.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
مشهورهاي بي اصل18- من علمني حرفا فقد صيرني عبدا
 
  

 

فهرست عناوين

      

     پيشگفتار

    1- كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف

       لوازمي كه شعار مذكور به دنبال دارد

      مروري در روايات

      دليل جعل اين حديث‌گونه

    2- الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق

      طريق الي الله در بيان معصومان

    3- الخير فيما وقع

    4- حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين

      سير تاريخي اين سخن

      مصداق واژة ابرار و مقرّبين

      گذري در روايات

      ماهيت حسنه و سيّئة

    5- كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته

    6- ان كان دين محمّد لم‌يستقم الا بقتلي

    7- ان الحيوة عقيدة و جهاد

    8- قولوا لا اله الا الله تفلحوا

      مروري بر روايات

    9- الإنسان حريص علي ما منع

    10- انّا أعطيناك الكوثر

    11- حب الوطن من الإيمان

    12- من علّمني حرفا فقد صيرني عبدا

 

 

12 ـ «من علّمني حرفاً فقد صيّرني عبداً»

 

 

اين عبارت نيز يكي از عباراتي است كه گروهي آن را روايت دانسته و به اميرالمؤمنين علي عليه السّلام نسبت داده‌اند، و گروهي هم آن را مثَلي مشهور خوانده و به آن استناد كرده‌اند. امّا شهرت آن در جامعة علمي به گونه‌اي است، كه تقريباً همة مسلماناني كه به نحوي با دانش و دانش‌پژوهي سر و كار دارند، به عنوان فرمايشي از فرمايشات اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به آن استناد مي‌كنند.

* محمد بن ابي‌جمهور احسائي متوفاي حدود 880 هـ . ق در عوالي اللئالي، ج1، ص292، از پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله روايت كرده است: "من تعلمت منه حرفا، صرت له عبدا"».

* و نيز در ج4، ص71، چنين روايت كرده:

«روي عن النبي (صلى الله عليه وآله) أنه قال: "من علم شخصا مسألة، فقد ملك رقبته". فقيل له: يا رسول الله أيبيعه؟ فقال: لا، و لكن يأمره و ينهاه».

* شهيد ثاني متوفاي 965 يا 966 هـ در منيه المريد ص 236 چنين آورده:

«قيل: "أنا عبد من تعلمت منه" و "من علم انسانا مسأله ملك رقه".

ولي تحت عنوان روايت ذكر نكرده است.

* علامة مجلسي، متوفّاي 1111 هـ . ق، در بحار الانوار، ج11، ص256، اين جمله را تحت عنوان مثل نقل فرموده و مي‌گويد:

«يقال في المثل: "أنا عبد من تعلمت منه حرفا"».

* محمد مهدي نراقي متوفاي 1209، در جامع السعادات، ج3، ص112، اين سخن را به اميرالمؤمنين عليه‌السّلام نسبت داده و مي‌گويد:

وقال أمير المؤمنين (ع): (من علمني حرفا فقد صيرني عبدا).

* صادق بحرالعلوم، متوفّاي......... مصحح و معلّق "الفوائد الرجالية" تأليف علامه سيدمحمدمهدي بحرالعلوم در مقدمه كتاب مذكور، ج1، ص38،  نيز آن را به عنوان مثل عنوان كرده و مي‌گويد:

و ليس ذلك بغريب على تلميذ مثل كاشف الغطاء بالنسبة الى استاذ مثل "بحر العلوم". فان العلماء أدري و أعرف بمغزى المثل المشهور: "من علمني حرفا ملكني عبدا"».

 

* فخر رازي [سقيفه‌گرا]، متوفّاي 606 هـ . ق، در تفسير كبير خود، ج15، ص88، چنين مي‌گويد:

«يقال في المثل: "أنا عبد من تعلمت منه حرفا"».

* عجلوني، متوفّاي 1162 هـ . ق، در كشف الخفاء، ج2، ص265، مي‌گويد:

«والمشهور على الألسنة من علمني حرفا كنت له عبدا».

ولي هيچ‌يك از اين دونفر آن را به روايت نسبت نمي‌دهند.

 

در مآخذ سقيفه‌گرايان، شبيه اين روايت براي آموختن آيه‌اي از قرآن، فراوان وارد شده است. از جمله اين روايات، روايت طبراني متوفاي 360 هـ . ق است كه در معجم الكبير ج 8 ص 112 به سندش از پيامبر اكرم صلّي‌الله عليه و آله چنين روايت مي‌كند:

«... قال رسول الله صلى الله عليه وسلم "من علم عبدا آية من كتاب الله فهو مولاه لا ينبغي له أن يخذله ولا يستأثر عليه"».

 

همانگونه كه ملاحظه مي‌كنيد، به ميزاني كه ما استقراء كرديم، سند اين جمله، تحت عنوان روايت، به ابن ابي‌جمهور ختم مي‌شود. و او نيز با يكي از اسناد هفتگانة خود، كه معلوم نيست كدام سند است، به پيامبر اكرم صلّي‌الله عليه و آله نسبت مي‌دهد. و تا قبل از ابن ابي‌جمهور، ظاهرا سابقه‌اي در نقل آن نيست.

در باب آداب عالم و متعلّم، و احترام به عالم و معلّم، روايات فراوني رسيده و شكي در لزوم احترام به معلّم نيست. امّا آنچه كه بايد مورد دقّت نظر قرار گيرد، سه مسأله است.

الف: در صورت صحت اين حديث، معناي آن چيست؟

ب: بر اساس معنايي كه در عرف استناد كنندگان به اين روايت، شهرت يافته، آيا هركس چيزي را به كسي بياموزد، او را بردة خويش ساخته؟

ج: اگر با آموختن حرفي و يا علمي، متعلّم بردة معلّم خويش مي‌شود، آيا اين سخن در بارة پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله، يا امير مؤمنان علي عليه‌السّلام نيز صدق مي‌كند؟

بديهي است كه كلمة "عبد" در اين دسته از روايات، به معني برده و غلام است. و لذا در برخي روايات، جملة "ملك رقبته" ذكر شده است، كه به معني غلام بودن و برده بودن متعلّم براي معلّم، و مالكيّت و تسلّط معلم بر متعلّم است.

نظر به اين‌كه سر نهادن و معتقد بودن به چنين حكمي، مستلزم جعل و فرمان الهي است، و با عقل و صلاحديد بشر نمي‌توان به برده بودن متعلّم نسبت به معلّم حكم كرد، لذا براي اثبات آن، نيازمند روايتي متقن و محكم مي‌باشيم، كه جاي هيچ خدشه و خللي در آن نباشد. بايد از سوي خدا و پيشوايان معصوم عليهم‌السّلام حكمي صادر شود، كه متعلّم را عبد و بردة معلّم قرار دهد. در غير اين صورت، نمي‌توان به راحتي به اين عقيده معتقد شد. ولي با كنكاشي كه ما كرديم، بر چنين حكمي، روايت قابل اعتمادي وجود ندارد. و آنچه در اين باب رسيده، فاقد اعتبار است. بنا بر اين، اگرچه روايات معتبري مبني بر بزرگداشت معلّم وارد شده ولي هيچ‌يك از اين روايات، دلالت بر بنده بودن متعلّم براي معلّم ندارند. و اين بردگي و بندگي، حتّي براي افراد عادي هم صدق نمي‌كند چه رسد به كسي مانند پيامبر و امام.

پيامبر و امامان معصوم عليهم السّلام، نيازي به آموزش ندارند. آنان دانش‌آموختگان مكتب خدايند و نيازي به تعليم هيچ معلّمي ندارند. لذا حقّ هيچ معلّمي بر گردن آنان نيست. آنان در شكم مادر عالمند و در بدو تولّد، آيات الهي را تلاوت مي‌كنند. پيامبر اكرم، صلّي الله عليه و آله، درس ناخوانده عالم است. و نيازي به درس خواندن ندارد. و آنچه كه دربارة نزول سورة "علق" اشتهار يافته، كه مي‌گويند جبرئيل به پيامبر گفت: "بخوان" پيامبر گفت: "چه بخوانم".... "من خواندن بلد نيستم" و... نسبتي ناروا و د روغ، و بخشي از بافته‌هاي ذهني صاحبان آراء قرآني است، و در آينده ما به بررسي آن خواهيم پرداخت. پيامبري پيامبر، و امامت امام به اين است كه در تمام جهات، از همگان برتر بوده و حق احدي بر گردن او نباشد. چه در اين صورت، همگان بر پيامبر و امام، حجّت خواهند يافت. با اين حساب، چگونه مي‌توان اين سخن را صادره از ساحت قدس محمّد و علي صلوات الله عليهما دانست كه: «من علّمني حرفا، قد صيّرني عبدا» يا «من علّمني حرفا صرت له عبدا» و... ؟ يعني پيامبر و علي صلوات الله عليهما، هم نيازمند آموزش باشند، و هم پس از آموزش، نه تنها احترام به معلّمشان و حقّ معلّمشان بر گردن آنان باشد، كه برده و غلام معلّمشان هم باشند!!! آيا چنين چيزي ممكن است؟

تنها راه توجيه اين روايت اين است كه بگوييم: كلمة "من" در جملة «من علّمني حرفا» مرجع و مصداق آن، خداست. يعني خدايي كه به من حرف آموخت، مرا بندة خود ساخت. كه البتّه سياق روايت، با چنين توجيهي هماهنگ نيست.

در نتيجه، بايد اذعان كنيم، كه صدور اين روايت از عصمت مطلق، حضرت ختمي مرتبت، و امير مؤمنان صلوات الله و سلامه عليهما، نه تنها بعيد، بلكه محال است.

و حق، آن است، كه همانگونه كه گروهي از علما نيز تصريح كرده‌اند، اين جمله را يك مثَل، براي پراهميّت جلوه دادن مقام معلّم بدانيم و بس.


 

 

     




بازديد : 1302 بار