.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدی بر تفسیر و مفسران 21- دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي فهمند
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي فهمند:

همان گونه كه گذشت، يكي از ادّعاها اين است كه: هر كس از قرآن، هر آنچه مي‌فهمد و برداشت مي‌كند، به خطا نرفته و فهم او حاكي از مراد خداوند از كلمات و آيات قرآن است. معناي اين سخن اين است كه: كلمات و واژه‌هاي قرآن، دلالت بر همان معنايي دارند كه افراد از اين واژه‌ها برداشت مي‌كنند.
در اين قسمت از بحث، مي‌خواهيم بدانيم آيا اين ادّعا درست است يا نادرست، و چه پيامدهايي به دنبال دارد؟
اين قضيّه نيز، ترفندي است كه براي تقويت دسيسة «حسبنا كتاب الله»، به كار گرفته شده است. و منشأ پيدايش اين ادّعا نيز ترفند بودن آن است. زيرا پس از اين شعار، وقتي همه ديدند كه اين كتاب هدايت را با هيچ تدبّر و تأمّل و تفكّري نمي‌توانند بفهمند، و مراد و منظور خداي متعال از اين آيات را هرگز نمي‌توانند درك كنند، و ضدّ و نقيضهاي آن را كه البتّه به بركت عترت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين، معلوم شد كه ضد و نقيض نيستند بلكه ناسخ و منسوخند، نمي‌توانند با هم جمع كنند، و هر چه بيشتر در آيات آن درنگ كنند، آخر الامر جز زانو زدن در مقابل عترت پاك پيامبر راهي ندارند، بهترين راه را در آن ديدند كه بگويند: هرچه ما فهميديم، همان است كه خدا اراده كرده است! با طرح اين سخن، قرآن ديگر نيازمند مفسّري كه مراد خداوند را از آياتش بيان كند نيست. و هر كس هرچه فهميد، مي‌تواند آن را مراد خداوند تلقّي كرده و به آن عمل كند و ديگران را به عمل به برداشت خويش دعوت نمايد. همانگونه كه امروز اين بازار، بسيار رونق و رواج دارد.
دستاويزي كه در ظاهر، منشأ اين سخن است، شايد پس از تصوّر مقام تخاطب، همان اصل تفهيم و تفهّم باشد كه پيش از اين گذشت. بر اساس اصل تفهيم و تفهّم، اداي الفاظ، به خاطر رساندن معنا به مخاطب است. و معنا و مدلول كلام متكلّم براي مخاطب، بستگي به نوع و نحوه و مقدار برداشت مخاطب داشته و با فهم او سنجيده مي‌شود. بر اين اساس، مخاطب، هر برداشتي از كلام داشته باشد، به عنوان معنا و مدلول كلام متكلّم شناخته مي‌شود، و مي‌توان گفت: كلام متكلّم، بر آن معنا دلالت دارد. اگر نتوانيم برداشت مخاطب را به عنوان مدلول كلام، به متكلّم نسبت دهيم، كلام متكلّم لغو و بيهوده خواهد بود. در اين اصل، تمام كلامها اعمّ از قرآن و روايات و سخنان و نوشته‌هاي ديگران يكسان تلقّي شده، و بين مخاطبان نيز تفاوتي در نظر گرفته نشده است.
بحث در بارة مقام تخاطب را به طور مختصر از نظر گذرانديد، و در بخش جواز تفسير قرآن، پيرامون آن، از بعد ديگر سخن خواهم گفت. محدوده و ميزان صحّت اصل تفهيم و تفهّم نيز پيش از اين گذشت. لذا از تكرار آن خودداري مي‌كنم. آنچه در اينجا تذكّرش ضروري است، يافتن نوع و نحوة دلالت آيات و كلام خداوند است بر آنچه افراد مي‌فهمند. پس بحث را به اين موضوع، محدود كرده و آن را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
دانشمندان علم منطق بر اين عقيده‌اند كه: دلالت لفظ بر معنا، يا مطابقي است، يا تضمّني، و يا التزامي. به عنوان مثال: وقتي متكلّم مي گويد: ماشين را ديدم، اگر تمام وجود ماشين را ديده باشد، و مرادش از ماشين، تمام چرخها و اطاق و شيشه و موتور آن باشد، كلمة ماشين، دلالت مطابقي بر آن خودرو دارد؛ و اگر جزئي از ماشين را ديده باشد، و مرادش از ماشين، جزء و بخشي از ماشين مانند چرخهايش باشد، كلمة ماشين دلالت تضمني بر آن خودرو دارد؛ و اگر حقيقتي خارج از حقيقت ماشين ولي از لوازم آن را ديده باشد، و مرادش يك حقيقت خارجي باشد كه در ذهن، ملازم با ماشين است مانند مسافران آن، كلمة ماشين دلالت التزامي بر آن خودرو دارد.
از نظر اين دانشمندان، همة الفاظ، با يكي از اين سه حالت، بر معاني دلالت مي‌كنند. امّا آيا در قرآن نيز چنين است؟ يعني آيا مراد خداوند در به كار گيري اين الفاظ، منحصر به يكي از اين دلالتهاست؟ يا در برخي از الفاظ و آياتش، دلالتهاي مذكور مورد نظر است و در برخي ديگر بحثي از دلالت نيست؟ يا اينكه در هيچ يك از الفاظ و آيات آن، دلالت هاي سه گانه مطرح نيست؟
 بر اساس روايات متعدّد، در وجود مرادهايي غير مرتبط با دلالت الفاظ و آيات در قرآن، هيچ شكّي نيست. و بدون هيچ ترديدي، دلالت الفاظ قرآن و وحي الهي، بر معناي مورد نظر خداوند، خواه در قالب كلمه و يا در قالب آيه، لزوماً يكي از اين سه دلالت نيست. بلكه علاوه بر يكي از اين سه دلالت، ممكن است نوعي رمز و اشاره، ميان خدا و مخاطبش يعني پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، باشد كه لفظ بر آن هيچ دلالتي نداشته باشد. و يا ممكن است بطوني غير مرتبط با دلالت لفظ مورد نظر خداوند باشد. اين رمز و اشاره و بطن، در خارج از دلالت لفظ، براي آن مخاطب واقعي، كاملاً واضح و آشكار و تعريف شده است، و الفاظ و آيات، با هيچ يك از دلالتهاي سه گانه، بر آن اشارات و رموز و بطون دلالتي ندارند. بلكه نزد آن مخاطب، بين اين الفاظ، و معاني مورد نظر خداوند، اصلاً بحث دلالت مطرح نيست. زيرا آن پيامبري كه اين الفاظ برايش ساخته و پرداخته شده، و عترتي كه اين وديعه به او واگذار شده است، اگرچه با يكي از اين دلالتها، مراد خداوند از اين الفاظ را مي‌دانند. و اين را نيز مي‌دانند كه در كدام آيه دلالت مطابقي مراد خداوند است و در كدام آيه تضمّني و در كدام آيه التزامي، امّا در دانستن مراد خداوند، نيازمند دلالتهاي سه گانه نيستند. به همين دليل، بر مرادهاي خداوند در قالب اشاره و رمز و بطون متعدّد و مختلف كه ربطي به دلالت الفاظ ندارد نيز كاملاً آگاهند. و بديهي است كه وقتي وجود مرادي غير مرتبط با دلالت لفظ در قرآن و در تمام آيات آن قطعي است، غير معصومان و غير مخاطبان، قادر بر تشخيص و تفكيك و فهم چنين الفاظي نخواهند بود. و تشخيص اين كه اين لفظ بر معناي مطابقي خود دلالت دارد يا بر معناي تضمّني و يا التزامي، و يا اينكه اشاره‌اي خارج از اين سه قسم، و بي ارتباط با دلالت لفظ است، و يا مرادي در باطن اين لفظ است كه ربطي به ظاهرش ندارد، تنها و تنها براي «من خوطب به» و مخاطب واقعي قرآن امكان پذير است كه بر رمز و راز و اشاره و ظاهر و باطن آن احاطه و اشراف كامل دارد، نه براي هر فردي از افراد بشر، اگرچه به بالاترين درجة علم باشند. و امّا آنچه كه ما آن را به عنوان دلالت آيه بر فلان مورد و فلان معنا مي دانيم، از دو صورت خارج نيست: يا برداشتي غير قابل اطمينان است كه نمي‌تواند مستند به مراد خداوند از كلامش باشد. زيرا ما نمي‌دانيم خداوند در كدام قسمت از كلامش، دلالت الفاظ را منظور داشته و در كجاي آن سخن از دلالت نيست و باطن آن مراد است و در كجايش رمز و اشاره و كنايه است. و يا اگر مفادي از مفادهاي واقعي آيه باشد، برگرفته از اطّلاعاتي است كه در روايات و احاديث و آموزه‌هاي ديني، از مخاطب واقعي قرآن دريافت كرده‌ايم. نه ناشي از درك و فهم ما نسبت به سخن وحي كه مبتني بر دلالت الفاظ است.
بنا بر اين، در عدم انحصار دلالت الفاظ قرآن در اين سه دلالت، شكّي نيست. و در عدم توانايي غير معصومان براي تشخيص انواع دلالتهاي الفاظ در قرآن و نيز آنچه خارج از دلالتهاي لفظ است، هيچ ترديدي نيست. يعني غير معصومان هرگز نمي‌توانند بدانند آيا مراد خداوند از آيه، دلالت مطابقي آن است يا التزامي و يا تضمّني و يا معنايي خارج از دلالت الفاظ.
پس از اين مقدّمه، پرسشي كه براي من مطرح است اين است كه: دلالت الفاظ و آيات قرآن، بر آنچه شما غير معصوماني كه مخاطب خدا نيستيد، از قرآن دريافت كرده و به عنوان تفسير قرآن ارائه مي‌دهيد، و آنها را مراد خداوند از آيات و كلمات قرآن تلقّي مي‌كنيد، و به زعم خود با آن هدايت شده و ديگران را هدايت مي‌كنيد، چه دلالتي است؟ آيا مي‌توانيد آن را دلالت مطابقي بدانيد؟ يا مي‌توانيد آن را دلالت تضمّني بشماريد؟ يا مي‌توانيد بگوييد: دلالت التزامي‌است؟ و آيا مي‌توانيد بگوييد: يافته‌هاي ما، نسبت به قرآن، مرتبط با دلالت لفظ نيست بلكه رموز و اشاره و بطوني است كه ما از اعماق آيات و الفاظ قرآن استخراج كرده‌ايم؟ چه دلالت و يا ارتباطي مي‌توانيد بين الفاظ و آيات قرآن با برداشتهاي خويش قائل شويد؟ و تفاسير شما به كدام منبع موثّق تكيه دارد و چگونه؟ و اگر به منبع موثّقي تكيه نداشته باشد، آيا عبث و بيهوده نيست؟

آنان كه مي گويند: «واژه‌هاي قرآن بر حسب فهم افراد بر معاني متعدّدي بطور مطابقي دلالت دارند»، بر چه اساسي چنين مي‌گويند؟ آيا اين سخن را بر اساس علم الهي خويش و رسوخ در ارادة خداوند بر زبان رانده‌اند؟ آيا از روي فكر و عقل و انديشه چنين گفته‌اند؟ يا گفتارشان ناشي از كوته فكري و جهل مركّب آنان است كه قدرت تفكّر را از آنان ربوده است؟! با اين فقدان عقل و انديشه، و با اين كج انديشي، چگونه مي‌خواهيم در فهم قرآن، راه عقل و انديشه را پيش بگيريم؟!
اگر بنا باشد واژه‌ها و به تبع آن، آيات قرآن، بر آنچه ما مي‌فهميم و برداشت مي‌كنيم، دلالت مطابقي داشته باشند، پايه‌هاي هدايتي كه شما براي قرآن نسبت به خود و ديگران قائل شده‌ايد، بكلّي منهدم خواهند شد زيرا:
قرآن داراي ظواهر متعدّد، و بطون مختلف و اجمال و اشارات و كنايات فراواني است، كه مراد و يا مدلول الفاظ آن منوط به ارادة خداوند است. و فرض بر اين است كه خداوند با معاني و يا مرادهايي كه از اين الفاظ اراده فرموده است، مي‌خواهد بشر را هدايت كند. اگر اين الفاظ، بر آنچه ما برداشت مي‌كنيم، دلالت مطابقي داشته باشند، در واقع، عقل و فهم و برداشت ماست كه براي خدا و كلمات و آيات او، مدلول فراهم مي‌كند، نه اينكه ما به مدلول واقعي آيات برسيم و بر اساس مدلول واقعي الفاظ آنها عمل كنيم. و ما هستيم كه براي ارادة خدا از الفاظ قرآن تكليف درست مي‌كنيم، نه خدا تكليف براي هدايت ما ! در نتيجه، فكر و فهم ماست كه اصالت در هدايت دارد، نه واژه‌ها و آيات قرآنِ مستند به ارادة خداوند از آيات و الفاظ آن. زيرا در اين صورت، الفاظ قرآن و مراد خداوند در اختيار ماست نه ما در اختيار الفاظ قرآن و مراد خداوند. اگر واژه‌ها و الفاظ و آيات قرآن بخواهند اصالت در هدايت داشته باشند، بايد ما تابع مراد خداوند از اين الفاظ و آيات باشيم و ما در اختيار الفاظ و ارادة خداوند از اين الفاظ باشيم. و لازمة اين تابعيّت، علاوه بر داشتن مقام تخاطب و قيموميّت، دانشي وسيع بر ارادة حضرت حق از واژه‌ها و كلام اوست. و با توجّه به اينكه ما مخاطب خدا در نزول قرآن نبوده و بر اين وحي الهي قيموميّتي نداشته و مبيّن آن نيستيم، و راهي براي تشخيص ارادة خداوند نداريم، ممكن است خداوند از كلماتش چيزي اراده كرده باشد، و ما چيز ديگري از اين كلمات و آيات برداشت كنيم، و سپس، بر اساس آنچه خود فهميده و برداشت كرده‌ايم تصوّري از هدايت داشته باشيم. در نتيجه، خداست كه چه بخواهد و چه نخواهد بايد آياتش مطابق فهم ما باشد نه اينكه ما فهم خود را با آيات خدا وفق داده و منطبق كنيم! و اين باعث نقض غرض است. زيرا غرض خداوند از نزول قرآن هدايت خلق بر اساس مراد و منظور او از كلمات و آياتش بود. ولي اكنون، هدايت بودنِ مدلول كلمات و مراد خداوند، مبتني بر نحوة برداشت ماست و نه واقعيّت قرآن و ارادة خداوند متعال. يعني ابتدا خداوند با كلامش مي‌خواست تكليف براي ما تعيين كند، ولي حالا ما مي‌خواهيم با برداشتها و فهم خويش تكليف براي كلام خدا تعيين كنيم. بنا بر اين، دلالت مطابقي آيات قرآن بر آنچه ما مي‌فهميم، سخني پوچ و نادرست است.
به دو روايت توجّه فرماييد:
ابوالقاسم كوفي در كتاب خود «التبديل» مي‌گويد: اسحاق كندي فيلسوفي در عراق بود كه به جمع آوري تناقضات قرآن مشغول شده بود. يكي از شاگردان او خدمت امام حسن عسكري عليه‌السّلام شرفياب شد. امام به او فرمود: «در بين شما يك مرد رشديافته نيست كه استادتان كندي را از اشتغالش به قرآن بازدارد؟ آن شاگرد گفت: ما شاگرد او هستيم چگونه مي‌توانيم در اين موضوع يا غير اين موضوع به او اعتراض كنيم؟ امام عسكري عليه‌السّلام فرمود: آيا آنچه من به تو مي‌گويم، نسبت به او عمل مي‌كني؟ شاگرد گفت: بلي. امام عليه‌السّلام به آن شاگرد فرمود: به سوي اسحاق برو و با او ملاطفت كن و انس بگير و در مسيري كه دارد به او كمك كن. وقتي در اين مورد با همديگر انس گرفتيد، به او بگو: مسأله‌اي به ذهنم آمده مي‌خواهم از تو بپرسم. وقتي چنين بگويي، او هم از تو درخواست مي‌كند كه بپرسي. تو به او بگو: اگر متكلّم قرآن ـ خداي متعال ـ با قرآنش نزد تو بيايد، آيا رواست كه مراد او از كلامش، غير از آن معاني باشد كه شما از اين قرآن برداشت كرده‌اي؟ وقتي اين سؤال را از او بپرسي، چون او مرد فهيمي است، مي‌گويد: بلي رواست. وقتي اين جواب را به تو داد، به او بگو: تو چه مي‌داني، شايد واقعاً مراد او غير از آن چيزي باشد كه تو برداشت كرده‌اي، در نتيجه تو كلمات قرآن را بر غير معنايي كه او اراده كرده، قرار داده‌اي. آن مرد نزد استاد خود كندي رفت و با او ملاطفت كرد تا اينكه اين مسأله را از او پرسيد. كندي به او گفت: دوباره سؤالت را از من بپرس! شاگرد دوباره پرسيد. كندي به فكر فرو رفت و اين تفاوت ارادة خدا را با برداشت خودش، جايز و ممكن شمرد...1».
و روايتي كه در صفحات پيش گذشت: جابر جعفي مي‌گويد: «از امام محمّد باقر عليه‌السّلام در بارة تفسيري از قرآن پرسيدم، جوابم داد. سپس ـ در وقت ديگر ـ دوباره از او پرسيدم جواب ديگري به من داد! عرض كردم: فدايت شوم، در بارة اين مسأله پيش از اين جواب ديگري به من دادي غير از جواب امروز! آن حضرت فرمود: اي جابر، همانا قرآن داراي باطني است كه باطن آن نيز باطني دارد. و داراي ظاهري است كه ظاهر آن نيز ظاهري دارد. اي جابر هيچ چيز از تفسير قرآن به عقلهاي مردم دورتر نيست. اوّل آيه‌اي در بارة چيزي است و آخرش در بارة چيز ديگر. و قرآن كلامي متّصل است كه به صورتهاي مختلف مي‌چرخد2 ».
با اين حساب، و با وجود اينكه اين روايات و امثال آنها، بر اين امر تصريح دارند كه دلالت واژه‌هاي قرآن، تابع ارادة خداوند است، نه تابع وضع واضع، و نه تابع برداشت ما، چگونه مي‌توان گفت: واژه‌ها و كلمات قرآن بر آنچه ما مي‌فهميم، دلالت مطابقي دارند!؟
علاوه بر اين، با پذيرش اين ادّعا، بايد به مسائل ذيل، تن بدهيم:
الف : پس از سالها، مخطّئه بودن، بايد استحاله شده و به مصوّبه‌ها بپيونديم. زيرا تا كنون بر اين اعتقاد بوده‌ايم كه هركس از قرآن هرچه برداشت مي‌كند، احتمال خطا نيز در او هست. اكنون بايد بگوييم هركس هرچه از قرآن برداشت مي‌كند، عين صواب است، و الفاظ قرآن دلالت مطابقي بر آن دارند. و اين تصويب، نه تنها در تفسير و برداشتي ساده از قرآن با آن مواجه خواهيم شد، بلكه در اجتهاد نيز دامن ما را خواهد گرفت، و بايد به آن تن بدهيم!
ب : بايد تمام فرقه‌هاي اسلامي را كه معيارشان قرآن است، در تبعيّت از فرقة خودشان و در اصول و احكامشان به رسميّت بشناسيم. زيرا تبعيّت آنان از فرقة خويش، و نيز عمل آنان به اصول و احكام مربوطه، حاصل نوعي فهم و برداشت از اين كتاب الهي  است. و آنان نيز با برداشت خود از قرآن، راه هدايت و طريق بهشت را مي‌پيمايند! چون آنچه فهميده‌اند مدلول مطابقي الفاظ و آيات قرآن است، پس گناهي بر آنان نيست، و در زمرة هدايت يافتگاني هستند كه با كتاب الهي و وحي منزل خداوند، به هدايت قرآني راه يافته‌اند! در نتيجه، خداوند بايد جهنّم را بر روي همة اين افراد ببندد، و آنان را در بهشت خويش جاي دهد! و آن فرمايش پيامبر كه مي‌فرمايد: از هفتاد و دو فرقة اين امّت يكي اهل نجات است و بقيه در آتشند، به گونه‌اي توجيه شود!
ج : وقتي براي فهم قرآن، معياري قائل نباشيم، بلكه فهم مطابقي قرآن را در گرو سليقه و برداشت شخصي و علوم بشري خود بدانيم، تمام فرقه‌هايي كه بدون هيچ معياري از قرآن استفاده مي‌كنند اهل نجاتند، جز شيعه كه براي فهم قرآن معتقد به قيّم است، و از معياري به نام عترت تبعيّت مي‌كند كه با معيار ساير فرقه‌ها و افراد غير معصوم، كه همان عقل است، تفاوت دارد. و علوم مربوط به قرآن كه شيعه از ايشان مي‌گيرد، با برداشتهاي شخصي تمام فرقه‌ها كه مدلول مطابقي قرآن است، بسيار متفاوت است! و اين همان چيزي است كه فرقه‌هايي مانند وهّابيّت نسبت به شيعه به آن معتقدند!
د : بايد به اين منطقِ مخالفان شيعه تن بدهيم، و در بارة همة كساني كه به اعمال پليد مرتكب مي‌شوند، چنانچه فسقشان ثابت شود، بگوييم: «اجتهد فأخطأ ـ اجتهاد كرد و خطا رفت». و اگر فسقشان ثابت نشود، بگوييم «اجتهد فأصاب ـ اجتهاد كرد و اجتهادش به واقع اصابت كرد». در نتيجه بايد هر مجرمي كه بر اساس فهم خويش از قرآن، جرمي را مرتكب مي‌شود، از جمله آنان كه با استنباط از آيات قرآن، به اين نتيجه رسيدند كه بايد بر عترت پيامبر شمشير بكشند، اهل بهشت دانسته، و براي آنان اجري جزيل و پاداشي در خور اجتهاد و فهمشان از قرآن، در نظر بگيريم! زيرا آنان نيز اجتهاد كرده‌اند. ممكن است در اين اجتهاد به خطا رفته باشند و ممكن است اجتهادشان به واقع اصابت كرده باشد. ولي بابت اجتهاد كفر آميزشان، وزر و وبالي بر آنان نيست!
هـ : بايد خود را مجاز بدانيم كه هر گونه مصلحت اقتضا كرد، با آيات قرآن و وحي و كلام خدا بازي كنيم، و بگوييم مراد خدا همين است كه ما مي‌فهميم! در نتيجه، بايد قائل باشيم كه: از سوي خدا و قرآن خدا، هيچ هدايتي وجود ندارد، و هدايت، همان است كه ما به عنوان مهتدي فكر مي‌كنيم. در اين صورت، لازم نيست كه مهتدي، خودش را با كتاب هدايت وفق داده و به حقيقت فرامين وحي، و عين مراد خدا عمل كند.
و: بايد انواع دلالتهاي ضد و نقيض در آيه را بر خدا روا بدانيم. زيرا اگر برخي از مفسّران، مثلاً بگويند مراد از «الّذينَ كَفَرُوا» در فلان آيه، كافراني هستند كه با مسلمانان جنگيدند، و گروهي بگويند، مسلماناني هستند كه نسبت به عقايد كفّار، كفر ورزيدند، چنانچه هردو برداشت هم مدلول مطابقي آيه باشد، معنايش اين است كه مراد خدا از والّذين كفروا هم مسلمانانند و هم كافران. در اين صورت يا بايد خدا را متهم كنيم يا اين دو گروه با آن برداشتهايشان. شما كداميك را متهم به خطا مي‌كنيد؟
آيا باز هم مي‌توان معتقد بود كه آنچه ما از قرآن مي‌فهميم مدلول مطابقي واژه‌هاي قرآن است؟
با توجّه به آنچه گفته شد، هدايت بودن قرآن براي همة افراد بشر، بدين معنا كه خودشان از آن استفاده كنند، و هر گونه آن را تفسير و تحليل كردند و به هر شكلي فهميدند، فهم خود را مدلول مطابقي كلام خدا بپندارند، و همچنين ادّعاي عدم اختصاص قرآن به فكر و سطحي خاصّ، از حرفهاي باطل و بي پايه‌اي است كه مشابه آن كم نيست.
در بطلان اين سخنان همين بس، كه ساليان سال، همگان دست به دست هم داده و براي الفاظ و آيات قرآن، از پيش خود، احتمالات فراوان تراشيده‌اند تا به زعم خويش به هدايت قرآني دست يابند، ولي روز بروز در رسيدن به اين هدف، عاجزتر، و اختلافات و احتمالات آنان در تفسير آيات و كلمات آن بيشتر شده است. اگر بناست راهنماي انسانها و كتاب هدايت بشري كه نيازمند هدايت است اينگونه باشد، همة انسانها حق دارند بگويند:

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم               مرحمت فرموده ما را مس كنيد!

پي‌نوشت:

1 ـ بحارالأنورا، ج50، ص311.

2 ـ بحارالأنوار، ج89، ص91، ح37.

ادامه مطلب





بازديد : 174 بار