.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
خيانتهاي منافقانه در «بيست و پنج سال سكوت علي عليه السلام» 2
 
  

 (6)

«رحلت رسول اكرم (ص) خود به تنهايي مصيبتي گرانبار بود و از آن بدتر، مصيبت تفرقه افتادن مسلمين... مصيبتي كه از لحظه‌هاي نخست رحلت پيامبر، خود را نمايانده بود و به خرمني مي‌مانست كه انتظار جرقّه‌اي را بكشد براي سوختن و نابود شدن.

فقط يك اشتباه، يك ندانم كاري كافي بود تا زحمات چندين ساله‌ي پيامبر و ياران يكدلش را به باد دهد؛ موقعيّتي فراهم شده بود كه مي‌بايست «بهترين تصميم» اتّخاذ شود. براي آن كه اسلام به حياتش در مسيري منطقي ادامه دهد.

امّا چه كساني مي‌بايست اين «بهترين تصميم» را اتّخاذ مي‌كردند؟ بدون شبهه، ياران وفادار پيامبر خدا، ياراني كه هرگز تنهايش نگذاشته بودند، به همين جهت، سرشناسان و بزرگان گرد هم آمدند تا براي ادامه‌ي اسلام، برنامه‌ريزي كنند و در اين ميان، جاي علي (ع) خالي بود». (ص22)

*    اين نويسنده‌ي سنّي، به خاطر درك نادرستش از اسلام، و بي‌معرفتي‌اش نسبت به جايگاه بلند پيامبر عظيم الشأن، مصيبت تفرقه‌ي مسلمانان را بدتر ( شديدتر ) از مصيبت رحلت پيامبر مي‌داند. بي‌آنكه منشأ تفرقه را گوشزد كند. اكنون ما از او مي‌پرسيم: منشأ تفرقه در آن برهه از زمان چه كسي و يا چه كساني بودند؟ آيا جز آنان كه پيمان و بيعت الهي غدير را نقض كرده و مردم را به جاهليّت اوّل برگرداندند؟ آن مصيبتي كه لحظه‌هاي نخست رحلت پيامبر جرقّه‌ي آن زده شد، آتشش را چه كسي برافروخت؟ جز آنان كه بيعت غدير را نقض كرده و در مقابل غدير، سقيفه را تشكيل دادند؟

*    تفرقه در ميان مسلمانان، ناشي از تفرقه در ميان رهبران است. هر گاه دو يا چند نفر كه با هم اختلاف نظر دارند، ادّعاي رهبري كنند، جامعه دچار تفرقه و اختلاف مي‌شود. و خداوند، براي جلوگيري از تفرقه‌ي مسلمانان بود، كه رهبران مردم را خود برگزيد و به پيامبرش وحي فرستاد تا آنان را به مسلمانان معرّفي نموده و بر ولايتشان از ايشان بيعت بگيرد. پيامبر صلّي‌الله عليه و آله در روز غدير، خلفاي خود را كه امامان معصوم عليهم‌السّلام بودند، از اميرالمؤمنين تا منتقم آل محمّد  عليهم‌السّلام را به مسلمانان معرّفي نموده و از آنان بر اين امر مهم و حياتي بيعت گرفت. كساني كه پس از رحلت پيامبر صلّي‌الله عليه و آله ادّعاي رهبري كرده و يا بيعت خود را شكسته و با منتخب سقيفه بيعت كردند، سبب اختلاف و تفرقه‌ي مسلمانان شدند.

*    وحدت مسلمانان با تشكيل سقيفه‌ي بني‌ساعده در هم شكست؛ و سقيفه، يك جرقّه و يك خيانت بزرگ در حقّ جهان اسلام بود. سقيفه، اوّلين عامل تفرقه در جهان اسلام، پس از پيامبر بود. به اين دو روايت توجّه كنيد:

«از پيامبر خدا… از وحدت و جماعت امّتش پرسيده شد؟ فرمود: جماعت و وحدت امّت من، اهل حق مي‌باشند، اگر چه اندك باشند[1]».

«اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام پس از چند روزي كه از ورودش به بصره گذشت، خطبه مي‌خواند. مردي برخاست و پرسيد: اي اميرالمؤمنين، به من بفرما که اهل جماعت کيست؟ اهل تفرقه کيست؟ اهل بدعت کيست؟ و اهل سنّت کيست؟ پس امام فرمود: واي بر تو! امّا حالا که پرسيدي، جوابي را که من به تو مي‌دهم بفهم، و پس از من، بر تو لازم نيست که ديگر از كسي بپرسي! امّا اهل جماعت [و وحدت] من هستم و کساني که از من پيروي مي‌کنند، اگرچه اندك باشند. و اين، حقّي برگرفته از امر خداوند متعال و فرمان پيامبر اوست. و اهل تفرقه، مخالفان من و مخالفان پيروان من هستند، اگرچه بسيار باشند. و امّا اهل سنّت، کساني هستند که به آنچه خدا و پيامبرش برايشان مقرّر فرموده، تمسّک مي‌جويند، اگرچه کم باشند. و امّا اهل بدعت، مخالفان فرمان خدا و رسول، و مخالفان کتاب خدايند، که به رأي و هواي خويش عمل مي‌کنند، اگرچه بسيار باشند[2]».

بنا بر اين، لقب «اهل سنّت و جماعت» كه پيروان سقيفه بر خود نهاده‌اند، هيچ تطابقي با مذهب آنان ندارد. زيرا اينان از امام و راه امام جدا شده و خود راه ديگري برگزيدند، و فرمان خدا و پيامبر و قرآن را مخالفت كرده و امّت را به تفرقه كشاندند.

*    تعداد انگشت‌شماري كه در سقيفه شركت كردند، ياران يكدل صحيفه‌ي منحوسه‌اي بودند كه به بت‌هاشان سوگند خورده بودند تا نگذارند پس از رحلت پيامبر صلّي‌الله عليه و آله، كار به دست بني‌هاشم و صاحبان غدير برسد.

*    ياراني كه هرگز پيامبر صلّي‌الله عليه و آله را تنها نگذاشته بودند!! به طمع حكومت، همه چيز حتّي پيامبر خدا را نيز فراموش كردند و با شتاب به سوي سقيفه رفتند و تنها يار وفادار پيامبر صلّي‌الله عليه و آله علي عليه‌السّلام بود كه تا واپسين لحظاتي كه پيامبرروي زمين وجود داشت او را تنها نگذاشت، و او بود كه پس از رحلت آن حضرت، به تجهيزش اشتغال داشت. جاي امير مومنان علي عليه‌السّلام در سقيفه نبود كه خالي باشد يا نباشد؛ جاي آن حضرت، بر فراز دست مبارك پيامبر در سرزمين غدير بود كه دست خدا بود. آري جاي علي عليه‌السّلام هميشه در كانون‌هاي فتنه و توطئه خالي بود.

*    عدم حضور حضرت علي عليه‌السّلام در شوراي سقيفه نشانگر آن است كه هيچ مسلمان متعهّدي حقّ شركت در آن شورا را نداشته و تصميمات آن شورا مخالف اسلام و قرآن است. عدم حضور علي  عليه‌السّلام نشانگر آن بود كه همه‌ي كساني كه در سقيفه، بر نقض بيعت غدير و سفارشات چندين و چند ساله‌ي پيامبر كمر همّت بسته بودند، مرتد شدند.

امام محمّد باقر‌عليه‌السّلام فرمود: مردم [غير از بني هاشم و خاندان پيامبر] بعد از پيامبر همگي مرتد شدند بجز سه نفر: مقدادبن اسود، ابوذر غفاري، و سلمان فارسي. سپس مردم حق را شناخته و به آن ملحق شدند.

 (7)

«بعد روي به ياران كرد و گفت: آيا من بر مؤمنان از خود آن‌ها اولي‌تر نيستم؟ گفتند: چرا يا رسول الله. پيغمبر گفت: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. آن‌گاه دعا كرد به آن كه علي را ياري كند و نفرين بدان كه او را فروگذارد و دشمن دارد. اين ستايش و بزرگداشتي كه از علي كرد دست كم نوعي رأي اعتماد پيغمبر بود در حقّ علي...

وقتي پيغمبر از علي بدين‌گونه قدرداني كرد، ديگر براي آن‌ها مجال شكايت نماند. حاضران ديگر به تهنيت علي رفتند و بر او به عنوان مولا سلام كردند. حتّي گويند عمر بن خطّاب نزد وي رفت و در مبارك‌باد گفت: خوشا به حال تو، از امروز مولاي من شدي و مولاي هر مؤمن و مؤمنه‌اي. داستان غدير خم حيثيّت علي را نزد مسلمانان افزود و سر و صدايي را كه همراهان ناراضي راه انداخته بودند خاتمه داد. (دكتر زرّين‌كوب، بامداد اسلام، ص48)». (ص24 - 25) 

*    مؤلّف سنّي اقرار به واقعه‌ي غدير دارد و خيلي خوب معني مولا را مي‌فهمد، و مي‌داند اكنون كه دست از ياري اميرالمؤمنين  برداشته، به نفرين پيامبر صلّي‌الله عليه و آله گرفتار شده است و ترديدي ندارد كه پيروان سقيفه، همه مورد نفرين پيامبرند.

*    نويسنده‌ي منافق، اعلان ولايت امير مومنان علي عليه‌السّلام را نوعي رأي اعتماد پيامبر به علي عليه‌السلام مي‌داند نه يك ابلاغ اصل اساسي دين به امر مؤكّد خداوند. «يا ايّها الرّسول بلِّغ ما اُنزِل اِلَيكَ مِن ربِّك و اِنْ لمْ‌تفعلْ فما بلّغْتَ رسالتَه و اللهُ يعصِمُكَ مِنَ النّاس _ اي پيامبر آنچه بر تو (در باره‌ي ولاية علي) نازل شد، ابلاغ كن كه اگر نكني رسالتت را تبليغ نكرده‌اي. و خداوند تو را از شرّ مردم در امان خواهد داشت».

*    اگر به فرض، اين تحليل خائنانه و دروغ را بپذيريم كه غدير با آن همه شكوه و شگفتي، تنها براي دادن رأي اعتماد پيامبر به خليفه‌ي بلافصلش مي‌باشد، چرا گردانندگان سقيفه و پيروانشان به پيامبر خدا تأسّي نكردند؟ مگر خداوند او را اسوه معرّفي نكرده بود؟ آيا پس از اختيار پيامبر صلّي‌الله عليه و آله، براي احدي حقّ رأي باقي مي‌ماند؟ «ما كان لمؤمنٍ و لا مؤمنةٍ اِذا قضَيَ اللهُ و رسولُهُ امراً انْ يكونَ لهُمُ الخيرةُ مِنْ امرِهِمْ ـ وقتي خدا و پيامبرش امري را امضا مي‌كنند، براي هيچ زن و مرد مؤمني اختياري در امر آنان نيست».

از نويسنده‌ي كتاب مي‌پرسيم: آيا شركت‌كنندگان در سقيفه و پيروان آن‌ها داناتر از پيامبر بودند؟ يا مجاز بودند از امر خدا و پيامبر سر باز زنند؟ آيا آن‌ها براي اسلام و وحدت مسلمانان، دلسوزتر از خدا و رسول او بودند؟

*    از نويسنده‌ي معلوم الحال مي‌پرسيم: وقتي خداوند در قرآنش فرموده است: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ـ پيامبر نسبت به مردم، از خودشان سزوارتر است» مي‌خواسته رأي اعتمادي به پيامبر بدهد؟ يا در حقيقت پيامبر صلّي‌الله عليه و آله را بر همه‌ي مؤمنان، مولا و سرور و اولي الأمر و وليّ و صاحب اختيار قرار داده؟ اگر ابلاغ ولايت پيامبر از سوي خدا ابلاغ رأي اعتماد بود، ابلاغ ولايت امير المؤمنين علي عليه‌السّلام نيز يك رأي اعتماد است.

*    ابلاغ ولايت و امارت در چشم جاه‌طلبان كوردل نوعي قدرداني از سرداران سپاه جنگ است؛ ولي در منطق قرآن، ابلاغ ولايت معصومان عليهم‌السّلام تعيين مجراي پاك و درست براي جاري ساختن ولايت پروردگار يكتاست.

*    نه تنها ابوبكر و عمر، بلكه همه‌ي حاضران در غدير و ‌همه‌ي مسلمانان، به امر پروردگار موظّف شدند تا با عليّ‌بن ابي‌طالب عليه‌السّلام به عنوان اميرالمؤمنين بيعت كنند و ولايت او را بپذيرند. 

(8)

«زبان «عمر» حرفي را ابراز نمي كرد، مگر اين كه آن حرف از قلب او تراويده باشد». (ص25) 

*    آنچه عمر به زبان آورد، همه از قلب او تراويده بود: انكار فدك؛ انكار برادري ميان پيامبر و علي؛ حرام كردن حلال‌هاي پيامبر صلّي‌الله عليه و آله؛ ردّ قول پيامبر صلّي‌الله عليه و آله هنگامي كه كاغذ و قلم خواست تا چيزي بنويسد كه امّت اسلام گمراه نشوند، نسبت هذيان دادن به پيامبر در اين قضيّه، ردّ شهادت عصمت مطلق، اميرالمؤمنين حضرت علي عليه‌السّلام در مسأله‌ي فدك؛ نسبت سحر و جادوگري دادن به پيامبر صلّي‌الله عليه و آله؛ مخالفت در موارد بسياري با پيامبر صلّي‌الله عليه و آله ... همه و همه از قلب او تراويد. به همين دليل است كه پيشوايان معصوم فرموده‌اند: آن دو نفر حتّي يك چشم به هم زدن به خدا ايمان نياوردند. اسلامشان ظاهري و به طمع رياست بر برخي بلادها بود. كه وقتي از اين رياست هم مأيوس شده و در آن هم ناكام ماندند، تصميم گرفتند با رم دادن شتر پيامبر در كنار پرتگاه عقبه، اقدام به كشتن آن حضرت كنند كه خداوند پيامبرش را حفظ فرمود. 

(9)

«درست از همين جا، مختصر اختلافي در باورداشت‌هاي مسلمانان، ايجاد شد. در كتب اهل سنّت، اشاراتي رفته است به «رأي اعتماد»ي كه پيامبر خدا در روز غدير خم، به «علي» داد، در كتب اهل تشيّع نيز، به گونه‌اي ديگر، اين «رأي اعتماد» منعكس شده است؛ شيعيان بر اين عقيده‌اند كه رسول اكرم (ص) با صراحت «علي» را جانشين خود خوانده است». (ص26) 

*    مختصر اختلافي در باورداشت و يا انكار صريح فرمايش خدا و پيامبر صلّي‌الله عليه و آله؟! به راستي كدام اديب نكته‌سنجي از خطبه‌ي غرّاي پيامبر صلّي‌الله عليه و آله در غدير خم، مفهوم «رأي اعتماد» را استنباط مي‌كند؟ اگر برخي دسيسه‌بازان، حقايق آشكاري را تحريف مي‌كنند، درايت حق‌جويان كجا رفته است؟ چرا خطبه‌اي كه بيش از يك ساعت به طول انجاميد و مراسم آن، حدود يك روز طول كشيد، فقط يك عبارت از آن در كتب پيروان سقيفه نقل مي‌شود آن هم براي توجيه و تفسيرهاي نابخردانه؟ چرا وقتي به خطبه‌ي غدير مي‌رسند مي‌گويند: «پيامبر در آن خطبه خيلي چيزها گفت». ولي نمي‌گويند چه گفت؟ آري پيامبر در آن خطبه بر امامت فرد فرد امامان شيعه، و بر كفر كساني كه از ولايت آن بزرگوران سر باز زنند با عبارات مختلف، تأكيد كرد. به همين دليل به نفع سقيفه‌گرايان نيست كه آن خطبه را در كتب خود نقل كنند. از اين رو آن خطبه و آن مراسم را مراسم رأي اعتماد پيامبر به علي نام مي‌نهند. و اختلافات بين حقّ و باطل را اختلاف در باورداشت مي‌دانند.

*    در كدامين كتاب معتبر علماي شيعه، ابلاغ ولايت امير مومنان علي عليه‌السّلام به صورت رأي اعتماد منعكس شده است؟ اگر مي‌شناسيد معرّفي كنيد؛ در الغدير؟ شب‌هاي پيشاور؟ احقاق الحق؟ ...

*    همه‌ي مسلمانان آگاه و روشن‌ضمير، در برابر حادثه‌ي عظيم غدير خم خاضع و خاشع بوده و شيعه و غير شيعه به ابلاغ ولايت امير المؤمنين و يازده فرزند معصوم او عليهم‌السّلام در روز غدير شهادت داده‌اند؛ گر چه برخي از آن‌ها طرفدار پايه‌گذاران سقيفه بودند. ولي شيعه با همه‌ي توان خود دست از بيعت با پيامبر صلّي‌الله عليه و آله برنداشت و بر عهد خود ثابت‌قدم ماند. 

(10)

«ياران «علي» كه متوجّه‌ي عدم حضور او در سقيفه شده بودند، به تكاپو افتادند تا مبادا حقّي از مولايشان ضايع گردد. فتنه‌جويان هم بي‌كار ننشستند؛ آنان مي‌خواستند كار اختلافات بالا گيرد تا بتوانند به سود خود از اوضاع آشفته بهره‌مند شوند. در اين ميان، تنها «علي» بود كه هيچ تمايلي به خلافت نشان نمي‌داد و هيچ تمايلي براي به دست آوردن مقام، از خود نمودار نمي‌ساخت؛ براي او كنار پيامبر بودن، تن بي‌روحش را شستن، براي او اشك افشاندن از هر مقامي بالاتر بود». (ص28) 

*    كدام يك از ياران علي عليه‌السّلام به تكاپو افتادند تا مبادا حقّي از مولايشان ضايع گردد؟ كدام يك از صحابه‌ي راستين پيامبر صلّي‌الله عليه و آله اصلاً معتقد به سقيفه بودند؟ خوب بود از اين ياران علي كه به تكاپو افتاده بودند، نامي برده مي‌شد.

*    ياران علي عليه‌السّلام غدير را فراموش نكرده و از ناكثين و عهدشكنان نبودند. آنان ترديدي در خلافت بلافصل حضرت علي عليه‌السّلام نداشتند. اصحاب سقيفه به تكاپو افتاده بودند، نه ياران علي عليه‌السّلام و صحابه‌ي راستين پيامبر صلّي‌الله عليه و آله. آنچه مسلّم است عمر به تكاپو افتاد و سقيفه را تشكيل داد. و مردم را با تهديد و تطميع بر سر سفره‌ي شيطان نشاند، كه اميرالمؤمنين به او فرمود: «تو گوسفندي را مي‌دوشي كه بخشي از شيرش براي خودت باشد».

*    علي عليه‌السّلام پس از غصب حقوق الهي خود فرمود: اگر من ياراني مي‌داشتم، حقّ خود را از غاصبان مي‌ستاندم. او فقط به دنبال چهل نفر مرد بود. كه در جمع آن نامردمان جز پنج نفر يافت نشد.

*    حق خلافت، حقّ الهي امير مومنان علي عليه‌السّلام بود و به امر پيامبر صلّي‌الله عليه و آله بر حضرتش واجب بود اگر ياراني مي‌يافت، غاصبان خلافت پيامبر صلّي‌الله عليه و آله را از اريكه‌ي قدرت به زير كشد و در صورت مخالفت، زمين را از لوث وجودشان پاك كند.

*    نگاه اميرالمؤمنين به خلافت، نگاه دنياپرستان فرومايه نبود. او حكومت را براي اجراي فرمان خدا و برپايي عدل و مبارزه با ستم مي‌خواست.

*    نويسنده‌ي منافق، رهبران خود را از بزرگان صحابه، مآل‌انديش، بهترين تصميم‌گيرنده، فريادرس اسلام و مسلمين، و از مسلمانان سرگرم تلاش براي حفظ كيان اسلام مي‌داند، و براي امير مومنان علي عليه‌السّلام كنار پيامبر بودن، تن بي‌روحش را شستن و براي او اشك فشاندن را سزاوار مي‌داند.  

(11)

«كار كفن و دفن، وقتي كه به انجام رسيد، سقيفه در غياب «علي» رأي نهايي‌اش را صادر كرده بود: «ابوبكر» با ياري «عمر بن خطّاب» و «ابوعبيده جرّاح» به عنوان نخستين خليفه‌ي مسلمين برگزيده شده بود». (ص28) 

*    نويسنده‌ يا نمي‌داند يا خود را به ناداني زده كه جسد مطهّر خاتم الانبياء صلّي‌الله عليه و آله دو روز بر زمين ماند تا مسلمانان بيايند و با حضرتش وداع نموده و بر پيكر مطهّرش نماز بخوانند. در اين مدّت، سران سقيفه پس از كودتا در پي يارگيري گسترده با تهديد و تطميع، و فتنه عليه عترت پاك پيامبر عليهم‌السّلام بودند.

*    نويسنده هيچ اشاره‌اي نمي‌كند كه سقيفه چيست؟ و چه جايگاهي در اسلام دارد؟ انتخابات عمومي است؟! شوراي اصحاب حلّ و عقد است؟ شوراي انقلاب است؟ چگونه ممكن است يك نفر، با رأي دو هم‌پياله‌ي خود، به خلافت الهيّه‌ي رسول الله صلّي‌الله عليه و آله برسد؟

*    چگونه ممكن است يك صحابي، با دو رأي اعتماد، جانشين اشرف كائنات بشود؟ ما كه بر اين باوريم پيامبر صلّي‌الله عليه و آله را خدا برگزيده، چگونه بپذيريم كه جانشين پيامبر صلّي‌الله عليه و آله را عمر و ابوعبيده‌ي جرّاح مي‌توانند برگزينند؟! راستي اهل سنّت پاسخ اين پرسش خردمندان نكته‌سنج را چه خواهند داد: كسي كه معناي «فاكهةً و ابّا» را كه در قرآن آمده نمي‌دانست[3] و خودش معترف بود كه زنان پرده‌نشين از او داناترند، چگونه مي‌توانست جانشين پيامبر باشد؟ و چگونه مي‌توانست پس از خود، كار خدايي كرده و خليفه‌ي پيامبر را تعيين كند؟ و كسي كه بارها فرياد برآورد: مرا رها كنيد كه من بهتر از شما نيستم، چرا عمر و ابوعبيده به او رأي اعتماد دادند و او را خليفه‌ي پيامبر خواندند؟ مگر اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام كه باب مدينه‌ي علم پيامبر صلّي‌الله عليه و آله و به فرموده‌ي رسول خدا صلّي‌الله عليه و آله برترين امّت اسلام بود، در ميان مردم مدينه نبود؟ چرا عمر و ابوعبيده جرّاح به عالم اسلام خيانت كردند و كسي را برگزيدند كه به اعتراف خودش زيبنده‌ي آن مقام نبود؟

*    راستي اگر پژوهندگان علوم اسلامي از نويسنده‌‌ي  تحليل‌گر تاريخ اسلامي بپرسند: خليفه‌ي پيامبر اسلام چگونه انتخاب مي‌شود؟ و پيامبر اسلام چند خليفه دارد؟ پاسخش چيست؟ لابد مي‌گويد: اوّلي با دو رأي [عمر و ابوعبيده‌ي جرّاح] انتخاب مي‌شود؛ دوّمي با نصب اوّلي [ابوبكر] به خلافت مي‌رسد؛ سوّمي در يك شوراي شش‌نفره با سياست خاصّي انتخاب مي‌شود؛ چهارمي با رويكرد و اقبال عمومي برگزيده مي‌شود و خلافت و جانشيني پيامبر صلّي‌الله عليه و آله به آخر مي‌رسد!! آيا اين تحليل‌گر تاريخ اسلامي، پاسخ ديگري دارد؟

*    ديگربار از فاروقي مي‌پرسيم: اگر انتخاب خليفه با رأي اصحاب و بزرگان صحابه بود! آيا سلمان، ابوذر، مقداد، و عمّار كه بر بيعت خود با اميرالمؤمنين باقي بوده و او را خليفه‌ي به حقّ و الهي پيامبر مي‌دانستند، از اصحاب و بزرگان نبودند؟

*    اگر انتخاب سقيفه به حق بود، پس چرا علي عليه‌السّلام براي جلوگيري از اختلاف و تفرقه، با منتخب سقيفه بيعت نكرد؟ اگر بيعت كرده بود، حمله به خانه‌ي دختر پيامبر صلّي‌الله عليه و آله براي چه بود؟ علي عليه‌السّلام كه اهل حق بود. آن ريسماني كه علي را با آن بستند، و او را كشان‌كشان به مسجد بردند و آن شمشيري كه در مسجد و پاي منبر ابوبكر، بالاي سر اميرالمؤمنين گرفته بودند براي چه بود؟

 

[1]ـ "‌محاسن"، ج1 ، ص220‌.

[2]ـ ‌ "احتجاج"، ج1، ص246: روی يحيى‌بن عبد‌الله‌بن الحسن عن أبيه عبد‌الله‌بن الحسن قال:...؛ "شرح الأخبار"،  ج2، ص‌125.

[3] - از ابوبكر پرسيدند از معناى گفتار خداى تعالى «وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا» (عبس/31)- (كه فاكهة به معناى ميوه است) ولى معناى «أب» را نمي‌دانستند (و پرسيدند «أب» در اين آيه به چه معنا است؟) ابو بكر گفت: كدام آسمان بر من سايه گستراند، يا كدام زمين مرا بر خود گيرد، يا چه بكنم اگر در كتاب خداى تعالى چيزى را بگويم كه آن را ندانم، (يعنى من ندانسته چيزى نگويم) امّا «فاكهة» را مي‌دانم كه چيست و امّا «أب» پس خدا بآن داناتر است.

اين سخنان به گوش امير المؤمنين  عليه‌السّلام رسيد فرمود: سبحان اللَّه! آيا ندانسته كه «أب» گياه و علوفه و چراگاه است، و اين گفتار خداى تعالى كه فرموده: «و فاكهة و أبا» براى بيان شماركردن نعمت‌هاى او بر بندگان است، كه بوسيله‌ي آن‌ها به آنان غذا دهد و آن‌ها را براى ايشان و براى چهارپايانشان آفريده، چيزهائى كه موجب زندگى و حيات نفوس ايشان است و بدن‌هاى آنان، بدان وسيله زنده بماند.





بازديد : 142 بار