.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدي بر تفسير و مفسران24 - معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

د : معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

 

در اين باره، شاهد اظهاراتي از قبيل اظهارات ذيل هستيم:
ـ قرآن سرتاسر يك سخن است و در عين پراكندگي، در موقع نزول، كلام واحدي به شمار مي‌رود. آيات آن به يكديگر پيوند خورده است. يك واحد متشكّلي را تشكيل مي‌دهد.
ـ هر سورة قرآن از نظر موضوعي يگانگي دارد.
ـ بيانهاي گسستة قرآن در بارة يك موضوع ارتباط و همسويي دارند.
ـ قرآن وحدت موضوعي دارد. يعني:
1 ـ تمامي معارف آن ارتباط سيستمي با يكديگر دارند.
2 ـ مجموعه آيات هر سوره و نيز هر آيه با آيات قبل و بعد خود ارتباط مفهومي دارد.
3 ـ آيات هر سوره نيز علاوه بر ارتباط با ديگر سوره‌ها، يك نوع ارتباط و پيوند درون سوره‌اي با يكديگر دارند.
نا ديده گرفتن هر يك از اين سه وحدت از سوي مفسر، فهم قرآن و در نتيجه، كار تفسير را دشوار و غير ممكن مي سازد.

اين چند جمله در اين پاراگراف خلاصه مي‌شود:
«قرآن در عين پراكندگي، يك واحد متشكّل بوده، و يك سخن است. سوره‌ها و آياتش از نظر موضوعي همسويي و يگانگي داشته و با هم ارتباط مفهومي دارند. و تمام معارف آن با يكديگر ارتباط سيستمي دارند».

مسألة وحدت موضوعي در قرآن، شايد چندان قدمتي نداشته باشد. زيرا اين ماجرا از وقتي شروع شد كه مستشرقان و امثال آنان، در صدد برآمدند تا اشكالاتي بر قرآن وارد كنند. چون با تعريفي كه ما از قرآن ارائه داده‌ايم، و تصوّري كه از آن داريم، طبيعي است كه راه ايراد و اشكال، براي گروههاي مختلف به سادگي امكان پذير شده، و هر فردي حتّي اگر قصد اشكال تراشي هم نداشته باشد، در مواجهه با قرآني كه ما معرّفي نموده‌ايم، با اشكالات و ابهامات فراواني روبرو شود كه پاسخ آنها چندان هم ساده نيست.
اشكالات مختلفي از افراد و گروههاي متعدّدي در ابعاد گوناگون بر قرآن وارد شده است. امّا آنچه كه قرآن پژوهان و مفسّران را وادار به طرح مسألة "وحدت موضوعي قرآن" نموده، اشكالي است كه در زمينة متفرّق بودن آيات و مفاهيم و موضوعات قرآن بر آن وارد كرده‌اند.
آرتور جان آربري در بخشي از مقدّمة خود بر ترجمه‌اي از قرآن مي‌نويسد: «قرآن از هر انسجامي كه مربوط به ترتيب نزول باشد، و نيز از انسجام منطقي بسي به دور است... خوانندة قرآن به ويژه اگر ناچار باشد به يك ترجمه اكتفا كند، هرچند كه آن ترجمه از نظر زبان شناختي دقيق باشد، بي شك از حالت ظاهراً بي نظم خيلي از سوره‌ها حيرت زده و دلسرد مي‌شود
1 ».
«گلدزيهر مستشرق مجارستاني با اشاره به مشكلاتي كه بي نظمي آيات قرآن پديد آورده است، پيشنهاد "رودلف گيبر" را مطرح نموده و بر تنظيم قرآن به سبك جديد تأكيد كرده است. خلاصه آنكه تمامي خاورشناساني كه تحقيقاتي در بارة اسلوب قرآن داشته و آن را به ثبت رسانده‌اند بر پراكندگي و پريشاني آيات قرآن تأكيد كرده و گفته‌اند: محتواي قرآن با سبكي پريشان و گسيخته و بيگانه از يكديگر فراهم آمده است
2 ».
«برخي از خاورشناسان در صدد توجيه سبك گسيختة قرآن بر آمده‌اند. آنان گفته‌اند: تنوّع و پراكندگي مطالب، باعث كاهش ملال خاطر و مانع پديد آمدن حالت دلزدگي مي‌گردد. و گفته‌اند وحدت ادبي سوره‌هاي قرآن و نظم آهنگين آن، نقص عدم همبستگي و عدم ارتباط آيات را جبران مي‌كند
3 ».
و...
آنچه اين خاورشناسان گفته‌اند، گرچه ممكن است مغرضانه تلقّي شود، امّا با توجّه به تصوّري كه ما نسبت به قرآن داريم، و رابطه‌اي كه ما ميان خود و قرآن مي‌بينيم، به دليل بيگانه بودنمان با وحي و سخن خدا، حقيقتي انكار ناپذير بوده، و اين كتاب در تخاطبش نسبت به همة ما كه مخاطب واقعي آن نيستيم، نقايص زيادي دارد كه پراكندگي در آيات و مفاهيم، يكي از آنهاست، و وجود اين نقص نسبت به ما، بر همگان آشكار است. ولي گروهي از ما به جهت محدوديّت اعتقادي، در نسبت دادن اين نقص به قرآن تأمّل مي‌كنند. و گروهي ديگر به دليل ارتباط با روايات و سخنان پيامبر و عترتش كه از قرآن جدا نيست، كمي ديرتر متوجّه اين موضوع مي‌شوند. گروهي هم به اين حقيقت پي برده و به آن اعتراف كرده‌اند، ولي براي توجيه آن، به وجود "وحدت موضوعي" در قرآن دست يازيده‌اند كه خود نيز داراي اشكال است.
معضلاتي كه هر مهتدي در مواجهه با اين كتاب هدايت، با آن دست به گريبان است، و بايد مورد توجّه قرار گيرند، كم نيست. امّا در بعد پراكندگي آيات آن، علاوه بر تصريحاتي كه در روايات معصومان عليهم‌السّلام ديده مي‌شود، و فرمايشاتي كه در جهت بيان علّت اين پراكندگي، از آن حضرات رسيده است، بر اساس اصل هدايت قرآني كه مفسّران براي مكلّفان قائلند، نظر مهتدي نيز بايد بسيار تعيين كننده باشد. چون طبق تصوّر مفسّران، انسانها به عنوان مهتدي، مأمور و يا مجاز به برداشت از قرآن و متصدّي شناختن و شناساندن و بيان كردن شاهراه هدايت قرآني مي‌باشند. اگر چنين است آنان نيز بايد اين حق را داشته باشند كه نسبت به كتاب هدايت خود نظر داده و ابهامات آن را متذكّر شده، و اين نكته را بررسي كنند كه آيا اين كتاب با آن خصوصيّات و ابهامات و مشكلات و معضلاتي كه دارد، قابل استفادة آنان هست يا خير؟ كه اگر قابل استفادة آنان نباشد، اشكالات بسياري را بايد پاسخ گفت.
 از سخنان مستشرقان و ديگر قرآن پژوهان غير مسلمان، چنين پيداست كه اگر شخصي خالي الذّهن كه [به جهت نيازش به هدايت، خداي حكيم، قرآنش را براي هدايت ذهن و عقل او فرستاده است]، بخواهد [به عنوان مخاطبي كه موظّف است با مراجعه به كتاب هدايت خويش به تكليف خود عمل كرده و هدايت شود]، خودش مستقيماً و بدون واسطة مأمور و راهنما و قيّمي الهي، چنين كاري را انجام دهد، با چه معضلاتي بايد دست و پنجه نرم كند. در مشاهدة اين معضلات براي اشخاص خالي الذّهن، دين و مذهب، ملاك نيست، و از اين جهت، هيچ تفاوتي ميان مسلمان و مسيحي و يهودي وجود ندارد. زيرا هر انساني با هر دين و مذهب و عقيده‌اي بخواهد از اين كتاب استفاده كرده و با آن هدايت شود، وقتي با ذهني خالي، قرآن را پيش روي خود بگيرد، با معضلاتي مواجه خواهد شد، كه پراكندگي آيات قرآن يكي از آن معضلات است.
و اين مسأله با توجّه به تعريفي كه مفسّران و قرآن پژوهان از اين كتاب الهي دارند، دامنه‌اي گسترده، با شكلهايي متعدّد خواهد داشت. زيرا وقتي مي‌گوييم: «قرآن كتابي است سهل و آسان، كه خداوند، آن را براي هدايت و استفادة بشر، آسان سازي كرده و فرستاده است، و هر كس مي‌تواند با آن هدايت شود، و انسانها بايد در آن تدبّر كرده و آن را به سخن در آورند تا با آن هدايت شوند، و براي استفاده از آن فقط عربي، و يا به نظر برخي ديگر فلان مقدار علم نياز است و...» طبيعي است كه وقتي مستشرق يا غيرمستشرق با چنين كتابي كه ما براي او معرّفي كرده‌ايم روبرو گردد، با اشكالاتي مواجه خواهد شد كه هيچ راه حلّي براي آنها نمي‌يابد. نوسان آيات، پراكندگي مفاهيم، تكرار مفاهيم و كلمات، ابهام در كلمات و مراد آنها، تشابه در عبارات و مفاهيم، و... . از جمله مسائلي هستند كه هر فردي در آغاز ورود به قرآن و قرائت آيات آن، با آنها مواجه مي‌شود. مسلمان باشد يا غير مسلمان، مستشرق باشد يا غير مستشرق. و وجود اين نقايص، با تعاريفي كه ما از قرآن ارائه داده‌ايم، هيچ گونه سازگاري ندارد! و تلاش ما براي سازگار كردن آن، بيهوده به نظر مي‌رسد.
در نتيجه مي‌توان گفت: اشكالاتي كه از گوشه و كنار، نسبت به قرآن، سرازير جامعة اسلامي مي‌شود، متوجّه قرآني نيست كه خداوند بر پيامبرش فرو فرستاده و آن حضرت را مأمور بيان و تفسيرش فرموده و سپس عترت پاك و معصوم او را براي اين كار مأمور ساخته است. بلكه متوجّه قرآني است كه ما براي خود و ديگران ساخته و تعريف كرده‌ايم. آن قرآني كه خدا و پيامبر و عترت پيامبر براي ما معرّفي كرده‌اند، همان قرآني است كه بيانش به دست پيامبر و عترت اوست كه خاندان نبوّت و مخاطب خداوند، و قيّم و مبيّن سخن خدا، و محلّ نزول وحي الهي، و جايگاه آمد و رفت فرشتگانند. آن قرآن، قرآني است كه هر كس بخواهد بر اساس رأي و نظر خويش آن را تفسير كند، به دوزخ افكنده خواهد شد. قرآني است كه اگر انسانهاي غير معصوم تفسيرش كنند، به گمراهي و ضلالت كشيده مي‌شوند. و قرآني است كه ما شخصاً به اخذ احكام از آن، مأمور نيستيم، بلكه بايد به امر و نهي واسطه‌اي الهي سر نهيم، كه با چيرگيش بر عالم هستي، هيچ امري از امور و هيچ علمي از علوم، بر او پوشيده نيست.
وقتي ما در تعريف خويش، قرآني را مجسّم مي‌كنيم كه هر انساني مي‌تواند يا موظّف است به طور مستقيم با آن هدايت شود، و به گونه‌اي آن را مطرح مي‌كنيم كه هر عرب و عجمي خود را مفسّر و مبيّن آن مي‌داند، و آن را به گونه‌اي سهل و در دسترس خويش مي‌پنداريم كه حتّي كودكان هم خود را مبيّن و مفسّر آن مي‌دانند و به همين جهت، كلاسهاي تفسير  برايش مي‌گشايند، بديهي است كه هر فردي از افراد بشر، با هر كيش و مذهبي، به عنوان كسي كه نيازمند هدايت است، خودش را براي تحقيق و تفحّص در كتاب هدايت خويش، ذي حق دانسته و دست به كار شود. و پس از ورود در اين محدوده، با اشكالات و ايرادات زيادي مواجه گردد كه راه حلّي منطقي براي هيچ يك از آنها نخواهد يافت. و چاره‌اي جز اين ندارد كه بگويد، قرآن داراي چنين اشكالات و نقايصي است. پس در حقيقت، كساني در قبال اين تهاجم مسؤولند كه كتاب خدا و معجزة پيامبر را آن گونه تعريف و مجسّم نموده‌اند.
با توجّه به تعاريفي كه از قرآن ارائه شده است، ما كه مسلمان هستيم نيز اگر به جاي مستشرق بنشينيم، و علومي را كه به بركت روايات خاندان نبوّت به دست آورده‌ايم ناديده گرفته و فقط خودمان را ببينيم و اين كتاب هدايت را، حتّي با داشتن ساير علوم جنبي، برداشتي متفاوت با برداشت مستشرقان نخواهيم داشت. و به همين دليل است كه معرّفان قرآن، اين اشكال را پذيرفته‌اند، و پس از پذيرش آن، در صدد جواب برآمده، و آن را توجيه نموده‌اند، ولي انكار نكرده‌اند.
آنان در جواب اشكال پراكندگي آيات قرآن، مسألة وحدت موضوعي را مطرح ساخته‌اند تا ثابت كنند كه قرآن اگر چه در ظاهر متفرّق است ولي در باطن و معنا، و از حيث موضوع، داراي نوعي وحدت و پيوستگي است و هيچ گونه پراكندگي در موضوع ندارد! جملات فهرست گونه‌اي كه در آغاز بحث وحدت موضوعي، از نظر شما گذشت، به عنوان جواب اشكال پراكندگي آيات و سوره‌هاي قرآن ايراد شده است!
امّا به نظر مي‌رسد كه اين اشكال، هيچ راه حلّي ندارد جز اينكه همة ما، از حقوق و مسؤوليّتي كه متعلّق به پيامبر و عترت پاكش صلوات الله عليهم اجمعين مي‌باشد، خلع يد كنيم و قرآن را ابزار دست خويش نپنداريم!
شكّي نيست كه اگر ارادة خداوند بر اين تعلّق گرفته باشد كه انسانهاي نيازمند هدايت، خودشان مستقيماً با اين كتاب، هدايت شوند، قطعاً با توجّه به شرايطي كه بشر در هنگام استحقاق نزول قرآن داشته و اكنون هم دارد و هميشه خواهد داشت، خداي حكيم و رؤوف و رحيم براي هدايتش معمّا نخواهد گفت. زيرا انسانها با داشتن شرايطي كه اقتضاي هدايت دارد، هرگز توانايي حلّ معمّايي كه خدا طراحش باشد را نخواهند داشت. بلكه نيازمند كتابي هستند كه چشمه‌هاي هدايتش فيّاض و شفّاف، و شاهراههاي هدايتش، آشكار و به دور از پيچ و خم باشد، تا همة آنها بدون استثنا بتوانند به راحتي و بدون شايد و نشايد، با آن كتاب، هدايت شده و به گمراهي كشيده نشوند. بشر خالي الذّهني كه آنقدر از حقيقت دور است كه نيازمند هدايت الهي است، چگونه مي‌تواند با كتابي هدايت شود، كه لازم است بين آيات و سوره‌ها و مفاهيم غامض و متشابه و مجمل و مبهمش، پيوندي مطمئنّ بر قرار كند، كه بداند او را به هدايت مورد نظر خداوند رهنمون مي‌شود؟! اگر ما در برخي جهات، فكر مي‌كنيم كه مي‌توانيم بين برخي آيات، وحدتي موضوعي بيابيم، به خاطر قدرت تشخيص ما نيست. بلكه با توجّه به اطّلاعاتي است كه از روايات پيشوايان معصوم عليهم‌السّلام به دست آورده‌ايم كه البتّه تطبيق اين اطّلاعات، با واقعيّت، كار ساده‌اي نيست. و اگر خود را به جاي مستشرق خالي‌الذّهن بگذاريم، خواهيم ديد كه علاوه بر ناتواني در فهم مفاهيم و مراد واقعي آيات، قدرت هيچ پيوند مطمئنّي بين مفاهيم و آيات و سوره‌هاي قرآن را نخواهيم داشت. مگر آنكه براي خويش پيوندي ببافيم كه با تشخيص خودمان سازگار باشد، اگرچه به دور از واقعيّت بوده و ربطي به ارادة خداوند هم نداشته باشد.
به عنوان مثال، حكم گوشتها در تعدادي از سوره‌ها كه ربطي هم به گوشت ندارند، پراكنده است. شما ممكن است با استناد به روايات، بتوانيد بگوييد كه منظور از گوشت، در فلان سوره، گوشت خوك است و در فلان سوره غيبت است و در فلان سوره گوشت حيوان حلال گوشت است و... . امّا بدون استناد به روايت، چگونه مي‌توانيم پيوندي اطمينان بخش بين آيات مربوط به گوشت، برقرار كنيم كه بيانگر مراد خداوند از كلمة گوشت در هر آيه باشد؟ هيچ دليلي نداريم كه مراد خداوند از گوشت را در هر آيه و سوره، بر مفهوم خاصّي حمل كنيم.
همينطور، تاريخچة زندگي پيامبران و گذشتگان، كه در هر آيه و سوره‌اي به قسمتي از زندگي يك پيامبر و قوم، اشاره شده است. و يا در باره منافقان كه به طور پراكنده در سوره‌ها و آيات قرآن به آن اشاره شده است. آيات فراواني در قرآن چنين پراكندگي را در معنا و مفهوم دارند. و اين پراكندگي، كه نه تنها در آيات هر سوره، بلكه در فرازهاي هر آيه نيز وجود دارد، قدرت استفاده و هدايت را از هدايتجو سلب كرده و يا اطمينان در فهم و هدايت را از او مي‌گيرد. و ايجاد پيوند بين آنها، و يافتن وحدت موضوعي آنها، نه در حدّ توان هدايتجويان مي‌باشد و نه اطمينان بخش و حاكي از مراد خداوند است. پس نمي‌تواند مشكل هدايتجو را حل كند.
فرض كنيد كه بتوانيم براي پراكندگي آيات، پيوندي احتمالي و وحدتي موضوعي قائل شويم، امّا اين پراكندگي، از نظر فصاحت و بلاغتي كه علماي بلاغت تعريف و توصيف و تدوين كرده‌اند، اشكالي عمده بوده و از ديد بشرِ نيازمند هدايت، كه مستشرقان نيز از جملة آنانند، يك نقص به نظر مي‌رسد كه راه ارتباط بين آنان و خدا را بسته، و مانع رسيدن مفهوم كلام و مراد خداوند به مكلّف مي‌شود، و وحدت موضوعي نمي‌تواند آن را جبران كرده و اين كلام غير فصيح و غير بليغ را به كلامي فصيح و بليغ تبديل نمايد. و سقوط كلام از بلاغت، معنايش سقوط كلام از حجّيّت است. چون كلام غير بليغ، براي مكلّف، قابل دريافت نيست، در نتيجه حجّت نيست.
اكنون بياييد از محدودة خداوندي خدا، و ارتباط او با بندگان و مكلّفانش، قدري تنزّل كرده و به محدودة بشريِ صِرف، نظري بيفكنيم. در اين محدوده، پرسشهايي مطرح است كه پاسخ شما به آنها بسيار كارساز و راهگشاست:
ـ اگر تدوين كتاب هدايت و برنامة سعادت دنيا و آخرتي كه قابليّت راهنمايي انسانهاي نشأت يافته در زمان جاهليّت داشته باشد، را به عهدة ما بگذارند كه نه از حكمت الهي برخورداريم و نه از علم او چيزي مي‌دانيم، آيا كتابي را با اين پراكندگي تدوين خواهيم نمود كه فهم و انسجامش، غير ممكن، و يا در نهايتِ عسر و حرج بوده، و مستلزم يافتن وحدت موضوعي باشد؟!
ـ چرا ما كتابهاي خود را در زمينه‌هاي مختلف علمي، به پيروي از قرآن، اينگونه تدوين نمي‌كنيم؟! مگر معتقد نيستيم كه آنچه خدا انجام مي‌دهد عين كمال است؟ آيا پراكندگي قرآن، و ساير خصوصيّات آن، عين كمال نيست؟ پس چرا از پيروي سبك پراكنده و غامض و متشابه و مجمل آن روي گردانيم؟! و چرا در نوشته‌هاي خود پراكنده بحث نمي‌كنيم، و با ايجاد پراكندگي، وحدت موضوعي را در نظر نمي‌گيريم؟! و چرا در منبرها و سخنرانيها و كتب خويش، آنگونه زيبا و منسجم، مطالب را دسته بندي مي‌كنيم كه قابل فهم تمام شنوندگان و خوانندگان باشد و براي كسي در سخنان ما ابهامي باقي نماند؟! آيا ـ نعوذ بالله ـ از خداوند پيشرفته تريم، يا در اتّخاذ چنين انسجامي، خطا كرده‌ايم؟ يا اينكه خداوند از اين متفرّق گويي، حكمتي را در نظر داشته است؟
ـ اگر دانش آموزي انشاء خود را به سبك قرآن، آن گونه كه ما و مستشرقان، مي‌بينيم، بنويسد، معلّم مربوطه، با او و دفتر انشائش چه خواهد كرد؟ آيا دانش آموز مي‌تواند بگويد، در جاي جاي انشاء من در عين پراكندگي، وحدت موضوعي وجود دارد كه با زور دگنك قابل يافتن است؟! شما اگر معلّمش باشيد، با او چه رفتاري خواهيد داشت؟
ـ اگر عُسر و حرج، باعث رفع تكليف است، آيا عسر و حرجي كه هدايتجويان قرآني، براي يافتن يك وحدت موضوعي و ايجاد انسجامي احتمالي و در نتيجه، ايجاد مفهومي كه به نظر خودشان قابل اعتماد است، با آن مواجهند، باعث رفع تكليف آنان در جستجوي هدايت از قرآن نيست؟
ـ اصلاً چرا خداوند آيات و موضوعات كتابش را چنين پراكنده نموده است تا آنان را كه ما مخاطب مستقيم قرآن مي‌دانيم، ناچار كند كه با مشكلات فراوان، دوباره آن را سر هم كنند تا شايد مراد خدا را از آن دريابند؟!!! اين چه كاري است كه در تخاطب با بندگان مكلّف، كه نياز مبرم به هدايت دارند، بايد از خدايي حكيم سر بزند؟ و در فلسفة نزول قرآن چه سودي بر آن مترتّب است؟!!!
ـ ما مي‌گوييم قرآن حجّتي از حجّتهاي خداست. قرآن چگونه مي‌تواند با كمك وحدت موضوعي، بر ما حجّت باشد؟ و چگونه مي‌توانيم، مفاهيم واقعي آن را در آيات متفرّقش كه به خاطر پراكندگي، داراي احتمالات گوناگون است، بيابيم؟ اگر به خاطر پراكندگي آيات يك موضوع، نتوانستيم احكام واقعي مربوط به آن موضوع را بفهميم، آيا خداوند بر ما حجّت دارد يا ما بر خداوند حجّت داريم؟ آيا بر او كه حكيم و عليم علي الاطلاق است، رواست كه بگويد، من براي شما حجّتي فرستادم كه در عين پراكندگي، وحدت موضوعي داشت، و شما بايد به وحدت موضوعي آن پي مي‌برديد، و حالا كه پي نبرديد، مستحقّ عذاب دردناك من هستيد؟!!!
بسيار بديهي است كه همة ما، از چنين سبكي رويگردانيم، و اگر بخواهيم برنامة زندگي و كتاب هدايتي براي مردمي دور از فرهنگ ديني و بيگانه با علم الهي بنويسيم، هرگز چنين نخواهيم نوشت! و اگر بخواهيم پشت تريبون براي مردم سخن برانيم هرگز چنين سخن نخواهيم گفت! و اگر دانش آموزي چنين انشاي پراكنده‌اي براي ما بياورد، از او نخواهيم پذيرفت! و اگر وصيّت نامة پدر يا پدربزرگمان را مبني بر  اختصاص بخشي از اموالش به فلان شخص، اينگونه بيابيم، آن را از درجة اعتبار ساقط مي‌دانيم و طبق قانون ارث عمل مي‌كنيم! و اگر روايتي از عترت رسيده باشد كه داراي پراكندگي بوده و واجبي را بر دوش ما بگذارد، و يا آنچه را كه باب ميل ماست، بر ما حرام كند، آن را مجمل و مبهم و غير قابل عمل تلقّي كرده و از حجيّت ساقط مي‌دانيم، و اصل را بر برائت مي‌گذاريم، و نمي‌گوييم اين روايت، در عين پراكندگي، وحدت موضوع دارد! امّا نوبت برداشت از قرآن كه مي‌شود، بايد به هر شكل ممكن، آن را ساده و سهل معرّفي كرده و با طرح وحدت موضوعي، پراكندگيهايي كه باعث ابهام و اجمال آن شده و استفادة صحيح از آن را براي همة ما غير ممكن ساخته است، مرتّب و منسجم، و بلكه معجزه تلقّي كنيم!!! اين چه سرّي است؟؟؟
آيا واقعاً با كنار هم گذاشتن آياتي كه ظاهراً در رابطه با يك موضوع، سخن مي‌گويند، مي‌توانيم يقين حاصل كنيم كه حكم واقعي خداوند در رابطه با آن موضوع را يافته و به هدايت مورد نظر خداوند راه يافته‌ايم؟ يا صرفاً كلماتي مشابه و متشابه را كنار هم چيده و تصوّر نموده يا اظهار كرده‌ايم كه مربوط به فلان موضوعند؟ اين مسأله درست مثل اين است كه، كسي فرزندش حميد را بخواند، و شما شخصي به نام حميد كه فرزند او نيست را به صِرف داشتن وحدت در نام، و يا وحدت در جنس و فصل و عرَض عام، برايش معرّفي كنيد. اين حميد اگرچه با آن حميد از نظر نام و جنس و فصل و عرَض عام يكي بوده و از اين جهات، داراي وحدت است، امّا آنچه شخص احضار كننده اراده كرده است، آن حميدي است كه فرزند اوست. و آن هم براي ما قابل شناسايي نيست.
بنا بر اين، در متفرّق بودن آيات قرآن هيچ شكّي نيست. و  در صورتي كه ما خودمان را طرف حساب مستقيم خدا و قرآنش بدانيم، با وجود اين پراكندگي و تفرّق، براي رسيدن به مراد حضرت حق در قرآن، وحدت موضوعي نه كارساز است، و نه حجّيّت دارد، و نه مناسب با فهم بشرِ هدايتجوست، و نه منطقي و سازگار با حكمت الهي است. امّا اگر آن گونه كه خداوند تعيين فرموده است، طرف حساب خدا و قرآن، پيامبر و عترت پاكش صلوات الله عليهم اجمعين باشند، و ما مخاطب آن حضرات و مأمور رجوع به آنان باشيم، پراكندگي آيات، خللي در قرآن وارد نمي‌كند، و نياز به راه حلّي به نام وحدت موضوعي هم ندارد. زيرا قرآن، با تمام خصوصيّاتي كه دارد و بر ما مخفي است، براي قيّم و مخاطب واقعيش، منسجم و واضح و گويا بوده و حاكي از ارادة خداوند، و عاري از هر گونه اشكال و ايراد است. و اشكالاتي كه ما به آن وارد مي‌كنيم، به اين دليل است كه آن را از محدودة اختصاصيش كه محدودة قيّم و مخاطب واقعي آن است، خارج كرده، و در محدودة بيگانة خويش، با ذهن و عقل و فهم خود مي‌سنجيم.
و امّا چرا آيات قرآن پراكنده است؟ اين پرسشي است كه عقول بشر غير معصوم، بجز ارائة احتمال، جوابي براي آن ندارد.
امّا بر اساس آنچه كه در زمينة تحيّر خلايق نسبت به تفسير قرآن، در روايات به آن تصريح شده، است، اين است كه خداوند بشر را در تفسير اين كتاب، متحيّر ساخته، تا براي هدايت شدن با قرآن، و فهم و تفسير آن، به قيّمهاي الهي آن مراجعه كند، و با عقل عاجز و درك ناقص، و تصوّرات بيجاي خويش، هر رطب و يابسي را به هم نبافد و اسباب گمراهي خود و ديگران را فراهم نكند. بنا بر اين، اگر پراكندگي قرآن را كاري خدايي بدانيم و نه به دليل نوع جمع‌آوري كه در زمان غاصبان صورت گرفت، مي‌تواند به جهت رمز بودن آن و متحيّر نمودن خلايق باشد تا مجبور شوند به قيّمهاي الهي قرآن مراجعه كنند. زيرا انسانهاي خارج از موضوع، هرگز به رموز الهي، پي نخواهند برد، و به رمزگشايي كتاب او دست نخواهند يافت. اگرچه به وحدت موضوعي نيز متوسّل شوند.
امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «... قرآن امثالي است براي كساني كه مي‌دانند ـ يعني معصومان ـ نه غير آنان. و براي قومي است كه آن را آنگونه كه بايد، تلاوت مي‌كنند. و آنان كساني هستند كه به آن ايمان دارند و آن را مي‌شناسند. امّا غير ايشان، چقدر مشكلاتش بر آنان شديد و سخت است ! و چقدر از مسير قلبشان دور است ! به همين جهت است كه پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلّم فرمود: "هيچ چيز بيشتر از تفسير قرآن، از قلوب مردم دور نيست" . در تفسير قرآن، همة خلايق متحيّر مي‌شوند، جز آنان كه خداوند بخواهد ـ يعني معصومان عليهم‌السّلام و يا عنايت خاص در بارة غير آنان ـ . و اينكه خداوند، همة خلايق را در تفسير قرآن متحيّر ساخته به‌خاطر اين است كه مردم به باب‌الله و صراط‌الله مراجعه كنند. خدا را بپرستند ولي در رابطه با كلام او، از قيّمهاي كتابش، و از ناطقين به امرش، اطاعت كنند، و در اين رابطه، هرچه نياز دارند، از آنان بگيرند نه از پيش خود...4».

 پي‌نوشت:

1 ـ گلستان قرآن، شمارة 100، صفحة37، تاريخ3/2/80 .

2 ـ همان مأخذ.

3 ـ همان مأخذ.

4 ـ وسائل الشيعه، ج27، ص190.

 

ادامة مطلب





بازديد : 174 بار