.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 17350
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 85
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
مشهورهاي بي اصل10- كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته
 
  

 

فهرست عناوين

      

     پيشگفتار

    1- كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف

       لوازمي كه شعار مذكور به دنبال دارد

      مروري در روايات

      دليل جعل اين حديث‌گونه

    2- الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق

      طريق الي الله در بيان معصومان

    3- الخير فيما وقع

    4- حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين

      سير تاريخي اين سخن

      مصداق واژة ابرار و مقرّبين

      گذري در روايات

      ماهيت حسنه و سيّئة

    5- كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته

    6- ان كان دين محمّد لم‌يستقم الا بقتلي

    7- ان الحيوة عقيدة و جهاد

    8- قولوا لا اله الا الله تفلحوا

      مروري بر روايات

    9- الإنسان حريص علي ما منع

    10- انّا أعطيناك الكوثر

    11- حب الوطن من الإيمان

    12- من علّمني حرفا فقد صيرني عبدا

 

 

5 ـ «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته»

 

اين سخن نيز به پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم منسوب شده، و به گونه‌اي رواج يافته كه در بين اقشار مختلف مردم حتّي مجامع غير علمي نيز شايع شده است. در كتب شيعي هيچ سندي براي آن وجود نداشته و صرفاً منقول از كتب سقيفه‌گرايان است.

نقل اين سخن، در كتب، به ترتيب زير است:

المصنّف (عبدالرّزّاق صنعاني متوفاي 211 هـ) (سقيفه‌گرا)

مسند (احمد بن حنبل متوفاي 241 هـ) (سقيفه‌گرا)

منتخب مسند (عبدبن حميد بن نصر الكسي متوفاي 249 هـ) (سقيفه‌گرا)

صحيح (بخاري متوفاي 256 هـ) (سقيفه‌گرا)

صحيح (مسلم متوفاي 261 هـ) (سقيفه‌گرا)

سنن (ابي داود متوفاي 275 هـ) (سقيفه‌گرا)

سنن (ترمذي متوفاي 279 هـ) (سقيفه‌گرا)

آحاد و المثاني (ضحاك متوفاي 287 هـ) (سقيفه‌گرا)

سنن الكبري (نسائي متوفاي 303 هـ) (سقيفه‌گرا)

مسند (ابي يعلي متوفاي 307 هـ) (سقيفه‌گرا)

كشف المحجه (سيّد بن طاووس متوفاي 664) ص 39. (شيعه)

رسالة العددية (علاّمه حلي متوفاي 726 ه ق) ص 149. (شيعه)

عوالي اللّئالي (ابن ابي جمهور متوفاي حدوداً 880) ج 1 ص 129، و ص255، و ص364. (شيعه)

منية المريد (شهيد ثاني متوفاي 966) ص 380. (شيعه)

بحار الانوار (مجلسي متوفاي 1111) ج 72 ص 38 {چاپ بيروت}.  (شيعه)

مستدرك سفينه البحار (نمازي شاهرودي متوفاي 1405) ج 4 ص 169. (شيعه)

تفسير الميزان (طباطبائي، معاصر) ج 8 ص 15. (شيعه)

الفتاوي الميسرة (سيدعلي سيستاني، معاصر) ص 363. (شيعه)

حوارات فقهيه (سيدمحمدسعيد حكيم، معاصر) ص 278. (شيعه)

همانگونه كه ملاحظه مي‌شود، ردّ پاي سقيفه‌گرايان، در جعل اين سخن، آشكار بوده و نويسندگانشان در نقل آن، به عنوان حديث پيامبر، همّت شايان توجّهي گماشته‌اند. پس از آنان، برخي از علماي شيعه نيز به عنوان قول شايع، و برخي ديگر به عنوان حديث پيامبر، اين سخن را از رجال و کتب سقيفه‌گرايان نقل و به آن استناد كرده‌اند.

سند اين گفتار در کتب سقيفه‌گرايان، به [عبدالله] ابن عمر و انس ختم مي‌شود. و هيچ‌كس ديگر جز اين دو نفر، اين كلام را از پيامبر روايت نكرده است. اگر انتساب نقل اين حديث به ابن عمر و انس، درست باشد، اعتبار آن در نزد ما به مقدار اعتبار شخص انس و ابن عمر و پدر اوست.

 

مفهوم اين كلام:

و امّا مفهومي كه از اين كلام، در برداشتهاي عمومي، متداول است اين است كه:

«همة شما، به نحوي، داراي رعيّتهايي هستيد و بر افراد و رعيّتهايي، حافظ و حاكميد، همة شما در مقابل اين رعيّتها مسؤوليّت داشته و مورد سؤال واقع خواهيد شد».

و اطلاق و عموميّت اين نوع برداشت از جملة مورد بحث، صورتهاي مختلفي را در بر مي‌گيرد. مثلا وقتي مي‌گويد: «کلّکم راع» تفاوتي نمي‌کند که انسان، راعي حيوان باشد يا راعي انسان. راعي زن و فرزند و شاگردان خود باشد يا راعي يك امّت و يك ملّت. و وقتي مي‌گويد: «کلّکم مسؤول عن رعيّته» نيز رعيّت شامل همة اين مصاديق مي‌شود. اين معنا، معنايي است که در بين همگان، متداول است.

ولي به نظر مي‌رسد که برداشت چنين معنايي از جملة مذکور چندان موجّه نيست. و از طرفي معناي واقعي اين جمله نيز با عموميّت «کلّکم راع» سازگار نيست. توضيح اينكه:

كلمة «راعي» در لغت، به معني سرپرست و حافظ انسان يا حيوان است. وقتي مي‌گوييم: "راعي الغنم"، يعني سرپرست گوسفند. و وقتي مي‌گوييم: "راعي القوم" يا "راعي النّاس"، يعني سرپرست يك قوم، يا سرپرست مردم. و وقتي مي‌گوييم: "راعي العيال"، يعني سرپرست زن و فرزند و افراد تحت تكفّل. اگرچه يكي از جمعهاي راعي، يعني «رعاة» در كتب لغت، غالبا در مورد ولاة استعمال مي‌شود. يعني غالبا به واليان امر مي‌گويند: «رعاة الناس» و معمولاً به مثلاً پدرها نمي‌گويند: «رعاة الأولاد». بنا بر اين، در مورد كلمة «راعي» چندان اشکالي به نظر نمي‌رسد. زيرا اين کلمه، مطلق است و شامل راعي حيوانات و انسانها به‌طور خاص و عام، مي‌شود.

امّا كلمة «رعيّت» اينگونه نيست. زيرا اگرچه در برخي اشعار عرب، به معني حيوان تحت الحفظ نيز، استعمال شده، و به اين اعتبار در كتب لغت نيز با استشهاد به اين اشعار، به معني حيواني كه تحت سرپرستي راعي است، هم، معني شده. ولي اين اشعار به حدّي نادرند، که نمي‌توانند ميزاني براي حقيقت شرعيّه و يا حقيقت متشرّعه باشند. و در محاورات و لسان روايات، هيچ موردي نيافتيم كه رعيّت به معني حيواناتي باشد كه تحت الحفظ راعي هستند. بنا بر اين، مي‌توان گفت كه هرچند واژة «راعي» به سرپرست و محافظ انسان و حيوان هردو اطلاق مي‌شود. ولي تمام استعمالات واژة «رعيّت» در محاورات عرفي و شرعي و روائي، منحصراً در مورد انسان به‌كار گرفته شده است نه در مورد حيوان.

از طرفي، واژة «رعيّت» در روايات، اكثراً در مواردي به كار برده شده كه راعي، نه تنها بر رعيّت سرپرستي و حفاظت دارد بلكه بر او سلطنت نيز دارد. و در واقع، رعيّت، در لسان روايات، معمولاً و بلكه هميشه، به معني امّت و ملّت و قومي استعمال شده است كه تحت سلطه و حاكميّت يك راعي هستند. به همين دليل، در لسان روايات و محاورات عرفي، به شوهر، واژة «راعي» اطلاق مي‌شود ولي به زنش اطلاق «رعيّت» نمي‌شود. و يا به پدر مي‌گويند «راعي» ولي به فرزندش نمي‌گويند «رعيّت» پدر. و يا به چوپان مي‌گويند «راعي» ولي به گوسفند و گاو و شتر، و حيواناتي امثال اينها كه تحت الحفظ راعي هستند، «رعيّت» نمي‌گويند.

در نتيجه، استعمال محاوره‌اي و شرعي كلمة "رعيّت" كه در روايات معمول است، اوّلا منحصر به انسان است نه حيوان، و ثانياً صرفاً در مورد يک قوم و ملّت و امّتي است كه تحت سلطه و حاكميّت يك حاكمند. و در روايات، عموما رعيّت در مقابل پيامبر و امام و ولاة قرار داده شده است. نه در مقابل راعي.

امام امير المؤمنين عليه السّلام در خطبه‌اي در بارة حقوق افراد مي‌فرمايد: «... در بين اين حقوق، بزرگترين حقّي را که خداوند تبارک و تعالي واجب فرموده، حق والي بر رعيّت و حق رعيّت بر والي است... امر رعيّت اصلاح نمي‌شود مگر والي صالح باشد. و والي امرش اصلاح نمي‌شود مگر اينکه رعيّت روراست باشد...[1]»

در فرمايش امام عليه السّلام کلمة «رعيّت» براي انسانهاي تحت سلطة والي به کار برده شده است نه انسانهاي تحت الحفظ راعي. از اين قبيل روايات فراوان به دست ما رسيده که کلمة رعيّت به طور مطلق، در مورد انسانهاي تحت حاکميّت والي و حاکم به کار گرفته شده است نه غير از آن. مخصوصا روايات فراواني وارد شده که از سوي پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله، و از سوي امير المؤمنين عليه السّلام، امّت تحت ولايت امير المؤمنين، به اسم رعيّت نام برده شده‌اند.

با اين حساب، اطلاق و عموميّت جملة «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته» كه به پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله نسبت داده شده، با چنين استعمالي از رعيّت، سازگار نيست، و نمي‌توان اين جمله را به معناي متداولي كه ذكر شد گرفت. چون استعمال كلمة رعيّت، صرفا در مورد ملّت و امّت و قوم است. نه در مورد مثلا زن و فرزند و يا گوسفند و گاو و شتر و... كه در معناي مطلق و متدوال اين جمله اشتهار يافته است.

بنا بر اين، کلام مذکور، [از نظر جاعلان آن] لاجرم بايد معنايش اين باشد که: «همة شما راعي، و حاکميد، و همة شما در مقابل امّت و انسانهاي تحت حاکميّت خويش، مسؤوليّت داريد».

و در اين صورت، اين معنا، با آنچه شيعه به آن معتقد است، منافات دارد زيرا اگر چنين است كه رعيّت در لسان روايات، به يك امّت و يك ملّتي كه تحت سلطه و حاكميّت يك حاكمند، اطلاق مي‌شود، هرگز نمي‌توان گفت: «همة شما حاكميد و همة شما در مقابل رعيّت و ملّت خود، مسؤوليد». زيرا حاكميّت در لسان پيامبر عظيم الشأن اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم، به شخص خاصّي واگذار شده و همة امّت و ملّت و اقوام، رعيّت همان يك‌نفرند. و او، وجود قدّيس مولي الموحّدين امير المؤمنين علي عليه السّلام است.

اين كلام، كه لاجرم بايد معنايش همين معناي اخير باشد، با معنايي كه سقيفه‌گرايان از آية «انّما وليّكم الله...» دارند، سازگار است. آنان «والّذين آمنوا» در آية مذكور را تعميم داده و بر اين باورند كه: همة كساني كه ايمان آوردند، وليّ شمايند! كه نتيجة چنين برداشتي اين مي‌شود كه همة ما كه ايمان آورده‌ايم، وليّ خود و وليّ كساني هستيم كه ايمان آورده‌اند. يعني خودكفايي در ولايت! و به تعبيري، شير تو شير به تمام معنا!

در حديث مجعول مورد بحث ما نيز، چنين پيامي نهفته است كه همة شما راعي هستيد، همة شما رعيّت و ملّت و امّت داريد، و همة شما در مقابل رعيّت خويش مسؤوليد. و اين يعني خودكفايي در راعي و رعيّت. زيرا همة افراد، خودشان راعي و رعيّتند. و اين، همان مفاد آية مذكور است، به مذهب سقيفه‌گرايان!

توافق كلام مورد بحث، با برداشت سقيفه‌گرايان از آية ولايت، به ضميمة پيدايش اين سخن تحت عنوان حديث از سوي عامّه، و نداشتن سندي قابل قبول، و از همه مهمتر، روايت شدنش از سوي ابن عمر، يقين به مجعول بودن آن بر اساس طرح تعميم ولايت را بسيار تقويت مي‌كند. مخصوصاً وقتي آن را با روايات زير، مقايسه کنيم:

امام عليّ‌بن موسي‌الرضا عليه السّلام در توصيف امام معصوم، مي‌فرمايد: «... امام، عالمي است که جهل در او راه ندارد. و محافظ و راعيي است که رعيّتش را رها نمي‌کند...[2]».

در اين روايت، امام عليه السّلام، با عنوان راعي، نام برده شده.

پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «خداي عز و جل فرمود:... هرآينه هر رعيّتي در اسلام که از امام هدايتگري از سوي خداوند عزّ و جل اطاعت کند را عفو مي‌کنم اگرچه اين رعيّت در عمل خويش گنه‌کار و ظالم باشد[3]».

در اين حديث قدسي نيز خداوند، امّت امام الهي را رعيّت آن امام مي‌خواند. و امام كه در واقع راعي امّت است را، منحصر در امامي هدايتگر از سوي خداوند مي‌داند. نه هر كسي را.

امام اميرالمؤمنين عليه السّلام، فرزندش امام حسن‌بن علي عليه السّلام را فراخواند و فرمود: «اي ابامحمّد بر فراز منبر برو، و خداوند را بسيار حمد و ثنا کن، و جدّت پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم را به بهترين ذکرها ياد کن، و بگو: "خدا لعنت کند فرزندي که عاق والدينش گردد. خدا لعنت کند فرزندي که عاق والدينش گردد. خدا لعنت کند فرزندي که عاق والدينش گردد. خدا لعنت کند بنده‌اي را که از مولاي خود فرار کند. خدا لعنت کند گوسفندي که چوپان خود را گم کند." و از منبر فرود آي».

امام حسن عليه السّلام چنين کرد.

«پس از آنکه از خطبه‌اش فارغ شد و از منبر فرود آمد، مردم بر گرد او جمع شدند و گفتند: اي پسر امير المؤمنين و پسر دختر پيامبر خدا، به ما ـ در اين باره ـ پاسخ گوي. حضرت فرمود: پاسخ بر عهدة اميرالمؤمنين عليه السّلام است. اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: من در نمازي كه پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله خواند، با او همراه بودم. آن حضرت با دست راست خود دست راست مرا گرفت و به سمت خود كشيد و محكم به سينه‌اش چسباند. سپس به من فرمود: "اي علي" گفتم: بلي اي پيامبر خدا. فرمود: من و تو، دو پدر براي اين امّتيم. پس خدا لعنت كند كسي كه عاقّ ما گردد. بگو آمين. من گفتم آمين. سپس فرمود: من و تو دو مولاي اين امّتيم. پس خدا لعنت كند كسي كه از ما فرار كند. بگو آمين. من گفتم آمين. سپس فرمود: من و تو دو چوپان اين امّتيم. پس خدا لعنت كند كسي كه ما را گم كند و از ما گمراه شود. بگو آمين. امير المؤمنين مي‌فرمايد: مي‌شنيدم كه دو نفر ديگر هم با من "آمين" مي‌گفتند. پرسيدم: اي پيامبر خدا، اين دو نفر كه با من آمين مي‌گويند، كيانند؟ فرمود: جبرئيل و ميكائيل عليهما السّلام[4]».

در اين فرمايش، پيامبر اكرم، منحصراً خود و امير المؤمنين را راعي و حافظ و چوپان اين امّت خوانده، و رعيّتي كه راعي خود را گم كند، و بيگانگان را به چوپاني خويش برگزيند، را لعنت كرده است. پس كسي غير از آن دو حضرت نمي‌تواند راعي و چوپان اين امّت باشد و اگر امّت، كسي ديگر را راعي خود بخواند، مورد لعن پيامبر خدا صلّي‌الله عليه و آله خواهد بود.

و نيز اميرالمؤمنين عليه السّلام مي‌فرمايد: «از پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود: خداي تبارك و تعالي فرمود: هرآينه عذاب مي‌كنم هر رعيّتي كه به اطاعت امامي تن دهد كه از سوي من نيست، اگرچه اين رعيّت في نفسه نيكوكار باشد. و هرآينه رحم مي‌كنم بر هر رعيّتي كه به امام عادلي از سوي من بگرود، اگرچه اين رعيّت، في نفسه نيكوكار و پرهيزكار نباشد. سپس آن حضرت به من فرمود: اي علي، تو امام و خليفة پس از من هستي...[5]».

در اين فرمايش نيز پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله امّت امامي كه از سوي خداوند است را رعيّت نام نهاده. و واژة رعيّت را افراد تحت امر امام و پيامبر قرار داده است.

و نيز مي‌فرمايد: «من راعي و چوپانم. راعي و چوپان مردمم. آيا چوپاني را مي‌بيني كه گوسفندش را نشناسد؟ به آن حضرت گفته شد: اي اميرالمؤمنين، گوسفند تو كيست؟ فرمود: زرد رويان ـ از عبادت ـ كه در اثر ذكر خداوند، لبهايشان خشك شده[6]».

در اين روايت، اميرالمؤمنين عليه السّلام، خود را چوپان، و رعيّت عابد و پارسا و ذاكر را گوسفندان خود خوانده است.

و...

در تمام اين روايات و روايات فراوان ديگر كه در اينجا محل ذكر آنها نيست، واژة رعيّت، به انسانهاي تحت حاكميت و ولايت و سلطة پيامبر و امام و والي و حاكم اطلاق شده است. و نه غير از آن. و واژة راعي، در اين روايات به پيامبر و امام اطلاق شده است. در نتيجه،  آن مفهومي كه از جملة «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته» مورد نظر ابن عمر بوده، صرفا در مورد پيامبر و امام، صادق است. و لازمه‌اش مردود دانستن جملة «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته» با عموميّت و اطلاق صريحي است كه در آن است.

با توضيحي كه گذشت، انگيزة جعل اين سخن تحت عنوان حديث، بسيار روشن‌تر از آن است كه نيازي به ذكر داشته باشد. جاعلان اين حديث‌گونه، به طمع تعميم ولايت، از هر دري، وارد شده، و بر هر واژه‌اي تاخته‌اند و از هر پشمي براي خويش كلاهي بافته‌اند. واژة راعي و رعيّت نيز از واژه‌هايي است كه مورد سوء استفادة آنان قرار گرفته، تا مفهومي را در بين جوامع، تثبيت كند كه به تعميم ولايت مي‌انجامد و انحصار ولايت الهيّه را خنثي مي‌كند. و چه اسفبار است كه همة ما اعم از عالم و عوام، از اين دسيسه نيز غافل مانده‌ايم!


 

[1]  - کافي، ج8، ص352.

[2]  - امالي صدوق، ص777.

[3]  - ثواب الأعمال، ص206.

[4]  - معاني الأخبار، ص118.

[5]  - كفاية الأثر، ص156.

[6]  - وسائل الشيعه، ج7، ص157.

ادامة مطلب
 

 

     




بازديد : 783 بار