.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 16442
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 85
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
مشهورهاي بي اصل5- الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق
 
  
 

 

فهرست عناوين

      

     پيشگفتار

    1- كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف

       لوازمي كه شعار مذكور به دنبال دارد

      مروري در روايات

      دليل جعل اين حديث‌گونه

    2- الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق

      طريق الي الله در بيان معصومان

    3- الخير فيما وقع

    4- حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين

      سير تاريخي اين سخن

      مصداق واژة ابرار و مقرّبين

      گذري در روايات

      ماهيت حسنه و سيّئة

    5- كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته

    6- ان كان دين محمّد لم‌يستقم الا بقتلي

    7- ان الحيوة عقيدة و جهاد

    8- قولوا لا اله الا الله تفلحوا

      مروري بر روايات

    9- الإنسان حريص علي ما منع

    10- انّا أعطيناك الكوثر

    11- حب الوطن من الإيمان

    12- من علّمني حرفا فقد صيرني عبدا

 

 

 

2 ـ «الطُّرُقُ الَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائِق ـ راههاي رسيدن به خدا به تعداد نفَسهاي خلايق است».

 

اين سخن در بين دانشمندان و فرهيختگان و حتي غير آنان شهرت چشمگيري يافته است. برخي آن را روايت دانسته‌اند و به پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله نسبت داده و به پيشوند قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله مزين نموده‌اند، و برخي هم صرفا يك اعتقاد صحيح ‌شمرده و پيرامون آن، سخن گفته‌اند. بعضي ديگر هم در بارة روايت بودنش سخني نگفته‌اند ولي مورد استناد قرار داده‌اند.

شهرت اين گفتار به حدّي است كه كمتر كسي در بارة صحّت و سقم آن، و يا انتسابش به پيشوايان معصوم عليهم السّلام، سخن به ميان آورده است. اكثر دانشمنداني كه مي‌خواهند از رابطة بين انسان و خدا سخن بگويند، به اين جمله استناد مي‌كنند. و اكثر آنان كه مي‌خواهند از معرفت الهي حرفي بزنند، به اين سخن تمسّك مي‌جويند. عارفان و صوفيان و فيلسوفان، اين سخن را همواره بر زبان داشته و نقل محافل خود مي‌دانند. اين باور، با ترفندهايي مدبرانه، حصار اختصاصي خود، كه زماني دانشمندان و عرفا و اهل نظر بودند را شكسته، و به غير ايشان نيز سرايت كرده است. به گونه‌اي كه عامّة مردم بي‌آنكه به كنح آن توجّه داشته و يا به مغز و لوازم اين كلام آگاهي يابند، آن را زمزمه مي‌كنند.

 

آنچه در اين مقام، نيازمند بررسي‌است، اين است كه: منشأ اين باور، و يا بهتر بگوييم، محلّ صدور اين روايت‌گونه، كجاست؟ معناي آن چيست، و به چه هدفي وضع شده و اين‌چنين، اشتهار يافته است؟ و تا چه حدّي به حقيقت نزديك است؟

به مقداري كه ضرورت اقتضا مي‌كرد و در پرده‌برداري از اين ابهام لازم بود، در چند هزار جلد كتاب روايي و تاريخي، جستجو نموديم ولي در فرمايشات پيشوايان معصوم عليهم السّلام، هيچ اثري از اين سخن نيافتيم. آنچه يافتيم، سخناني بود منقول از عرفا و علماي صوفيّه، كه اعتقادشان بر فناي في‌الله، و رفع دوئيّت بين عابد و معبود، پس از سلوك و سير الي‌الله تحت نظر قطب است.

لذا به اين نتيجه دست يافتيم كه: منشأ پيدايش، و شيوع و اشتهار اين سخن، فرقة صوفيّه مي‌باشند. پس از آنان، بزرگاني نيز غافلگير شده، و همين جمله را مستند خويش قرار داده و در بارة آن فراوان سخن گفته‌اند!

 

اين گفتار، در بين عرفا و صوفيّه، به سه بيان مطرح شده است:

الف: ابوالحسن، علي‌بن محمّد مزيّن، [سقيفه‌گرا] متوفّاي 328 هجري قمري مي‌گويد: «الطّرق الی الله بعدد النّجوم ـ راههاي رسيدن به خدا، به تعداد ستارگان است[1]».

ب: ابوبكر طمستاني فارسي، [سقيفه‌گرا] متوفّاي 340 هجري قمري مي‌گويد: «السّبيل الی الله كثير ـ راههاي رسيدن به خدا، زياد است[2]».

ج: احمدبن عمر، ابوالجنّاب نجم الدّين كبري، [سقيفه‌گرا] متوفّاي 618 و شيخ زروق مغربي، در كتاب مشترك خويش يعني "رسالة‌الطّرق" مي‌گويند: «الطّرق الی‌الله بعدد انفاس الخلايق ـ راههاي رسيدن به خدا، به تعداد نفَسهاي مردم است[3]».

د: ابوطالب مكّي [سقيفه‌گرا] متوفاي.... در قوت القلوب ج1، ص155 مي‌گويد: «قال عالم آخر: الطّرق الي الله عزّ و جلّ بعدد المؤمنين. و قال بعض العارفين: الطّرق الي الله بعدد الخليقة».

پس از اين چند نفر كه از صوفيان سقيفه‌گرا و از بنيانگذاران اين سخن بوده‌اند، افراد زير نيز به آن استناد كرده و يا در راستاي آن، سخني گفته‌اند:

علامة مجلسي[4]، متوفّاي 1111.

ملا هادي سبزواري[5]، متوفّاي 1300.

شهيد ثاني[6]، متوفّاي 966.

فيض كاشاني[7]، متوفّاي 1390.

و نيز:

محمّد جواد مغنيه[8]، شيخ جعفر سبحاني[9]، سيّد مصطفي خميني[10] و... . كه البتّه برخي از اين افراد، با تغييراتي آن را نقل كرده‌اند.

بعضي از علما نيز روايت بودن آن را مردود دانسته‌اند. مرحوم نجفي مرعشي در تعليقة خود بر احقاق الحق مي‌نويسد: «صوفيّه، مردم عوام و سطح پايين را با حديث جعلي و دروغين خود، يعني: "الطّرق الی الله بعدد انفاس الخلائق" اغفال كردند».

و اين فرمايش مرحوم مرعشي، حاكي از آن است كه آن بزرگوار، فساد و افساد و پيامدهاي اين گفتة بي‌دليل را، به‌خوبي دريافته است.

 

گويندگان اين سخن، ممكن است از جملة مذكور سه معنا را در نظر داشته باشند.

1 ـ راههاي رسيدن به خداي عزّ و جلّ به تعداد نفسهاي خلايق است.

2 ـ راههاي كسب و جلب رضايت خداوند، به تعداد نفسهاي خلايق است.

3 ـ راههاي شناخت خداوند، به تعداد نفَسهاي خلايق است.

ولي وقتي نيك نظر كنيم، براي مورد اوّل، هيچ وجه صحيحي را نمي‌توانيم تصوّر كنيم. زيرا اين سؤال مطرح است، كه رسيدن در اينجا به چه معناست؟ آيا رسيدن فيزيكي يك جسم، به جسمي ديگر، و يا حلول يك جسم در جسم ديگر است؟! يا منظور از رسيدن به خدا، ارتباط فيزيكي با خداست، مانند ارتباط پيامبران با خدا؟ و يا منظور از رسيدن به خدا، رستن از عالم ماده و ناسوت، و خود را در عالم لاهوت يافتن و از هرگونه تعلّقات مادّي فارغ شدن، و هيچ چيز جز خدا نديدن است؟

بديهي است كه رسيدن فيزيكي به خداوند، خواه به نحو حلول يا غير آن، معقول نيست. چون جسميّت و مكانيّت، از ذات ذوالجلال، به‌دور است. بنا بر اين، احتمال وصول جسمي به جسم ديگر، در اينجا بدون وجه و باطل است.

ارتباط فيزيكي [بدون رسيدن فيزيكي] نيز ميان خلق و خدا، تنها با ارادة خداوند و از سوي او صورت مي‌گيرد نه از سوي خلق او. لذا اگر پيامبري با خدا سخن مي‌گويد، و يا وحي دريافت مي‌كند، ارتباط از سوي خدا به پيامبر است نه از سوي پيامبر با خدا، كه بگوييم اين ارتباط، از طرق مختلفي ايجاد مي‌شود. خداست كه انساني را از ميان انسانها برمي‌گزيند و با او سخن مي‌گويد و بر او وحي مي‌فرستد. و اگر هم از سوي خلق خدا، براي چنين ارتباطي، تلاش شود، نمي‌توان با هر فرمول و هر راهي اين ارتباط را ايجاد كرد. و راههاي تلاش براي اين ارتباط، نه تنها به تعداد نفَسهاي خلايق نيست، بلكه فرمول خاصي دارد كه تخطّي از آن، گمراه شدن و به هلاكت افتادن است. و در صفحات آتي به اين فرمول اشاره خواهيم كرد.

و اگر منظور از رسيدن به خدا، خدايي شدن و از ناسوت جدا شدن و به لاهوت متّصل گشتن و از عالم مادّه گسستن و همة جهان مادّه را ناديده گرفتن است، اين نيز، راهش به تعداد نفسهاي خلايق نيست. و از هر راهي نمي‌توان، از تعلّقات دست كشيده و به لاهوت واصل شد.

بنا بر اين، در نگاه اوّليّه، رسيدن به خدا، با هيچ‌يك از مفاهيم فوق، معقول و يا صحيح به نظر نمي‌رسد.

اگرچه بر حسب اظهارات صوفيان، تنها منظوري كه مي‌توان از مفهوم "رسيدن به خدا" دريافت كرد، همان چيزي است كه صوفيّه را به كفر كشانده است. و آن، مسألة فناء في‌الله و محو شدن در ذات خداست به گونه‌اي كه دوئيّت بين خالق و مخلوق برداشته شده و خالق و مخلوق يكي مي‌شوند! كه فساد اين عقيده، در جاي خود اثبات شده است. بنا بر اين، براي مورد اوّل، اگرچه وجوهي متصوّر است، ولي هيچ‌يك از اين وجوه، معقول و صحيح نيست.

امّا در بارة مورد دوّم و سوم، يعني اينكه، منظور از "الطّرق الي‌الله" راههاي كسب و جلب رضاي خدا و يا راههاي معرفت و شناخت خدا منظور باشد، در باره‌اش سخن خواهيم گفت. و خواهيم ديد كه آيا راههاي شناخت خدا و يا راههاي جلب رضاي خداي متعال، به تعداد نفَسهاي خلايق است و يا انحصاري، و داراي يك فرمول خاص است.

 

نكته‌اي كه در اينجا حائز اهمّيّت است اين است كه:

آنان‌كه اين شعار را ساخته و پرداخته‌اند، و بر شيوع و تثبيت آن، پافشاري كرده‌اند، با توجّه به‌اينكه از صوفيان سقيفه‌گرا مي‌باشند، منظورشان از "الطّرق الي‌الله" هركدام از موار فوق باشد، قطعاً به اين نكته، كاملاً توجّه داشته‌اند كه:

اگر اين شعار، در جامعة اسلامي، جا بيفتد، و مخصوصاً اگر با زبان روايت، در بين مردم رواج يابد، و در بين علما مورد استناد قرار گرفته و پذيرفته شود، حدّ اقل مي‌تواند دو هدف اساسي را تأمين كند. آن دو هدف عبارتند از:

1 ـ حذف طريق واحدي كه خداوند، مردم را به پيمودن آن موظّف فرموده است. [روايات مربوطه، از نظر شما خواهد گذشت]. زيرا اگر راههاي شناخت خدا، يا راههاي جلب رضاي خدا، و يا راههاي رسيدن به خدا، به تعداد نفسهاي خلايق باشد، معنايش اين است كه همة اين راهها، در عرض يكديگر، مي‌توانند سه منظور فوق را تأمين كنند. يعني انسان را بخدا [به هر معنايي كه مورد نظر گويندگان اين سخن باشد] برسانند، و يا معرفت و رضاي خداوند را براي انسان تأمين كنند. و طريق هيچ‌يك از اينها، منحصر و واحد نيست.

2 ـ رسميّت يافتن هر مسلك و مرامي كه هركس به ميل و هواي خود به بهانة رسيدن به خدا و يا جلب رضاي خدا، و يا رسيدن به معرفت خدا، بپيمايد، و به هر نتيجه‌اي برسد. كه روي ديگر اين سكّه، رسميّت داشتن تمام اديان و مسلكها نزد خداي متعال است! يعني هركس با تشخيص خود به هر طريقي، خود را [ولو به‌طور صوري] در وادي "الله" يافته يا عارف بالله دانست، هدايت شده است. بنا بر اين، تمام مذاهب و مرامها و مسلكها كه يك هدف به نام وصول الي الله يا وصول الي معرفة الله يا فناء في الله را دنبال مي‌كنند، به هر وسيله‌اي متمسّك شوند، چنانچه بسته به تشخيص خود يا مرشدشان آن هدف حاصل شود، به كمال مطلوب خداوند واصل شده‌اند. به همين دليل، جاعلان اين سخن، يعني صوفيّه، پس از طيّ مراحلي، به خيال اينكه عبادت براي تكامل مطلوب خداست و آنان به اين كمال رسيده‌اند، و عارف بالله گشته و در ذات خدا فاني شده‌اند، تمام عبادتهاي خود را ترك مي‌كنند، و "وادي عرفان الهي" را ملوّث كرده و به دروغ، ملقّب به لقب "عارف" شده، و خود را "قطب" و يا "قطب الاقطاب" مي‌نامند. نه تنها تمام عبادتها را ترك مي‌كنند كه به بهانة عشق با خدا، به هر ابتذالي دست مي‌زنند. شاهد و امرد را، وجد و سماع را، و هر ابتذال ديگر را طريق وصول الي الحق مي‌دانند. زيرا آن ابتذالها را عشق با خدا مي‌پندارند. همانگونه كه آن شاگرد، همسر و فرزندش را به درخواست استاد و قطبش در اختيار او گذاشت. و نيز به همراه زن و فرزندش، به مدّت چهل شبانه روز در يك حجرة محقّر در خدمت استادش بود...!!! و پس از خروج، او هم ملقّب به عارف بالله و سپس مسمّي به قطب شد!

صوفياني كه اين شعار را تحت عنوان حديث يا غير حديث ساخته و پرداخته‌اند، آيا جز اين دو هدف، هدف ديگري را دنبال مي‌كرده و مي‌كنند؟

آنان قطعاً مي‌دانند كه وادي الله و يافتن طريق الي الله، [به هر معنا كه منظورشان باشد] چيزي نيست كه بدون تعيين قطعي خداوند، و با تشخيص انسانها كشف شود. آنان خوب مي‌دانند كه يافتن اين طريق، جز با تعيين الهي و امر خدا و با كلام خدا و پيامبر او پذيرفته نيست. آنان خوب مي‌دانند كه اگر خداوند، بندگان خود را به چنين وصولي مأمور كرده باشد، لاجرم بايد خودش راهي را براي اين وصول، تعتيين كند. به همين دليل، ذهنيّات خود را تحت عنوان حديث قدسي و كلام پيامبر و خدا به خورد جامعة ديني مي‌دهند. كه اگر عنوان حديث را به آن ندهند نمي‌توانند در اين جوامع، به خزعبلات خود رونقي ببخشند.

و نيكان و پاكاني كه اين شعار را در گفته‌هاي خويش مكررّا به كار برده و در باره‌اش سخنها گفته‌اند، آيا كمترين تأمّلي در آن كرده‌اند يا خير؟ چرا؟!!

اين نكته بديهي است كه اطّلاعات آسماني و ماورائي را بايد از مردان آسماني گرفت، كه با مشيّت و وحي الهي، بر ماوراء مادّه نيز احاطة كامل دارند. ساير انسانها، آنچه مي‌گويند، اگر در بارة آنان با خوشبيني قضاوت كنيم، بايد بگوييم حدسيّات خودشان و تراوشات ذهن آنان است كه هيچ ضامن صحّتي ندارد. پس، آنچه مي‌تواند صحّت و سقم اين سخن را آشكار كند، رواياتي است كه از پيشوايان معصوم عليهم السّلام به ما رسيده است. بنا بر اين، بايد ببينيم آن حضرات، در اين باب چه مي‌گويند.


 

[1] - طبقات الصوفيه، ج1، ص289.

[2] - همان مأخذ، ص353.

[3] - همان مأخذ، ص289 و كشف الظنون، ج1، ص876.

[4] - بحارالأنوار، ج64، ص137.

[5] - شرح اسماء الحسني، ج1، ص94 و 145 و... .

[6] - الاقتصاد والارشاد الي طريقة الاجتهاد، ص173.

[7] - الذّريعه، ج22، ص246، به نقل از منازل السّالكين فيض كاشاني.

[8] - هذه هي الوهابيّه، ص20.

[9] - الالهيّات علي هدي الكتاب و السّنّة، ص29.

[10] - تفسير القرآن، ج2، ص97.

ادامة مطلب
 

 

     




بازديد : 615 بار