با وجود آراء ضد و نقيض و دور از هم كه در تفسير يك آيه و يك كلمه و يا يك حكم در بين مفسّران وجود دارد، چگونه مي‌توان قرآن را از اين جهت، عامل وحدت دانست؟
نزاعهايي كه در ميان مفسّران، بر سر تفسير وحي الهي براه افتاده است، در طول قرون، بسياري از ملل يك فرقه را به جان هم انداخته است چه رسد به ملل فرقه‌هاي مختلف كه براي اثبات رأي خويش در مورد آيات خداوند، و با استفاده از همين آيات قرآن، بر يكديگر شمشير و تفنگ مي‌كشند؟! جنگ امّتهاي اسلامي درست از زماني شروع شد كه عامل وحدتي كه خداوند به آنان معرّفي فرموده بود را رها كرده و با شعار «حسبنا كتاب الله» و «لاحكم الاّ لله»، براي خود قرآن را عامل وحدت معرّفي نمودند. اختلافات، از آن زمان شروع شد كه مسلمانان مرتد شدند و با به فراموشي سپردن عترت، به تفسير به رأي پرداخته و با استناد به ظاهر آياتي چون آية مورد بحث، قرآني كه از عترت جداشدني نبود را جدا تصوّر كردند، و عترتي كه پيامبر اكرم، آنان را قرين و ترجمان و مبيّن و مفسّر قرآن و مطاع و متبوع امّت معرّفي نموده بود، از كتاب خدا جدا، و از محور اعتقادي خويش خارج ساخته، و قرآن را عامل وحدت مسلمين دانستند، و آن را به همراه لفظ سنّت كه به جاي عترت جايگزين كردند، با خود به يدك كشيدند. جنگهاي رسمي كه با عناوين جمل و صفين و نهروان به‌راه افتاد، از سوي كساني بود كه قرآن و حكم خدا را شعار خود ساخته بودند. و جنگهاي داخلي غير رسمي و كشتارهايي كه در طول تاريخ به‌راه افتاد، توسّط همين افراد و نوچه‌هاي آنها به‌راه افتاد.
شما كدام عامل وحدت را سراغ داريد كه با چنگ زدن به آن، اين همه تفرقه و جنگ و قتل و غارت رخ دهد؟ آنان كه بر امير مؤمنان شمشير كشيدند، آنان كه فرق قرآن ناطق را شكافتند، آنان كه بر خانة وحي و خاندان نبوّت آتش افروختند، آنان كه بر صورت و بازوي امّ ابيها دخت گرامي پيامبر خدا، سيلي و قبضة شمشير و شلاق نواختند، آنان كه سلالة رسول الله را تشنه به شهادت رسانده و بر بدنش اسب تاختند، آنان كه از كشتن طفل شش ماهه‌اي از سلالة پيامبر و خاندان وحي و قرآن چشم پوشي نكردند، آنان كه زهر مهلك به كام سلالة رسول خدا ريختند، آنان كه بر ناموس مسلمانان يورش بردند و بر خانه‌هايشان لشكر تاختند، و... مگر به قرآن چنگ نزده بودند؟ آيا اينان به قرآن چنگ نزده بودند، يا خاندان پيامبر؟ كداميك از اين دو گروه، با قرآن بيگانه بودند؟ مگر آنان كه قرآن را بر سر نيزه كرده و با امير مؤمنان و قرآن ناطق به جنگ برخاستند، به قرآن چنگ نزده بودند؟ آيا اينان به قرآن چنگ نزده بودند يا امير مؤمنان؟
همة جانيان و مجرمان و مرتدّاني كه با امير مؤمنان و خاندان نبوت به جنگ و ستيز برخاستند، قرآن مي‌خواندند، و برخي از آنان شب را با قرائت قرآن به صبح مي‌رساندند و هنگام خواندن قرآن اشك هم مي‌ريختند! در عمل كردن به ظاهر قرآن كوشا بودند و آن را تفسير هم مي‌كردند. ولي با همة اين اوصاف، به همراه همان ملّت و امّتي كه آنان نيز قرآن مي‌خواندند و به قرآن تمسّك داشتند، بر قرآن ناطق و خانه‌اي كه قرآن در آن نازل شده بود يورش بردند و... ! مگر حاكمان غاصب و جائر عباسي و اموي، و همچنين، شيعياني كه مورد خشم و غضب و قتل و غارت و تجاوز و شكنجة حكومتهاي غاصب اموي و عباسي قرار گرفتند، به قرآن چنگ نزده بودند؟ چرا اين گروه كه قرآن را بين خويش حاكم مي‌دانستند، مورد ظلم گروه ديگري قرار گرفتند كه آنان نيز به قرآن تمسّك داشتند؟
هر روز كه از تمسّك به قرآن به عنوان عامل وحدت، مي‌گذشته، دعواها، تفرقه‌ها، ظلمها، شكنجه‌ها، قتلها، غارتها، و جنگها شدّت بيشتري مي‌گرفته است، تا به امروز كه هر وقت فرصتي براي مناديان «حسبنا كتاب الله» دست مي‌دهد، همان جنگها و جرائم را با تكنولوژي برتر شاهديم. و با گذري بر گذشتة تاريخ، آيندة آن نيز روشن است!
در عالم تفسير و برداشت از اين كتاب الهي نيز همين اختلاف وجود دارد. من مي‌گويم فلان آيه در بارة ولايت حضرت امير سلام الله عليه است. او مي‌گويد دربارة كلّ مؤمنين است. من مي‌گويم اين آيه در بارة صدقه دادن اميرالمؤمنين در حال ركوع نماز است. او مي‌گويد مطلق است. من مي‌گويم اين آيه در بارة دادن انگشتري به سائل توسّط اميرالمؤمنين است. او مي‌گويد مطلق است. من مي‌گويم اين آيه در بارة رم دادن اسب پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلّم و كفر عاملان آن است. او مي‌گويد چنين نيست. و... . در حالي كه همة ما به همين قرآن چنگ زده‌ايم.
اين، چه نوع وحدتي است و كجاي اين كار، وحدت‌آفريني است؟
بنا بر اين، ساختار قرآني كه در دست ماست، ساختاري است كه تمسّك به آن نه تنها عملاً عامل وحدت نيست بلكه عامل تفرقه و جنگ و اختلافاتي است كه با هيچ قدرتي جز قدرت يداللّهي، قابل حل نيست. و اگر بنا باشد، عترت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين، به عنوان عامل وحدتي كه خداوند معرّفي فرموده است، ناديده گرفته شود، قرآن نيز بايد ناديده گرفته شود. و قطعاً ناديده گرفته خواهد شد. چون پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم فرمود: «لن‌يفترقا» هرگز از هم جدا نخواهند شد.
سؤالي كه در اينجا مطرح است اين است كه: علّت معرّفي قرآن در مقابل عترت، به عنوان عامل وحدت امّتهاي اسلامي چيست؟ و با وجود عوامل ديگري براي وحدت، چرا قرعة فال به نام قرآن افتاد و فقط اين كتابي كه چيزي هم از آن نمي‌دانيم، به عنوان عامل وحدت معرّفي شد؟ اگر بناست كه عامل وحدتي داشته باشيم، و اگر به دنبال عامل وحدت مي‌گرديم، چنگ زدن به خدا، و خداپرستي و پذيرش خداي واحد، بهترين عامل وحدت همة ملّتهاي دين‌مدار، از جمله مسلمانان است! چون همة آنان پيرو هر فرقه‌اي كه باشند، به هر حال خداي واحد را قبول دارند. و بهترين نقطه اشتراك در عقايد آنان، همين اعتقاد به خداي واحد است. و به يمن اين عقيده، مي‌توانند با هم وحدت داشته و از تفرقه بپرهيزند. پس نيازي به ساير عواملي كه در آنها امكان تفرقه نيز وجود دارد، نيست. و اگر يك مرحله پايين تر بياييم، بهترين نقطة اشتراك تمام فرقه‌هاي مسلمان، پذيرش پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله و سلّم است! زيرا همة مسلمانان، در رسالت آن حضرت، مشتركند و از اين جهت، اختلافي ندارند. چرا براي اين كار، قرآن معرّفي شده است كه منشأ اختلاف و دعواهاي قومي و اعتقادي و سليقگي و تفسيري است؟ اگر بنا باشد عترت كنار برود، قرآن نيز به طريق اولي بايد كنار زده شود. زيرا عترت زنده است و سخنگوي خدا و قرآن است. ولي قرآن صامت است و محلّ اختلافات فراوان. و با كنار رفتن قرآن، بايد به دامن خدا و نهايتاً پيامبر تمسّك جست و دست از قرآن نيز برداشت! چرا ميان حذف قرآن يا عترت، قرعة فال به‌نام عترت زده شد؟
دليل اين جايگزيني، روشن است. زيرا حذف عترت زنده، به عنوان عامل وحدت، و قرار دادن قرآن به جاي آن، تنها راه رسيدن هر حاكمي، به حاكميّت مورد نظر خويش است. و جايگزين ديگري هم براي رسيدن به اين هدف، براي قرآن نيست؛ نه خدا و نه پيامبرش. چون وقتي تكليف عترت روشن شده و كتاب خدا در اختيار ما قرار گيرد، خود، سخنگوي آن خواهيم بود. و هرگونه بخواهيم و مصلحت بدانيم، مي‌توانيم آن را بچرخانيم و تفسيرش كنيم، و آيات مورد نظرمان را به عنوان مدرك خويش، در آن بيابيم. در نتيجه ما هستيم كه دين را براي خود تعريف مي‌كنيم نه خدا و نه پيامبر و نه عترت پيامبر و نه قرآن! و به يمن آراء و تفاسيري كه ما ارائه مي‌دهيم، دين اسلام چهره‌هاي متعدّدي خواهد يافت كه هيچيك بر ديگري ترجيحي ندارد. در نتيجه، آنان كه تعصب ديني دارند، براي ديني كه خويش تعريف كرده‌اند، به سينه زده و مي‌گويند: "اسلام همين است و ديگران هرچه مي‌گويند باطل است". آنان هم كه تعصب ديني ندارند، وحدت فِرَق، و در نهايت، وحدت اديان را علَم مي‌كنند. در نتيجه هر فردي كه به دلخواه خود پيرو يكي از اين فرق و اديان باشد، اگرچه دينش ربطي هم به دين خدا و آن ديني كه پيامبر آورده نداشته باشد، او را اهل بهشت مي‌دانيم! و اين، همان چيزي است كه دسيسه بازان، سالها روي آن سرمايه گذاري كرده و زحمات زيادي برايش متحمّل شده‌اند، و نتيجه‌اي مطلوب هم عائدشان شده است.
به‌علاوة اينكه، با ارائة چنين عامل وحدتي، راه سوار شدن بر گردة خلايق، با استناد و استدلال به آيات قرآن، براي هر حاكمي با هر ديد و سليقه و سياستي، فراهم است! و اين، رمزي مهم، از رموز جايگزيني قرآن با عترت زندة پيامبر به عنوان مهمترين عامل وحدت است.

پي‌نوشت:

1 ـ وسائل الشيعه، ج27، ص177، ح2.

 

ادامة مطلب





بازديد : 139 بار