.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدی بر تفسیر و مفسران 16- بررسي اين ديدگاه، با طرح چند پرسش
 
  
 

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

بررسي اين ديدگاه، با طرح چند پرسش:

 ـ كتابي كه براي درك مفاهيم آن [آنهم درك احتمالي كه عاقبتش به «الله اعلم» ختم مي‌شود، و هيچ ضامن صحّتي ندارد] لازم باشد اين همه علوم و آداب را آموخته و اين همه شرايط را مراعات كنيم، آيا مي‌توان آن را «كتاب هدايت و نور» ناميد؟!

ـ اين چه كتاب «نور و هدايتي» است كه ديگران بايد بر اساس بافته‌ها و يافته‌هاي خود، برايش تفسيرهايي سرشار از احتمالات ارئه كنند، و با چنين تفاسيري، گمان كنند، كه به ارادة خدا از آياتش رسيده و به هدايت مورد نظر او دست يافته‌اند؟!

ـ اين چه كتاب هدايتي است كه براي تبيين احتمالي آن، اين همه نيرو بسيج شده، و بر اساس علوم و آداب پيشنهادي فوق، تا كنون بيش از ده هزار جلد تفسير بر آن نوشته‌اند؟!

ـ كتاب نور و هدايت ما چگونه كتابي‌است كه هرروز و هر ساعت، در دستيابي به مراد خدا از آيات هدايتش، اختلاف تفاسير، گسترده‌تر مي‌شود؟ مگر اين اختلافات، راه را براي دستيابي به مراد خدا و هدايت با آيات الهي،‌ آسانتر مي‌كنند؟!

ـ كتاب آسماني كه به هدف هدايت "نيازمندان به هدايت"1 فرستاده شده، چرا به شكل معمّا بوده، و اين همه حل‌المسائل مي‌خواهد؟ آيا ارائة راهكار هدايت، به شيوة معمّايي كه حلّ آن وابسته به آن‌همه پيش‌نياز است، براي كسي كه نيازش مقتضي هدايت اوست، با حكمت خداوند سازگار بوده و بر خداي حكيم، قبيح نيست؟!

ـ پس از ارائة اين‌همه شرايط و آداب و علوم پيشنهادي، و لزوم پيمودن اين راه پرپيچ و خم براي تفسير كتاب «هدايت و نور»، آيا باز هم مي‌توان گفت: «اين كتاب آنقدر روشن و سهل است كه نيازي به مفسّر ندارد»؟!

ـ با توجّه به لزوم رعايت راه‌كارهاي ارائه شده براي تفسير قرآن، آيا باز هم مي‌توان گفت: هر كسي مي‌تواند به اندازة درك و فهمش، با قرآن هدايت شود؟!

ـ آيا خدايي كه اين كتاب «هدايت و نور» را براي بشر فرستاده، و به عقيدة صاحب‌نظران، از بندگانش خواسته تا با بهره‌گيري از آن، هدايت شوند، لحاظ نكرده كه فهم و درك كلامش [‌كه آن را مبين هم خوانده] نيازمند اين‌همه شرايط است؟!

ـ بندة مكلّف، [نوجوان تازه‌بالغ، كهنسال، روستايي، كارگر، پزشك، و...] اگر بسيار فهيم و تيزهوش باشد، و همة امور زندگي خود را تعطيل كرده، و به آموختن علوم و آداب و مقدّمات تفسير "كتاب هدايت و نور" بپردازد، چند سال بايد تحصيل كند و دانش بيندوزد، تا بتواند كتابي را كه براي نجات او از گمراهي فرستاده شده، تفسير احتمالي كرده و با چنين تفسير احتمالي، به هدايت احتمالي دست يابد؟!

ـ اين مكلّف، كه هم‌اكنون نيازمند هدايت است، در مدّت تحصيلِ شرايط لازم، كه بي‌ترديد، سال‌ها به طول مي‌انجامد، و ممكن است با موفقيّتي همراه نباشد، آيا گمراه است يا راه‌يافته؟

ـ پس از سال‌ها كه اين شرايط را [احتمالاً] به‌دست آورد، آيا تأخير بيانِ احتمالي از وقت حاجتِ قطعي نيست؟ اين شخص، امروز مكلّف شده، و بر او واجب است بر اساس هدايت قرآني، از امروز، تكاليف الهي خويش را انجام دهد. ولي [بر اساس تصوّر مفسّران] خداوند حكيم، كتابي براي هدايت او فرستاده، كه پس از سال‌ها، شايد با برداشت‌هاي احتمالي قابل استفاده باشد!

ـ به فرض محال، اگر همة مردم، پس از سال‌ها تحصيل، شرايط پيشنهادي قرآن‌پژوهان و مفسّران را به‌طور كامل كسب كنند، فقط بخشي از دين را آموخته‌اند نه همة آن‌را. زيرا اطاعت از پيامبر و جانشينان آن حضرت عليهم‌السلام كه اصل دين، و مبناي هدايت است، در زمان غيبت، با عمل به فرمايشات قطعي آن بزرگواران حاصل مي‌شود. و دستيابي به اين فرمايشات، نيز مستلزم صرف زمان است. در اين صورت، آيا قرار گرفتن در كادر اسلام، و رسيدن به هدايت قرآني، و انجام تكاليف و احكام ديني، براي همگان امكان‌پذير خواهد بود؟ يا تنها كساني مي‌توانند به اين هدايت احتمالي و موهوم دست يابند، كه داراي عمري طولاني باشند؟!

ـ چه كتاب هدايتي را سراغ داريد كه [مبين و آسان باشد، و در عين حال] براي فهميدنش اين همه شرايط و مبيِّن هم لازم باشد؟! آيا وجود اين همه مبيِّن، با مبين بودن قرآن منافات ندارد؟

ـ اين چه نوري است كه براي بهره‌مندي از آن، اين همه نورافكن و نورپرداز لازم است؟!

ـ اين نور سالهاست كه در ميان مردم است و آن را هر گونه و به هرسو گردانده، و مورد پژوهش قرار داده‌اند. اگر براي هدايت آنان است، بايد همگان، بي هيچ اختلافي، با آن به يك صراط مستقيم هدايت شوند. پس چرا هرچه بيشتر براي هدايت يافتن با اين نور تلاش شده و در تفسير و توضيح آن، سخن گفته مي‌شود، اختلافات و سردرگمي‌ها بيشتر، و گمراهيها فزون‌تر، و مشكلات علمي آن، در هم تنيده‌تر و پيچيده‌تر مي‌گردد؟!

ـ در اين صورت، آيا قرآن در دست غير معصوم، همچون ابزار پزشكي در دست غير كارشناسان نيست؟

* نمي‌توان گفت: «نور هست ولي چشم بينا وجود ندارد». و نمي‌توان گفت: «كميِ بينش مردم، منافات با نور بودنش ندارد». اگر چشم بينا وجود ندارد، و يا مردم بينش كافي ندارند، چرا خداوند اين مشعل فروزان را به هدف هدايت، در دست نابينايان قرار داد؟! آيا چراغ را در دست كور نهادن و توقّع هدايت داشتن، با حكمت الهي سازگار است؟ و آيا اين توقّع، توقّعي بيهوده نيست؟!
بعلاوة اينكه: به نظر مفسّران، كه بر گرفته از آياتي چون «قَدْ جائَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ2»، و «قَدْ جائَكُمْ بُرهانٌ مِنْ رَبّكُمْ وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً3»، و «وَلكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا4» مي‌باشد، همة مردم، مخاطب قرآنند. همين مردمي كه بيشترشان، به نبود، يا كمي بينش مبتلا هستند. اگر با وجود اين نقص، باز هم تكليف هدايت‌يافتن با قرآن، بر دوش آنان باشد، اشكالاتي همچون: "تكليف به مالايطاق"، و "لغو بودن نزول قرآن براي اين افراد"، پيش مي‌آيد. چون اين مردم، با وجود نقيصة كم‌بينشي، قادر بر دريافت هدايت قرآني نيستند.
و اگر براي حلّ اين دو اشكال، تكليف هدايت شدن با قرآن از دوش كساني كه مبتلا به كمبود بينش هستند، برداشته شود، بايد بگوييم، خداوند، مرتكب «تخصيص اكثر» شده است! زيرا تنها معصومان هستند كه عاري از هر نقص، از جمله، نقصِ كمبود بينش مي‌باشند. ساير مردم اگرچه از تحصيل‌كردگان حوزه و دانشگاه باشند، از بينش لازم براي درك مفاهيم قرآن، و هدايت قرآني، برخوردار نيستند. اختلاف‌ها و انحراف‌هاي موجود، بهترين گواه بر اين مدّعاست.
و به فرضِ اين‌كه دانشمندان و مفسّران را داراي چنين بينش قرآني بدانيم، ساير مردم همگي به دليل نداشتن ديد لازم نسبت به اين نور و هدايت، بدون بينش و يا كم بينشند. و وقتي آنان را از مخاطب بودن، و از حوزة فهم و درك قرآن خارج كنيم، آنچه باقي مي‌ماند، شمار اندكي از دانشمندان هستند كه فرض ما بر وجود بينش كافي در آنان است!
در اين صورت، خطاب خداوند به بندگانش مانند اين خواهد بود كه بفرمايد: «اين قرآن را براي همة مردم فرستادم كه جملگي با آن هدايت شوند، مگرهمة افراد كم‌بينش و بدون بينش، كه اكثريت قريب به اتّفاق جامعه را تشكيل مي‌دهند»! و اين، "تخصيص اكثر" است. و "تخصيص اكثر" بالاتّفاق قبيح است. و وقتي خداوند مرتكب چنين تخصيصي شده باشد، بي‌ترديد، حكمتش زير سؤال مي‌رود! [نعوذ بالله العليّ العظيم].
و فراموش نكنيد كه: نيازمندان به هدايت، و مردمي كه به نظر قرآن‌پژوهان، مخاطبان قرآنند، بيشترشان بي سواد و يا كم سوادند! بويژه در صدر اسلام كه بي‌سوادي، فراگير بوده، و حتّي قادر به خواندن قرآن هم نبوده‌اند جز گروهي اندك. آيا چنين مردمي نياز به هدايت و نور نداشته و ندارند؟! اين قرآن چگونه مي‌توانست و مي‌تواند براي آنان هدايت و نور باشد؟ آيا هدايت الهي علاوه بر بينش درك كتاب هدايت، نيازمند مقدّماتي چون سواد خواندن و نوشتن است؟ بيسوادان، بايد براي كسب هدايت، و يافتن اردة خدا، و تفسير كتاب هدايت خويش، چه كنند؟ آيا بايد به هر كوي و برزن سري بزنند تا شايد باسوادي را بيابند و از او تقليد كنند؟
اگر قرآن، كتاب هدايت عموم مردم است بايد بي سواد و با سواد بي‌هيچ مقدّمه‌اي بتوانند با آن هدايت شوند. در حاليكه چنين چيزي امكان ندارد.
* همچنين، نمي‌توان گفت: «اين كتاب، كتاب هدايت است ولي نه براي هركس، بلكه همان گونه كه در قرآن آمده، "هدايت است براي متّقين". و آنانند كه مي‌توانند با بهره‌مندي از اين كتاب الهي، هدايت شوند». زيرا در اين صورت نيز با اشكالات زير روبرو خواهيم شد:

الف: بدون بهره‌مندي از نور و هدايت قرآني، كسي نمي‌تواند متّقي باشد [تا قرآن براي او باعث هدايت شود]. چون فرض بر اين است كه خداوند، براي تحقّق تقوي، اين كتاب را فرستاده است؛ و هدايت نمودن مردم، يعني متّقي نمودن آنان. پس مأموريّت قرآن، ساختن متّقي است. و اگر قائل به وجود متّقي پيش از هدايت قرآني باشيم، بايد بگوييم كه: بدون قرآن نيز مي‌توان متّقي شد، و با اين تقوا به بهشت جاودان راه يافت. پس نيازي به قرآن نبوده و نزول اين كتاب آسماني لغو است!
ممكن است در توجيه اين اشكال گفته شود: منظور از "متّقين" كساني هستند كه [بالقوّه متّقي بوده] و توانايي متّقي شدن را دارند، نه كساني كه [بالفعل] متّقي هستند. كه اين توجيه نه مي‌تواند ارادة خداوند از كلمة "متّقين" را بيان كند، و نه با ظاهر اين واژه سازش دارد. و چون تنها يك احتمال است، با ديگر احتمالات، تعارض خواهد كرد.

ب: هر انساني پيش از اينكه متّقي شود نيازمند هدايت قرآني‌است نه پس از متّقي شدن. و وقتي متّقي شد، هدايت يافته است. اگر نزول قرآن براي هدايت افراد متّقي باشد، معنايش اين است كه نزول قرآن براي هدايت هدايت‌يافتگان است. و اين، تحصيل حاصل بوده، و محال است.

ج: اگر اين كتابِ هدايت و نور، ويژة متّقين است، ديگران كه نيازمند هدايت و پيوستن به متّقين هستند، از چه راهي بايد هدايت شوند؟ و چه حجّتي برايشان تعيين شده است؟ آيا ممكن است، اين افراد كه هدايت نشده‌اند، هادي نداشته باشند، ولي متّقين كه هدايت شده‌اند، كتابي ويژه برايشان فرستاده شده باشد؟!! و آيا اين كار نيز علاوه بر تحصيل حاصل، تخصيص اكثر و ترجيح بلا مرجّح و قبيح نيست؟

د: "هادي بودن قرآن براي متّقين" را مفسّران، از آية: «ذٰلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ هُدیً لِلْمُتّقين» استفاده كرده‌اند. و در شرايط پيشنهادي خود براي تفسير، تصريح نموده‌اند كه: براي هدايت شدن با قرآن و فهم و تفسير آن، تقوي دستماية اصلي است. در نتيجه، تفسير و هدايت قرآني را ويژة متّقين مي‌دانند. كه اين باور، دربردارندة دو اشكال است:
1 ـ دور است. زيرا ايشان با استناد به آية "هدي للمتّقين" مي‌گويند: شرط تفسير و هدايت شدن با قرآن، داشتن تقواست. و از سوي ديگر به‌دست آمدن تقوي را حاصل هدايت شدن با قرآن مي‌دانند. و اين دور است و باطل.
2 ـ اگر اين قرآن هادي متّقين است، پس آية «هدیً للنّاس» چه معنايي دارد؟ اين آيه بر اساس مرام مفسّران كه ظاهر آيات را حجّت مي‌دانند، و بر اساس معناي لغويش، چنين دلالت دارد كه: قرآن هدايتي است براي همة مردم، با تقوي و بي‌تقوي. در اين صورت، عموميّت اين آيه، با خصوصيّت آية «هُدیً لِلْمُتّقين» ناسازگار است. و معلوم نيست كه قرآن، كتاب هدايت متّقين است يا هدايت همة مردم؟ چگونه مي‌توان اين دو آيه را به گونه‌اي يقين‌آور و مطمئنّ، با هم جمع كرد؟ دليلي هم نداريم كه واژة «النّاس» را با «متّقين» تخصيص زده و بگوييم: مراد از «النّاس»، «متّقين» هستند. زيرا لازمة چنين تخصيصي، آگاهي از ارادة خداوند است. و اين پرسش، همچنان باقي است كه: از كجا مي‌توان دانست كه ارادة خداوند در يك آيه عام، و در آيه‌اي خاصّ، و يا در هر دو آيه عام و يا در هر دو، خاص است؟ شايد مراد از «متّقين» افراد خاص، و مراد از «هدايت»، هدايت خاص، و مراد از «النّاس» مردم خاص و يا عموم مردم باشند. مراد خداوند را از كجا مي‌توان به‌دست آورد؟
مفسّراني كه در تفسير خود، از كلام معصومان عليهم‌السلام بهره برده‌اند، در تفسير آية فوق، رواياتي نقل كرده‌اند كه: منظور از واژة «كتاب» اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام است. و منظور از «متّقين» شيعيان آن حضرتند
. و ايمان به غيب، يعني ايمان به وجود مقدّس خاتم الاوصياء حضرت بقية الله الأعظم ـ اروحنا فداه ـ .
مفاد اين روايات، با واقعيّت سازگار است. زيرا در «كتاب‌الله الّناطق» بودن مولي الموحدين اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام شكّي نيست. و كسي كه در دژ محكم ولايت آن حضرت وارد مي‌شود، در لباس تقوي وارد شده است.
اكنون بسنجيد، كه آنچه مفسّر معصوم فرموده، با آنچه مفسّران غير معصوم گفته‌اند، چقدر تفاوت دارد؟! كدام‌يك از اين دو تفسير، صلاحيّت دارد كه ارادة خداوند را از «ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ هُدیً لِلْمُتّقينَ» بيان كند؟

من بر اين باورم، كه اگر كسي بخواهد اين كتاب "عربي مبين"، و كتاب "هدايت و نور" را، به زبان ديگري فقط ترجمه كند، بايد علومي بيش از آنچه كه مفسّران برشمرده‌اند را بياموزد، تا بفهمد كه هرگز نمي‌تواند حتّي به ترجمة اين كتاب، دست يابد! تفسير كه جاي خود دارد. بنا بر اين، منظورم از پرسش‌ها [نعوذ بالله] اشكال گرفتن بر خدا و كتاب خدا نيست. بلكه تذكّر اين نكته است كه:
برخي، به حدّي بي‌پروا شده‌اند، كه فرستادن كتاب هدايتي مبهم و مجمل، كه بيانش، نيازمند فراگيري آن‌همه علوم و آداب است، را براي بشري نادان، كه سخت نيازمند هدايت است، بر خداوند حكيم و عليم، روا مي‌داند! آن هم كتابي كه هزاران نفر در تلاشند تا پس از سالها تحصيل، بتوانند توهّم كنند كه هر كدامشان قسمتي از آن را احتمالاً مي‌توانند بفهمند!
شگفت‌آور اين‌كه، همانان مي‌گويند: قرآن به حدّي سهل و آسان است كه نيازي به مفسّر ندارد، و خودش مفسّر خويش است!
شما در بارة چنين تناقضاتي، چه نظري داريد؟ قسم حضرت عبّاس عليه‌السّلام را باور مي‌كنيد، يا دم خروس را؟ قضاوت، با شما.
با توجّه به آنچه گذشت، اين كتاب، براي چه كسي كتاب هدايت است؟! براي چه كسي و در چه زماني و چه چيزش مبين است؟! عربي بودنش يا محتوايش؟ اگر براي ما مبين و آسان بود، اين‌همه شرايط لازم داشت؟! اگر از سوي خداي حكيم، براي فهم ما فرستاده شده بود، اين همه گرفتاري داشت؟! از اجمال و ابهامش كاملاً آشكار است كه از محدودة دانش ما خارج بوده و براي مخاطبش يعني خاندان رسالت عليهم‌السلام مبين است. و اگر هادي و نور است، براي آنان هادي و نور است. و آن كسي كه هادي ماست، مخاطبان قرآنند، نه خود قرآن، و نه مخاطب نمايان خودرأي. و «انّما يَعرَفُ القرآنَ مَنْ خوطِبَ بِه».

 نتيجه:

از آنچه گذشت، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه:
* نور، تاريك نيست و نيازي به نور افكن و نور پرداز از برون ندارد. و اگر به نور افكن نياز داشته باشد، نور نيست. و يا اگر نور است با چشم ما سازگار نبوده و براي ما نيست.
* هادي نيز مبهم نيست و نيازي به شارح و هدايتگري از برون ندارد. و اگر نياز به هدايتگر داشته باشد، هادي نيست. و يا براي ما فرستاده نشده است.
* مقتضاي هادي و نور، اين است كه به گونه‌اي روشن و آشكار باشد، كه نيازي به نور و هادي ديگري نداشته باشد.
* قرآن براي خاندان رسالت عليهم‌السلام هادي و نور است. براي آنان مبين و آسان بوده و نيازمند هادي و نور ديگري نيست.

اگر چنين است پس چرا خود را در محدودة مخاطبان قرآن يعني خاندان رسالت عليه‌السّلام وارد كرده و مدّعي سادگي و سهولت و تفسير و بيان قرآن باشيم، تا پس از آنكه ديديم خيلي هم ساده نيست، نسخة فراگيريِ آن‌همه علوم را براي مفسّر بپيچيم، كه آموختن آنها، در حكم نوش‌داروي خيالي پس از مرگ سهراب است؟ پس بهتر است اعتراف كنيم كه اين محدوده، محدودة ما نيست. نه در نزول وحي، مخاطب خداييم، و نه مخاطب مستقيم آيات وحي، و نه ترجمان كتاب الله؛ نه مفسّر كلام الله هستيم، و نه مأوّل آيات آن، و نه كاشف رموز بين خدا و پيامبر او.

 علم قرآن اعطايي‌است نه اكتسابي:

با مروري در كلام معصومان عليهم‌السلام چنين مي‌يابيم كه نه تنها علم تأويل و تفسير، كه دانش تنزيل قرآن نيز اكتسابي نيست. بلكه عطا و بخششي الهي است، كه ويژة خاندان رسالت عليهم‌السلام است. و ما مي‌خواهيم با محفوظات اكتسابي و ناچيز خود، كتابي را تفسير كنيم، كه تنزيل و تأويل و تفسير آن، جز با عطاي الهي، و عنايت مستقيم حضرت حق، كه آن‌را به خاندان رسالت عليهم‌السلام اختصاص داده است، امكان‌پذير نيست.
* امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «همانا خداوند، به پيامبرش علم تنزيل و تأويل ـ قرآن ـ را آموخت...».
* و حسين‌بن خالد مي‌گويد: «از امام رضا عليه‌السّلام در بارة اين فرمايش خداي عزّ  وجل پرسيدم: "الرّحمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ" . آن حضرت فرمود: همانا خداوند، قرآن را به محمّد صلي‌الله عليه و آله و سلم آموخت. پرسيدم: "خَلَقَ الإِنسانَ عَلّمَهُ الْبيانَ" . فرمود: آن انسان علي‌بن ابي‌طالب اميرالمؤمنين عليه‌السّلام است كه خداوند بيان هرچيزي را كه مردم به آن نياز دارند، به او آموخت
».
* و امام محمّد باقر عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «وقتي آية "وَ كُلَّ شَيْءٍ اَحْصَيْناهُ في اِمامٍ مُبينٍ" بر پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم نازل شد، دو مرد از جاي خود برخاسته و پرسيدند: اي پيامبر خدا ! آيا [آن امام مبين]‌ تورات است؟ فرمود: نه. پرسيدند: انجيل است؟ فرمود: نه. پرسيدند: قرآن است؟ فرمود: نه. پس اميرالمؤمنين عليه‌السّلام پيش آمد. پيامبر فرمود: آن امام مبين، اين شخص است. همانا او امامي است كه خداوند تبارك و تعالي، دانش همه چيز را در وجود او گرد آورده است
».
* پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم خطاب به عبد الرّحمن‌بن عوف ‌فرمود: «... اي عبدالرّحمن شما اصحاب من هستيد ولي عليّ‌بن ابي‌طالب از من است و من از اويم. پس هر‌كه او را با غيرش قياس كند، به من جفا كرده، و هركس به من جفاكند، مرا آزرده، و هركس مرا بيازارد، لعنت پروردگارم بر او باد. اي عبدالرّحمن، خداوند بر من كتاب مبيني را فروفرستاد. و به من فرمان داد تا آنچه به‌سوي مردم نازل شده، برايشان بيان كنم. مگر عليّ‌بن ابي‌طالب. كه او هيچ نيازي به بيان ندارد. همانا خداوند متعال فصاحت او را مانند فصاحت من، و درايتش را مانند درايت من قرار داده است...»

روايات فوق و مانند آن‌ها، گوياي اين حقيقتند كه در همة دانش‌هاي قرآني، همگان، نيازمند تعليم و عطاي الهي‌اند. و راه ديگري وجود ندارد. با اين تفاوت كه خاندان رسالت، به‌طور مستقيم، از خداوند آموخته‌اند، و ديگران، بايد توسّط خاندان رسالت عليهم‌السلام از اين تعليمات الهي بهره‌مند شوند.
آري قرآن، مبيّن و مفسّري الهي، مي‌خواهد كه وجودش فرو پيچيده در جامة وحي است و علومش اعطائي حضرت حق، نه متعلّمان آموزه‌هايي كه امروز ايجاد مي‌شوند و فردا باطل مي‌گردند. و آن مفسّر و مبيّن الهي، ما نيستيم. آن مفسّر، جز وجود زندة پيامبر خدا و اوصياي معصوم آن حضرت، كسي نمي‌تواند باشد. و رواياتي كه از آن بزرگواران به جاي مانده پرتوي‌است از دانش‌هاي قرآني، كه اگرچه در مرحلة عمل، به امر و اذن صريح آنان، براي ما حجّيّت دارند، ولي در مقام مفسّر بودن براي قرآن، تعميم آنها براي همة زمان‌ها، در بسياري از موارد، با اصل پويايي و سريان قرآن بر اساس تمام زمان‌ها منافات دارد.
وجود مقدّس و زندة معصوم است كه مي‌داند در چه زماني به ظاهر قرآن، و در چه زماني به باطنش؛ در چه زماني به تنزيلش، و در چه زماني به تأويلش؛ در كدام زمان به كدام تأويل، و در كدام مكان به كدام تنزيل بايد عمل شود. نه ارباب احتمالات بي منشأ.
و اگر اين قرآن، نور است، در وجود خاندان رسالت عليهم‌السلام است. و آنانند كه براي ما نورند. نور قرآن، نور پيامبر و امام است، و نور پيامبر و امام، همان نور قرآن. اگر قرآن چراغ هدايت است، در وجود آنان است نه در دست ما؛ كه در دست ما، نوشتاري از آن است كه جز برداشتهاي ذهني، و احتمالات گوناگون، چيزي از آن نمي‌دانيم.
اگر چراغي پرفروغ در دست شخصي ناآگاه باشد، ممكن است او را به چاه نيفكند، ولي در بين صدها راه و بيراهه كه در پيش رو دارد، از رفتن به بيراهه، و افتادن در معرض حملات درندگان، در امان نيست. قرآن نور است و چراغ هدايت؛ ولي وقتي ما آن را به دست بگيريم، از آن‌همه راهي كه با چشم ضعيف و كج بين خود، جلوي پاي خويش مي‌بينيم يكي را به كمك عقل ناتوانمان [كه خود نيازمند هدايت است] طريق هدايت مي‌پنداريم. و اين پندار خويش را، هدايت و حقيقت، و مراد و مطلوب خدا مي‌دانيم! امّا همين چراغ هدايت اگر از وجود پيامبر و امام براي ما بتابد، بدان راه و آن سوي رهنمون مي‌شود كه جز هدايت نيست.
بحث هدايت و نور بودن قرآن به پايان رسيد. تنها پرسشي كه باقي مي‌ماند اين است كه: "آيا مهتدي مي‌تواند براي هدايتگر خويش، روشنگر و هادي باشد يا خير؟" كه پاسخ آن، در  بحث "حكومت عقل بر قرآن، و برتري آن در تعارض با شرع" خواهد آمد.

ادامة مطلب

 

پي‌نوشت:

1 ـ بديهي است كه نيازمندان به هدايت، در شرايطي هستند، كه توان حل معماهاي هدايتي و دريافت پيام اين معماها را ندارند. با چنين كساني، معمّاگونه سخن گفتن، بر خداي حكيم، قبيح است؟

2 ـ قرآن مجيد، سورة مائده، آية15.

3 ـ قرآن مجيد، سورة نساء، آية174.

4 ـ قرآن مجيد، سورة شوري، آية52.

ادامة مطلب

 





بازديد : 173 بار