.
مطالب سايت

 

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت
نگرشي بر غوغاي انفجار جمعيت

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخي خيانت‌هاي منافقانه‌در كتاب:
«بيست و پنج سال سكوت علي»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

 

 

 

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت
تالار گفتمان
کل موضوعات 16
کل ارسال ها 71
کل بازديد ها 21111
کل پاسخ ها 55
کل اعضا 87
آخرين 20 ارسال انجمن

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

چت آنلاین
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

ان الحيوة عقيدة و جهاد!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388

انهدام عمود دين براي بقاي دين!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 12 مهر ماه ، 1388

تقیه
ارسال شده توسط admin در مورخه : چهارشنبه، 4 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو
تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

 
  
نقدی بر تفسیر و مفسران 12- اصل تخاطب، در قرآن
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

اصل تخاطب، در قرآن:

اكنون همين اصل بديهي را در بارة قرآن بسنجيم. قرآن كلام خداست كه بر اساس رابطة ميان متكلّم و مخاطب منعقد شده است. مخاطبي كه خداوند براي كلامش در نظر گرفته، پيامبر او، و شريف‌ترين مخلوقات اوست. مخاطبي است كه با تعليم الهي، بر اسرار، رموز، اشارات، متشابهات، مبهمات، مجملات، تفسير، و تأويل كلامش آگاهي كامل دارد. و اگر مخاطبش مخاطب آشنايي نبود، خداي متكلّم حكيم فصيح بليغ، به گونه‌اي متشابه و مجمل و مبهم و مختلف، سخن نمي‌گفت. و اگر مي‌گفت، با فصاحت و بلاغت و حكمتش ناسازگار بود. و كلامش [نعوذ بالله] بيهوده مي‌نمود. زيرا براي مخاطبش قابل فهم نبود.
اين قرآن، براي چنين مخاطبي كه با زبان متكلّم، آشنايي كامل دارد، هدف تفهيم و تفهّم را در پي خواهد داشت. اين مخاطب مي‌داند كه كدام آيه ظاهرش مورد نظر متكلّم است و كدام، باطنش؛ كدام آيه عامّش، و كدام، خاصّش؛ كدام آيه اشاره‌اش، و كدام، تصريحش؛ و... . ولي همين كلام، براي ما كه با متكلّم و كلامش بيگانه‌ايم، جز بهت و حيرت، به ارمغان نخواهد آورد. و نشانة گوياي اين بهت و حيرت، نوشتن بيش از ده‌هزار جلد كتاب [به اصطلاح تفسير] است كه ذيل هر آيه، دهها احتمال رديف شده است. زيرا ما اگر چه گيرندة اين پيام، و خواننده، و يا احياناً شنوندة اين كلاميم، ولي مخاطب آن نيستيم. و چون مقام تخاطب نداريم، نبايد توقّع فهم آن‌را داشته باشيم. زيرا با نداشتن شرايط تخاطب، و عدم وجود رابطه‌اي كه بين متكلّم و مخاطب مورد نياز است، و نهاية با فقدان مقام تخاطب، توان دريافت مفاهيم پيامهاي الهي را نداريم. در نتيجه، اين كلام براي ما، هدف تفهيم و تفهّم را ندارد. مخاطب اين كلام، خاندان رسالتند، و ما مخاطب آنانيم. و سخن آنان است كه براي ما داراي هدف تفهيم و تفهّم است.

 مقتضاي كلام خدا، و نزولش بر پيامبرصلي‌الله عليه و آله و سلم:

پس از اين مقدّمه و طرح اشكال، و پاسخ آن، شايد بتوانيد به آن هشت پرسش من، كه در آغاز بررسي اين تعريف، گذشت، يك‌جا، اين‌گونه پاسخ دهيد:
مقتضاي كلام خدا بودن، مقتضاي نزول قرآن بر پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم و مقتضاي مخاطب بودن انحصاري پيامبر نسبت به قرآن، اين است كه بايد تفاوتي ميان اين كلام خدا و كلام بشر باشد. و اگر ما باشيم و همين كلمات و آيات قرآن، حتّي فهم خواندن آنهارا هم نداريم اگر چه از فصيح ترين اعراب باشيم، تا چه رسد به تفسير آنها. به همين جهت، وقتي آن مرد عرب در حضور امام جعفر صادق عليه‌السلام قرآن را به گونه‌اي متفاوت با قرائت ديگران خواند، امام عليه‌السلام به او فرمود: «اين قرائت را رها كن، و همانگونه بخوان كه مردم مي‌خوانند. تا اين‌كه قائم آل محمّد قيام كند. پس آنگاه كه قائم آل محمّد قيام كند، قرآن را بر اساس حدّ خودش مي‌خواند، و قرآني را كه علي عليه‌السلام نوشته است، بيرون خواهد آورد
1 ».
و امام موسي‌بن جعفر عليه‌السلام در پاسخ به كسي كه پرسيد: «ما [قرائت] آياتي را مي‌شنويم كه نزد ما نيست. و نمي‌توانيم آن‌چنان كه از شما به ما رسيده بخوانيم. آيا مرتكب گناه شده‌ايم؟» فرمود: «نه. همانگونه بخوانيد كه ياد گرفته‌ايد. بزودي كسي خواهد آمد كه [قرائت ما را] به شما تعليم دهد
2 ».
پيام اين دو روايت و رواياتي مانند آن، چنين است كه: ما حتّي فهم قرائت اين قرآن هم نداريم چه رسد به ترجمه و تفسير آن. و قرائت امروز ما، صرفاً اداي تكليف است، نه قرائت واقعي قرآن كه نزد خاندان رسالت عليهم‌السلام است.
ولي با كمال تأسّف، در نتيجة بي‌توجّهي به مقام تخاطب، و ناديده گرفتن رابطة بين متكلّم و مخاطب در قرآن، خود را مخاطب خدا دانسته، و با درك نادرست خويش، و احتمالات بي‌جا، و گفتارهاي بدون دانش، و نسبت‌هاي دور از حقيقت به قرآن، به عنوان مفسّر كلام خدا، خلقي را سرگرم يافته‌هاي خود ساخته‌ايم.
احتمالات و آراي بشري ما، با نام تفسير، در همة آيات و كلمات قرآن، حتّي در متشابهات، جريان دارد. مثل اينكه اصلاً قرآن متشابهي ندارد! مي‌توان گفت كه: هيچ مفسّري حاضر نيست، [و البتّه دانش آن‌را هم ندارد] كه در تفسيرش بگويد اين آيه از متشابهات است و من چيزي از آن نمي‌دانم! اين آراي تفسيري، نمايانگر اين حقيقت است كه همة ما از علوم قرآن بي‌خبريم و مخاطب‌نبودنمان نسبت به قرآن، آشكارتر از آن است كه نياز به بحث داشته باشد. كه اگر مخاطب بوديم خداي حكيم، به گونة اختلاف انگيز، پراكنده، مجمل، و متشابه با ما سخن نمي‌گفت. يا اگر مي‌گفت، دانش ويژة آن‌را به همة ما عطا مي‌فرمود.
پس بايد به اين نكته توجه داشت كه: كلام وحي، اگرچه به زبان عربي است ولي سخن يك عرب نيست
3 و با آن، تفاوتها دارد. اگر تفاوت نداشت، خداوند در نزولش، مخاطب خاصّي همچون نبيّ مكرّمش صلي‌الله عليه و آله و سلم را، تعيين نمي‌فرمود؛ بلكه [همان‌گونه كه عقل را به عنوان حجّت باطني، بدون واسطه، بر همگان ارزاني داشت] قرآن‌را نيز به عنوان حجّت ظاهري، بي‌واسطه بر همة بندگانش فرو مي‌فرستاد، و آنان را همانند پيامبر كه نيازي به مفسّر و مأوّلي نداشت، از هر كسي بي‌نيازشان مي‌فرمود. چرا قرآن را بر پيامبر نازل كند كه با گرفتاري فراوان، هركاتبي به سبكي، كتاب هدايت را روي پوست و استخوان و چوب و... به‌شكل پراكنده بنويسد، و پس از آنكه هر كس براي خودش به شيوه‌اي [كه سبب اختلاف فراوان هم شد] قرائت كرد، به صلاحديد قدرت حاكم، دوباره جمعش كرده، يكدست و اعراب‌گذاري نمايند، و نسخه‌هاي پيشين را به آتش بكشند، و سپس هزاران مفسّر، اديب، فقيه، عارف، فيلسوف، و... در گذر زمان‌ها، به تفسير و توجيه و شانه‌كردنش بپردازند، تا مگر كتاب هدايت خود را كمي شسته و رفته كنند؟!!! آخرالأمر هم كتابي از آب درآيد كه داستانهايش مرتب و پيوسته نيست؛ و آغاز آيه‌اي به موضوعي اشاره دارد و ميانة آن به موضوعي، و آخر آن به موضوع ديگر؛ و هر بخش از آيات مرتبط آن، در سوره‌اي پراكنده است؛ و... . در نتيجه، هركسي، اين كتاب را براي خودش به‌گونه‌اي تفسير كرده و برداشتي داشته باشد، و حاصل انديشة خود را به وحي الهي نسبت دهد!
آيا راه ديگري براي ابلاغ پيام‌ها و فرمان‌هاي خداوند، وجود نداشت؟
چرا خداوند، قرآن را به شكل يك كتاب فرو نفرستاد و همگان را موظّف نفرمود تا هر يك، نسخه‌اي از آن، رونوشت بردارند؟، و بر اساس يافته‌ها و تصوّرات خودشان، آن را تفسير كنند و با همان تفاسير، هدايت شوند؟!
قطعاً خداوند بزرگ، توانايي چنين كارهايي‌را داشت. و در آن صورت، هيچ نيازي نبود كه پيامبري بفرستد و كلامش را به صورت وحي، بر قلب او نازل كرده و او را مأمور بيان آن كند، و سرپيچي‌كنندگان از فرمانش را وعدة عذاب دهد و... . پس چرا پيامبر فرستاد، و چرا براي پيامبرش جانشيناني قرار داد؟
از اينكه خداوند، كلام خويش را بر پيامبر خود فرو فرستاده و او را مأمور بيان وحي خويش نموده، به خوبي آشكار مي‌شود كه:
الف: مخاطب و قيّم اين وحي، پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم است و نه ديگران.
ب: به دليل متفاوت بودن اين سخن با سخن خلق، كلام خدا، به بيان و تفسير و تأويل شخصيّتي مرتبط با خدا و وحي نياز دارد.
و به طور قطع، مبيّن چنين سخني، بايد شخص پيامبر باشد كه مخاطب اين سخن است، و يا عترت پيامبر، كه خداوند آنان را نسبت به كلام خويش، دانش بخشيده است. و اگر بيان آن، بر دوش همين مردم، با همين ويژگي‌هاي جهل و غفلت و تخلّف نهاده شده بود، با اشكالات زير مواجه مي‌شديم:
1 ـ نزولش تنها بر پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، و وجوب بيانش بر آن حضرت، لغو بود.
2 ـ با توجّه به فرمايش اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام كه مي‌فرمايد: «... در حالي خداوند قرآن را بر پيامبر فرو فرستاد كه شما نسبت به خدا و قرآن و پيامبر و فرستندة او هيچ نمي‌دانستيد. در موقعيّتي كه مدّتها پيامبري فرستاده نشده بود، و امتّها در خواب غفلت فرو رفته بودند. و جهل و ناداني بر وجودشان سايه افكنده بود. و آتش فتنه‌ها به آنان روي آورده، و نظام و احكام و شرايع گذشته، از ميان رفته بود. و همه نسبت به حق كور بودند و راه جور و ظلم و بطلان دين را پيش گرفته بودند. و آتش جنگها شعله‌ور بود... از خدا پاداشي نمي‌خواستند، و بخدا سوگند كه از مجازاتش هم بيم نداشتند. زندگانشان كور و پليد، و مردگانشان در آتش و به دور از رحمت حق...4 »، [با توجه به اين فرمايش] هر عقل سليمي اين را مي‌يابد، كه فرستادن قرآن با ويژگي‌هايي كه دارد، بر چنان مردمي، و آنان را مخاطب وحي قرآني قرار دادن، بيهوده و لغو است. و لغو بر خدا محال است. و توقّع فهم قرآن، از چنين افرادي داشتن، تكليف بمالايطاق
5 است. و تكليف بمالايطاق نيز بر خداي حكيم محال است.
3 ـ از فصاحت و بلاغت به دور است كه كلام به كساني ابلاغ شود كه نه تنها توان فهم و درك آن را ندارند، بلكه براي پي بردن به ارادة خدا از كلمات و آيات آن، هيچ راهي هم ندارند. و آيا مرام خداوند، بر خلاف فصاحت و بلاغت است؟
4 ـ به گفتة مفسّران و قرآن‌پژوهان، براي فهم قرآن، و بهره بردن از آن، و هدايت شدن با كلام خدا، دانستن علومي [كه خواهد آمد]، ضروري است. بر اساس اين پيشنهاد، سالها زمان نياز است تا مخاطبان قرآن، اين دانش‌ها را بياموزند. و پس از آموزش اين علوم، با احتمالاتي، بتوانند معناي ظاهري آيات و كلمات را به باور خويش دريابند، و اين احتمالات را مراد خدا بدانند!
اشكال اين است كه: اين افراد، در زمان تحصيل علوم پيشنهادي قرآن‌پژوهان، و فرصت‌هايي كه صرف تدبّر و تفكّر در قرآن مي‌كنند، آيا كافرند يا مسلمان؟ گمراهند يا راه‌يافته؟ و پس از آموزش و تدبّر و تفكّر، آيا يافته‌هاي آنان از كتاب خدا، حقيقت علم است يا جهل مركّب؟
5 ـ مقتضاي مخاطب بودن عموم مردم اين است كه: بر هر يك از آنان واجب باشد تا قرآن را به اندازة فهم خود تفسير كرده، و از دانش آن آگاه گردند! و با اين آگاهي، هدايت شوند. در اين صورت، چه نيازي به تفسير مفسّران و نوشتن كتب تفسيري‌است. آيا اين‌كار، كاري بيهوده، و نوعي اسراف نيست؟ چون هر فردي خودش مخاطب قرآن است، پس به ناچار، بايد به اندازة فهمش، تكليفش را از كتاب خدا دريابد.
6 ـ با مخاطب بودن همگان، بايد قائل به تصويب
6 شويم. چون اگر بنا باشد كه به فهم و تفسير و برداشت هر كسي از قرآن، هدايت گفته شود، در آن صورت، هر كه هرچه بفهمد و دريابد، هدايت شده، و هيچ‌كس گمراه نخواهد بود. و مراد و منظور خدا هم بايد همان باشد كه بندگانش از كلام او فهميده‌اند. و اين، تصويب است. و تصويب هم در مذهب شيعه، باطل است.
7 ـ كسي نمي‌تواند با تقليد از تفاسير ديگران تكليفش‌را ادا كند. چون وقتي خودش طرف خطاب است و موظّف است كه با فكر و فهم و انديشه و علم خويش، مقدار لازم را از كتاب خدا بداند، تقليد در تفسير برايش جايز نبوده و تكليف او را ادا نمي‌كند. مگر اينكه دليلي داشته باشيم كه تقليد در تفسير را جايز دانسته، و دلالت بر اداي تكليف مقلّد كرده، و بگويد، اگر مقلّد، با تقليد به‌جايي رسيد كه فكر كرد هدايت شده‌ كافي است! چنين دليلي هم در دست نداريم. از ادلّة تقليد از مجتهد نيز براي تقليد در تفسير قرآن و هدايت با قرآن نمي‌توان استفاده كرد. چون تقليد از مجتهد، در احكام ديني است. ولي قرآن [به فرض مجاز بودن استفادة مفسّر از آن] علاوه بر اينكه مقدار كمي از احكام ديني در ظاهر آن قابل برداشت احتمالي است، [به گفتة همين مفسّران] سرشار از مسائل اعتقادي است كه تقليد در آنها جايز نيست. و پر از مسائل اخلاقي، تاريخي، اجتماعي، سياسي، و امثال و حكم است كه موضوع تقليد نيستند. بنا بر اين، اگر ادلّه تقليد از مجتهد، در تفسير هم كاربردي داشته باشد، خلاصه مي‌شود به تقليد در برخي از احكامي كه احتمالاً مورد نظر خدا بوده، و مفسّران هم احتمالاً مجاز به دريافت آنها از ظاهر قرآن هستند! پس علوم ديگر قرآن كه قابل تقليد نيستند، تكليفشان چيست؟
و عدم كفايت چنين تقليد و فتوايي، آشكارتر از آن است كه مورد بحث قرار گيرد.
8 ـ چنانچه مردم، به هر دليل [خواه به خاطر ناتواني در انجام تكليف، و يا به خاطر كوتاهي در تقليد از مفسّران] تفسير قرآن را نياموخته و با آن هدايت نشوند، همگي بايد رهسپار دوزخ گردند، زيرا تفسير قرآني كه مخاطبش هستند و بايد راههاي هدايت را از آن استخراج كنند، نياموخته‌اند. در نتيجه، هدايت نشده‌اند. و مجازات هدايت نشدنشان، دوزخ است!

 چكيدة تحليل اين تعريف، در چند جمله:

الف: به مقتضاي اين قسمت از تعريف، سخن قرآن، و كلام خدا و وحي، با كلام بشر، از جهت متكلّم، مخاطب، نوع كلام، و رابطة بين متكلّم و شنونده، قابل قياس با كلام بشر نيست. سخن خدا با زباني خاص و براي شنوندة خاصّي تدارك ديده شده، و بر او فرود آمده، و او مأمور بيانش گرديده است. اگر غير از اين فكر كنيم:
1 ـ بايد واسطه‌بودن پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم را بيهوده بدانيم.
2 ـ به نبودن فصاحت و بلاغت در قرآن معتقد باشيم.
3 ـ فصيح و بليغ نبودن متكلّمي چون خداي متعال را بپذيريم.
4 ـ قائل به تصويب بشويم.
5 ـ بپذيريم كه مردم به چيزي مكلّف شده‌اند كه توان انجام آن‌را ندارند.
6 ـ به برائت ذمّة همة مكلّفان، با هر برداشتي، معتقد باشيم.
7 ـ بپذيريم كه همگان به سوي جهنّم رهسپار خواهند شد.
ب: بر اساس اين تعريف، برداشتهاي همگان از قرآن، در هر جايگاهي كه باشند، و با هر اندازه دانش، برداشتهايي غير مسؤولانه، و بر پاية دانش شخصي، و تراوشات ذهني‌است، كه نه خودشان را نجات مي‌دهد، و نه رهايي‌بخش ديگران است.

ادامة مطلب

 

پي‌نوشت:

1 ـوسائل الشيعة، ج 6، ص 162، ح 1: «... قرأ رجلٌ علي أبي‌عبدِالله عليه‌السلام و أنا أستَمعُ حُروفاً مِن القرآنِ ليسَ علي ما يَقرأُ النّاسُ، فقالَ أبوعبدِالله عليه‌السلام: كُفَّ عَن هذِه القِراءةِ إقرَأ كَما يَقرأُ النّاسُ حَتّي يقومَ القائمُ . فإذا قامَ القائمُ عليه‌السلام قرَأَ كتابَ اللهِ علي حَدِّهِ وَ أخرَجَ المُصحَفَ الَّذي كَتَبَه عَليٌّ عليه‌السلام».

2 ـوسائل الشّيعه، ج6، ص163، ح2: «... عن أبي‌الحسن عليه‌السلام... قلتُ له: جُعلتُ فِداكَ إنّا نَسمَعُ الآياتِ ليسَ هيَ عِندَنا كَما نَسمَعُها، وَ لا نَحسُنُ أن نَقرَأَها كَما بَلَغَنا عَنكم، فَهَل نَأثَمُ؟ فقالَ: لا؛ إقرَؤُوا كَما تَعلَّمتُم فَسَيَجيئُكُم مَن يُعَلِّمُكُم.»

3 ـ مگر شما براي خواندن هر كتاب عربي، نيازمند اين همه تفسير و بيان هستيد؟ اين كتابها در دسترس خوانندگان عرب‌زبان بوده و براي همة آنها قابل فهم است، و به راحتي به زبانهاي ديگر دنيا ترجمه مي‌شود. ولي قرآن چطور؟

4 ـ كافي، ج1، ص60: «أيها الناس إن الله تبارك و تعالى أرسل إليكم الرسول صلي‌الله عليه و آله و سلم و أنزل إليه الكتاب بالحق و أنتم اميون عن الكتاب و من أنزله، و عن الرسول و من أرسله، علي حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم، و انبساط من الجهل، و اعتراض من الفتنة، و انتقاض من المبرم، و عمي عن الحق، و اعتساف من الجور، و امتحاق من الدين، و تلظ [‌ي] من الحروب... لايرجون من الله ثوابا، و لايخافون والله منه عقابا.، حيهم أعمى نجس، و ميتهم في النار مبلس...».

5 ـ تكليف بمالايطاق: مكلّف كردن افراد به بيش از اندازة توان آنان.

6 ـ يعني هركس با تشخيص و تلاش خود، هر راهي را درست دانست و آن را برگزيد، همو راه واقعي بوده، و مورد رضايت خداست.

 

ادامة مطلب





بازديد : 179 بار